آرشيو برچسب استاد كيست،

مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس !

 توجه داشته باشید که وظیفة یک آموزگار خوب این است که شاگردانش را با مسائل آشنا سازد و نه حقایق. ريچارد هالموس براي آغاز: از حقايق تلخ روزگار مدرن كه آدميان جستجوگر را سخت غمگين ميكند يكي آنست كه سامانه انتقال اطلاعات از نسلي به نسل ديگر و آموزش هاي كلاسيك و آكادميك به گونه اي است...
| درنگ | ادامه مطلب

چهار ويژگی استاد خوب از نگاه مصطفی ملكيان

چهار ویژگی برای استاد (مخصوصاً برای نسل جوان) خیلی اثرگذار است؛ یکی اینکه احساس کنند استاد دارای صداقت است، هیچ گونه تزویر، ریا و دورویی در او نیست، ظاهر و باطن و دو تا بودن در استاد نبینند، نکته دوم مسئله‌ی خیرخواهی است که مهمتر است، مسئله‌ی سوم تواضع است، جوان اگر احساس کند که...
| دیدگاه 1, يادداشت | ادامه مطلب

به کجای این شب تیره بیاویزم؟ “در حكايت اخلاق استادي”

وقتی پیشنهاد آقای حیدری نژاد برای ویژه نامه جدید را دیدم، با خودم فکر کردم که از کجا باید شروع کنم؟ و چه بگویم که تعریف درستی از استاد باشد.‌نا سلامتی آن قدر خوشبخت بوده ام که شاگردی چندین استاد درست و حسابی را کرده باشم. استادانی که منش، رفتار و کردارشان عینیت مقام استاد بوده است. استادان...
| دیدگاه 4, يادداشت | ادامه مطلب

استاد بودن،اخلاق و آدم بودن

براي شروع: اصغر آقایِ نجار، پیش از مهاجرت به آلمان، مالکِ یک کارگاه بود. بدونِ سیگار، طراحی نمی‌کرد؛ و موقعِ اجرا، فقط چوب‌ها حرف می‌زدند. احمد و فریبرز، کارگرهایِ کارگاه بودند؛ و از دستمزدِ اندک می‌نالیدند. اصغر آقا از دیدِ پرولترهایِ قصه، آدمِ اخلاق – مداری نبود. اوستا بود؛...
| دیدگاه 1, يادداشت | ادامه مطلب

رفتار دانشگاهی: شاخص ها و نشانه ها

افسر ادارهء گذرنامه در فرودگاه هیترو همانطور که مشغول مقایسه عکس پاسپورت با چهره ام بود تا مطمئن شود که خودم هستم؛ پرسید هدف شما از این سفر چیست؟ گفتم: قرار است در کنفرانسی در دانشگاه «ردینگ» شرکت کنم. بعد، با اطمینان از تحمل شوخ طبعی اهالی جزیره بی آفتاب، ادامه دادم: پس از کنفرانس...
| دیدگاه 2, يادداشت | ادامه مطلب

رحمت الله فتاحي: واژه استاد ازمعناي اصلي خود دور شده است!

گفتگو از جلال حيدري نژاد براي شروع: چندين سال پيش تر هنگامي كه رحمت الله فتاحي در دانشگاه فردوسي مشهد به رتبه “استاد تمام”  دست پيدا كرد يادم نمي آيد كه كجا خواندم و يا شنيدم كه ايشان اين رتبه وشان و منزلت را نه تنها پايان كار ندانستند بلكه ابتداي كار و از همه مهم تر سنگين شدن...
| دیدگاه 3, گفتگو | ادامه مطلب

نه هر که چهره بر افروخت، دلبری داند

توی کوپه قطار نشسته­ام و به بیرون خیره­ام. یاد روزهایی می­افتم که از اهواز به تهران می­آمدم. گاهی برای خلاصی از پرچانگی هم کوپه­ایها که به نظر میرسید برخی از آنها در همه امور سر رشته دارند، مشغول خواندن کتابی یا نوشتن مطلبی می­شدم و اگر هم حوصله هیچ­یک را نداشتم به تخت طبقه بالا...
| يادداشت | ادامه مطلب