آرشيو موضوع تجربه

من و شازده در سفر

سفر پرماجرای من و شازده[۱] با خرید یک کتاب حمام از انتشارات خانه ادبیات شروع شد. البته می­توان گفت در آن زمان بیشتر نقش دندان­گیر داشت تا کتاب و چه خوش شانس بود که از پس حوادث روزگار جان سالم به در برد. پس از آن، چندین کتاب پارچه­ای از انتشارات بافرزندان و کتاب­های جلد سخت، ما را در...
| تجربه | ادامه مطلب

چرا کتابداری نخواندم ولی کتابدار شدم؟

سال ها پیش وقتی به اصرار خانواده از دانشگاه علامه طباطبائی به دانشگاه فردوسی مشهد آمدم –شاید- تصور نمی کردم که با انتخاب درس اختیاری- آشنایی با کتابخانه- مسیر آینده حرفه ای خویش را نیز تعیین خواهم کرد! برای من که از کودکی عاشق کتاب و مطالعه بودم و خواندن را حتی پیش از آموزش رسمی...
| تجربه | ادامه مطلب

اولین روزی که کتابدار شدم!

فقط سه یا چهار روز بود که به دلیل فعالیت ها و تلاش های من در کتابخانه شهید بهشتی  به صلاح دید رئیس ، به کتابخانه شهداء شهر تازه شهر به عنوان مسئول کتابخانه منتقل شده بودم که با استقبال گرم و صمیمی شهروندان مرزنشین این شهر در آن سرمای زمستانی ، مواجه شدم. شیشه های مخزن کتابخانه با...
| تجربه | ادامه مطلب

حاشیه ای از ایفلای 2013 سنگاپور: دیدار با کتابدار خاص

روزآخر کنگره ایفلا 2013 درسنگاپور بود. به اتفاق دوستان انگشت شمار ایرانی شرکت کننده در ایفلای امسال، در سالن استراحت حال صحبت بودیم تا برنامه اختتامیه آغاز شود. کمی از صحبتمان نگذشته بود که مردی میانسال به ما نزدیک شد و به فارسی گفت میتوانم پیش شما بنشینم؟ همگی با تردید نگاهش کردیم....
| تجربه | ادامه مطلب

ترفندهای مادری کتابدار، برای کتابخوان شدن فرزندش

از وقتی به یاد دارم کتاب خواندن تنها راهی بود که در روزهای داغ و ملال آور تابستان باعث انبساط خاطر و درمان بی حوصلگی‌ام می‌شد. پدر و مادرم برای خرید کتاب هیچ محدودیت و مضایقه‌ای نداشتند. قصه‌های خوب برای بچه های خوب آذریزدی، قصه‌های مجید اثر مرادی‌کرمانی، داستانهای شگفت انگیز...
| تجربه | ادامه مطلب

برای دکتر حری

غروب هفتمین روز اردیبهشت، زمانی که آگهی ترحیم در دنیای مجازی منتشر شد و بی‌رحمانه و بی‌ملاحظه خود را به هر کسی رساند و خبر داد از واقعه‌ای که همگان از آن می‌ترسیدیم. خبرهای بد چقدر سریع منتشر می‌شوند. گویی در دنیای مجازی کسی نمی‌ترسد که جغد شوم بدخبر باشد، برای کسی مهم نیست که...
| تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

ساعت کار کتابخانه ملی با شرایط طلایی

ساعت 18:18 دقیقه از گیت های زیبای تالار تخصصی پس از سبز شدن آن می‌گذرم. از کلید دار پس از خواندن شماره کارت کلیدی می‌گیرم. کلید 621 .کمد خوبی است نه زیاد بالا و نه زیاد پایین و من همیشه از میانه‌ها خوشم می‌آید. وسایلم رو که بر میدارم به سمت سیستم‌های سرچ میروم. سرچ میکنم و به نداهای...
| تجربه | ادامه مطلب

