آرشيو موضوع جشنواره‌ای از نوشته‌های شما – اسفند 90

کتابخوانی در شهر، خوب، بد، زشت

خوب روز تولدم بود. دوستانم برام کادوهای مختلفی آورده بودند. شال،لباس، عروسک، مجسمه و چیزهای دیگر. ولی هدیه یکی از دوستانم کتاب بود. “کتاب سبز زندگی” که حاوی 30 داستان کوتاه و 3000 سخن از بزرگان بود. وقتی از دوستانم جدا شدم و سوار اتوبوس شدم که برم خونه، کتاب را از کیفم بیرون آوردم...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

روایتی از شکل گیری انجمن کتابداری گیلان!

یادش به خیر سال 1373 بود و موعد اعلام نتایج کنکور اون موقع ها که سایتی نبود و در روزنامه اسامی قبول شده ها را اعلام می کردند،  که یکی از دوستام زنگ زد گفت حسابداری قبول شدی اونهم دانشگاه اصفهان. تعجب کردم گفتم من که رشته حسابداری انتخاب نکردم به برگه انتخاب رشته نگاه کردم دیدم  کاردانی...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

حکایت بی‌پایان پایان‌نامه

می‌خواهم داستانی درباره پایان‌نامه و دفاع آن نقل کنم که شاید حکایت خیلی‌ها باشد. ترم سوم شروع شده و دانشجویان در تکاپوی انتخاب موضوع هستند تا پروپزال خود را به دانشگاه ارائه کنند. دانشجو نمی‌داند که چه باید بکند و استاد هم به هر دلیلی نمی‌تواند آن را راهنمایی کند. دانشجو که پایان‌نامه...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

عطف شفاف، عطف جذاب

میخواستم بنویسم عطف بر شیرازه مستدام باد که خاطرم آمد دو سال پیش، همین را برای شیرازه نوشتم و دیگر منتشر نشد! برای همین، آرزو میکنم که این رسانه بتواند سالهای سال با همکاری کتابداران و اساتید این حوزه به حیات خود ادامه دهد. در عطف خیلی راحت هستیم. لازم نیست نگران باشیم که به فلان...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

من را به خودم برگردانید

نمیدونم کی بود؟ انگار همین دیروز بود، نه پریروز  نه همون دیروز بود،خداییش یادم نمیاد کی بود؟ اما هوا برم داشته بود.اوایل جوونی بود(بنده 22سالمه) و هزار جور فکر و خیال. جوون هست و خیال و کاخ آرزو  و با همین آرزو ها  روزهاش رو میگذرونه.روزهایی که تا به خودت بیای دارن صدات میکنن خاله...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

حال همه ما خوب است،نوروز برگرد!

هوا عجیب گرفته است به پشت پنجره اتاق میروم و بازهم بیرون را نگاه میکنم به درختان که افسرده اند سلام میکنم به درخت خرمالویی باغچه همسایه که سر زده وارد حیاط خانه ما شده بود به رسم دوستی لبخندی زدم به افتخار ایستاده انتظار کشیدنش چشمانم به وسط حیاط خیره مانده بود جایی که همیشه حوض...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

چرا جایی برای ما نیست؟

استخدام 3172  نفر در قوه قضاییه… استخدام هزاران نفر در شهرداریهای کشور… استخدام استانداریهای کشور… استخدام بانک … و صدها استخدامی دیگر… در طی سال گذشته این ها اخباری بودند که امید برای استخدام شدن را در من و امثال من زنده کردند اما دریغ که وقتی عناوین شغلی و رشته های...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

هر روز عطف می‌خوانم، در آغاز و پایان کار

در آغاز یک روز کاری در یک کتابخانه دانشگاهی که هنوز سر و کله دانشجویان در کتابخانه پیدا نشده و تا ساعت رسمی کار هنوز زمان باقی است به سراغ لینک عطف که در بالای صفحه خانگی گوگل جا خوش کرده  می روم و بر روی آن کلیک می کنم. کلیک کردن بر روی آن همان و غرق شدن در مطالب جالب، تامل برانگیز...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

یک قدردانی از پنجره ی عطف!

درحال بررسی ایمیل هایم بودم ، به ایمیلی از طرف مجله الکترونیکی عطف با عنوان “آخرین فرصت برای نوشتن در آخرین شماره عطف” رسیدم که خوانندگان را تشویق به نوشتن متن در هر موضوعی می کرد. یکی از این موضوع ها قدردانی از استادان بود که ناگهان جرقه ای به ذهنم خورد تا من هم بنویسم، تا...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

کتابخانه ها و کوه یخ

اینجانب در گذشته به شغل کتابداری مشغول بودم و همیشه سعی میکنم از اخبار کتابخانه ها و مشکلات و مباحث مربوط به آن اطلاع یابم , مجله عطف را در این راستا بسیار  مِِِی پسندم . همه ما میدانیم هر کشوری بسته به موقعیت جغرافیایی , سطح اقتصادی و منابعی که در هر کشوری متفاوت بوده و هزینه هارا...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

یادداشتهای روزانه یک کتابدار

گمشده سراسیمه وارد کتابخانه شد. پیدا بود چیزی گم کرده یا جا گذاشته است. گفت موبایل منو اینجا ندیدی؟، گفتم روی میزها رو نگاه کن.  بعد از جستجویی پیدا نکرد. گفتم شماره ات را بگو تا به گوشی ت زنگ بزم، بالاخره از یه جایی صداش در میاد. همین کار رو کرد و من هم همون کار رو کردم و همون جور هم...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

مهربانی پیشه کنیم

يكسال به سرعت برق و باد گذشت و سال 90 هم رو به اتمام است. قبل از همه چيز از آقاي حيدري نژاد و تيم عطف تشكر مي كنم كه امسال نيز يار وفادار ما ماند و با ما بود و از ما براي ما نوشت. از اكثريت كتابداري و اطلاع رساني خاموش جامعه مي خواهم كه به درياي عطف بپيوندند و مطلب بنويسند. مطمئنم كه مورد...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

تراژدی تغییر نام دوبله !

الف. پوووووف ! خُب بگو ببینم چیکاره ای ؟! ب. دانشجو ! الف. چی می خونی ؟! ب. مدیریت اطلاعات ! ب یه نفس راحت می کشه الف. اوووم ! مدیریت رشته خوبیه ! ب. نه بابا ! من که مدیریت نمی خونم. الف. پَ چی می خونی ؟! ب. مدیریت اطلاعات بابا ! اطلاعات !!! ب فک می کنه مشکل حل شد الف. چی ؟! اطلاعات !!! ب. نه بابا !...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب

کتابدار می شوم یا مترجم می مانم؟

پاتوقم در روزهای داغ پیش از امتحانات ترم در مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی، کتابخانه بود. شاید باورش سخت باشد که حین ترجمه و یافتن معادل صحیح، نگاهی به کتابداران آن کتابخانه می انداختم و با خود می گفتم “چه شغل جالبی!”. ارشدم را در این رشته بخوانم خوب نیست؟ گاه تصویرسازی...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 90 | ادامه مطلب