آرشيو موضوع طنز

اندر احوال خیرالخازنین، سلطانه العلماء (۱۳۱۰-۱۵۱۰)

فریبرز خسروی: قرار بود برای تلطیف فصلنامه کتاب هر شماره یادداشت طنزی تهیه شود. در اولین گام ها قرعه فال به نام کامران فانی و پوری سلطانی زده شد.هر دو با استقبال این بزرگواران روبه رو شد.حال که سالیان بیشماری می گذرد فکر می کنم که استقبال این دو از یادداشت های طنز هم برای ما می تواند...
| پوراندخت سلطانی, درباره پوري سلطاني, طنز | ادامه مطلب

دوکاری یا دورکاری؟

با کلي قرض و قوله و اين در و اون در زدن بالاخره تونستم يه واحد آپارتمان فسقلي فکستني يه خوابه تو يه مجتمع 16 واحدي مستقر در  سه راه آذري ته خيابون قدرت پاکي نزديک خط راه آهن تهران- تبريز بخرم و وصيت پدر خدابيامرزم رو بي خيال شم. وصيت پدرم چي بود؟  هرچي خاک اون خدابيامرزه بقاي عمر شما،...
| جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91, طنز | ادامه مطلب

چای داغ قسمت دوم : شورای دژنبشت

به مناسبت انتخاب کتابگذار اعظم جدید، شورای دژنبشت در محل سالن مشورتی تشکیل شده است تا امرای بخش های مختلف ضمن عرض تبریک، گزارشی از بخش متبوعه خویش ارائه نمایند. بوقچی دژنبشت: امیرالامراء تاج الکتابگذاران و الکتابداران، فخر الکتب و المکاتب، شیر بی همآورد عرصه فرهنگ و دانش گستری،...
| طنز | ادامه مطلب

چای داغ قسمت اول: مراسم انتخاب و معارفه کتابگذار اعظم

عطف نویس: سلام. داستان طنز ما در دوره ای از تاریخ رخ می دهد که به یک باره بنا به دلایل مختلف مکتبه و مکتبه داری در این مملکت رونق گرفت. شما می توانید در هر شماره از نشریه عطف یک قسمت از این نمایشنامه طنز را مطالعه کنید. مکان: دربار شهرام خان سه بیلو! – مراسم انتخاب و معارفه کتابگذار...
| طنز | ادامه مطلب

کاسپاروف هم شطرنج استخدام را می‌بازد!

عجب حکایتی است این آزمون استخدامی !!! مثل بازی شطرنج می‌ماند ولی به نظر کمی ناعادلانه برگزار می‌شود. توی صفحه شطرنج برای ما همه مهره‌ها را سرباز چیده بودند به علاوه یک مهره شاه ولی نفر کناری بجای یکی، دو تا مهره وزیر داشت ! پرسیدم چطوری من فقط سرباز دارم و شما دو تا وزیر؟ گفت: این...
| طنز | ادامه مطلب

این‌جا که نشسته‌ای به چیز‌ها فکر کن!

پشت در تنها مستراح كتابخانه، با ماژيك آبي نوشته است، «اين‌جا كه نشسته‌اي به چيزها فكر كن.» آقاي صولتي، كتابدار كتابخانه محلة گيشا، عادت دارد جمله‌هاي فلسفي صادر كند و اين جمله تنها شاهكارش نيست. كتاب مرجع زنده‌اي است حاوي جمله‌هاي قصاري از ارسطو و سقراط و آگوستين قديس و لنين...
| طنز | ادامه مطلب

قصّه‌های کتابخانه (۱)

آقاي اميرابتهاج، پيرمرد اخمويي بود كه رئيس و كتابدار و فهرست‌نويس و كارمند و آبدارچي و همه‌كاره كتابخانه محله يوسف‌آباد بود. تحمل كمترين صدا را نداشت و دائم ميان ميزها مي‌گشت و هيس‌هيس مي‌كرد. گاهي هم فريادي مي‌كشيد كه مو به تن آدم سيخ مي‌شد. آقاي سعيدي، كه نويسنده است و مشتري...
| طنز | ادامه مطلب

۱۰ نکته‌ای که رعایت آنها شما را تبدیل به یک کتابدار “بد” می‌کند !!

نکته 1: نسبت به مراجعه کننده بد اخلاق باش! مبادا با مراجعه کننده خوش اخلاق باشید. وقتی مراجعه کنند ه ای به کتابخانه آمد، سعی نکنید از جای خود بلند شوید و لبخندی بر لب داشته باشیذ، تا می توانید اخمو و عصبانی باشید تا همه ازشما حساب ببرند و اگر از جای خودتان بلند میشوید یا لبخند بر...
| طنز | ادامه مطلب