کتابدار به عنوان شخصیت داستانی

در میان داستانها و رمانهای مختلفی که وجود دارند، مشاغل و شخصیتهای مختلفی هستند که یا شخصیت اول یا شخصیتهای حاشیه ای ماجرا را بر عهده دارند، ولی به هرحال، حضورشان در داستان احساس می شود. مشاغلی نظیر یک پزشک، حقوقدان، آتش نشان و غیره در اکثر فیلمها و کتابهای داستان حضور داشته اند....
| تجربه | ادامه مطلب

جای خالی استاد

آخرین بار زنده یاد دکتر حری  را درپایان جشن پنجاهمین سالگرد شورای کتاب کودک در حسینیه ارشاد (9 اسفند 1391) دیدم. استاد مثل همیشه  شاد و صمیمی  با دسته ای گل شب بو به دست ، در کنار استاد بزرگوار سرکار خانم انصاری ، به شور و شوق شاگردانشان برای گرفتن عکس با ایشان پاسخ می دادند. ما هم خوشحال...
| تجربه, عباس حری, يادداشت | ادامه مطلب

زندگی نامه ای برای مراسم تدفین

شنبه‌­ها روزهای سخت و پرکاری است برای من. از یک کلاس ساعت هشت صبح شروع می­شود و با یک جلسه­ی سه ساعته در شورای کتاب کودک که ساعت هفت تمام می­شود، ادامه پیدا می­کند. یک روز شنبه بود، ساعت از هشت گذشته بود که به خانه رسیدم. میان وسوسه نوشیدن یک چای، یا چک میل کردن، دومی برنده شد. امیدوار...
| تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

تغییرات مدیریتی و حرمت های برباد رفته!

من سالها تجربه كار اجرايي دارم. ولي راستش را بخواهيد هيچ سررشته اي از علم مديريت و تئوري هاي آن ندارم. از شما چه پنهان كه با اخوي محترم كه دكتراي مديريت دارد، هميشه بحث داريم: ايشان تاكيد بر علم مديريت و مباني تئوريك و هزاران دليل و آيه. بنده هم با سيستم عوام زده خودم معتقد بر اين...
| تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 | ادامه مطلب

فهرستنویسی یا خم رنگرزی

نمیدانم تا چه میزان با مفهوم “فهرستنویسی” آشنا هستید؟ فهرستنویسی فرآیندی است که طی آن  منابع چاپی و الکترونیکی کتابخانه سازماندهی می شود و اگر فهرستنویسی نباشد عملا امکان جستجو و بازیابی هیچ منبعی در کتابخانه میسر نیست. بنابراین فهرستنویسی یکی از ارکان اصلی خدمات کتابخانه...
| تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 | ادامه مطلب

خاطرات یک کتابدار

قد همه کتابا پشت میز امانت نشسته بودم با کلی کار و روی میز و توی ذهنم، اصلاً حواسم به اطراف نبود. یه بچه 5- 6 ساله با مادرش وارد شدند. مادر در مورد کتاب‏های مورد درخواستش ما من صحبت می‏کرد در این میان پسر بچه مرتب دست مادرش رو می‏کشید و ازش سوال می‏پرسید که چرا این خانم نگام نمی‏کنه؟...
| تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 | ادامه مطلب

دیپلماسی قطاری

هر کدام از شما ممکن است که تا کنون بارها برای سفر از قطار استفاده کرده و در سفرتان نیز با افراد مختلفی همسفر و هم اطاقی شده باشید. من بنا به شرایط خانوادگیم از همان خردسالی بارها و بارها با قطار سفر کرده‌‍ام و خاطرات بسیار شیرین و دلپذیری نیز از این‌همه سفرهای دلنشین و گاه...
| تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 | ادامه مطلب

ای کاش کلاس درس طولانی‌تر بود

با شروع سال تحصیلی تعداد کمتری از کودکان و نوجوانان به خانه کتابدار کودک و نوجوان و ترویج خواندن مراجعه می‌کنند. به همین دلیل خانه کتابدار طرحی را برای کلاس سوم ابتدایی با عنوان «سبد خواندن در مدرسه» اجرا کرد. ابزار این طرح ساده است: پرده‌ای که با طلق جیب‌هایی روی آن ایجاد کرده‌اند...
| تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 | ادامه مطلب