آرشيو موضوع تاریخ و تجربه

من و شازده در سفر

سفر پرماجرای من و شازده[۱] با خرید یک کتاب حمام از انتشارات خانه ادبیات شروع شد. البته می­توان گفت در آن زمان بیشتر نقش دندان­گیر داشت تا کتاب و چه خوش شانس بود که از پس حوادث روزگار جان سالم به در برد. پس از آن، چندین کتاب پارچه­ای از انتشارات بافرزندان و کتاب­های جلد سخت، ما را در...
| تجربه | ادامه مطلب

خاطرات پوری سلطانی از قتلگاه!

سال ۱۳۵۰، لندن. سمینار سالانه ایفلا قرار بر این بود که  علی سینایی  از طرف انجمن کتابداری ایران در این نشست سالانه ایفلا شرکت کند اما بعد که سفر ایشان مهیا نمی‌شود. پوری سلطانی راهی لندن میشود. و این نامه را برای علی سینایی ارسال میکند. نامه ای سرشار از نکات خواندنی نغز و آموزنده...
| از پوري سلطاني, پوراندخت سلطانی, تاریخ و تجربه | ادامه مطلب

من هم با اسقف اعظم ملاقات کردم: بخش دوم خاطرات پوری سلطانی از ایفلا

خاطرات بلند پوری سلطانی از اولین حضورش در ایفلا خواننده را نه تنها خسته نمیکند بلکه هر چه جلوتر میرود ذهن و دل خواننده را بیشتر جذب میکند. در شماره پیشینّ عطف، بخش هایی از خاطرات پوری سلطانی را خواندید. در این شماره نیز ادامه آن را خواهید خواند. این بخش از خاطرات پوری سلطانی در شماره...
| از پوري سلطاني, پوراندخت سلطانی, تاریخ | ادامه مطلب

چرا کتابداری نخواندم ولی کتابدار شدم؟

سال ها پیش وقتی به اصرار خانواده از دانشگاه علامه طباطبائی به دانشگاه فردوسی مشهد آمدم –شاید- تصور نمی کردم که با انتخاب درس اختیاری- آشنایی با کتابخانه- مسیر آینده حرفه ای خویش را نیز تعیین خواهم کرد! برای من که از کودکی عاشق کتاب و مطالعه بودم و خواندن را حتی پیش از آموزش رسمی...
| تجربه | ادامه مطلب

اولین روزی که کتابدار شدم!

فقط سه یا چهار روز بود که به دلیل فعالیت ها و تلاش های من در کتابخانه شهید بهشتی  به صلاح دید رئیس ، به کتابخانه شهداء شهر تازه شهر به عنوان مسئول کتابخانه منتقل شده بودم که با استقبال گرم و صمیمی شهروندان مرزنشین این شهر در آن سرمای زمستانی ، مواجه شدم. شیشه های مخزن کتابخانه با...
| تجربه | ادامه مطلب

حاشیه ای از ایفلای 2013 سنگاپور: دیدار با کتابدار خاص

روزآخر کنگره ایفلا 2013 درسنگاپور بود. به اتفاق دوستان انگشت شمار ایرانی شرکت کننده در ایفلای امسال، در سالن استراحت حال صحبت بودیم تا برنامه اختتامیه آغاز شود. کمی از صحبتمان نگذشته بود که مردی میانسال به ما نزدیک شد و به فارسی گفت میتوانم پیش شما بنشینم؟ همگی با تردید نگاهش کردیم....
| تجربه | ادامه مطلب

ترفندهای مادری کتابدار، برای کتابخوان شدن فرزندش

از وقتی به یاد دارم کتاب خواندن تنها راهی بود که در روزهای داغ و ملال آور تابستان باعث انبساط خاطر و درمان بی حوصلگی‌ام می‌شد. پدر و مادرم برای خرید کتاب هیچ محدودیت و مضایقه‌ای نداشتند. قصه‌های خوب برای بچه های خوب آذریزدی، قصه‌های مجید اثر مرادی‌کرمانی، داستانهای شگفت انگیز...
| تجربه | ادامه مطلب

استاد حری ، فروتن، فرزانه و شوخ طبع

چند وقت پیش دلم هوای ايميلهای استاد كرده بود…..نامه های رسمی و غیررسمی ایشان را می خواندم و با مرور هر جواب كوتاه و پرمحبت ایشان، گاه قلبم آرام می گرفت، گاه لبخندی بر لبم می نشست و گاه،…وقتی به یاد می آوردم که دیگر از این مروارید درخشان بی بهره ایم، دلم می گرفت و قطره ای اشک...
| تاریخ و تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

خسته نباشید استاد

روز خاکسپاری هم “خسته نباشید” بر زبانم جاری شد. اما نه مثل وقت خداحافظی روز تولدش در بیمارستان كه ناخواسته “خسته نباشید” را به جاي “خدانگهدار” ادا كرده بودم. اين بار “خسته نباشید” را درست مثل همان روزهایی بر زبان آوردم که کلاس هایش به پایان می رسید.  “خسته...
| تاریخ و تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

برای دکتر حری

غروب هفتمین روز اردیبهشت، زمانی که آگهی ترحیم در دنیای مجازی منتشر شد و بی‌رحمانه و بی‌ملاحظه خود را به هر کسی رساند و خبر داد از واقعه‌ای که همگان از آن می‌ترسیدیم. خبرهای بد چقدر سریع منتشر می‌شوند. گویی در دنیای مجازی کسی نمی‌ترسد که جغد شوم بدخبر باشد، برای کسی مهم نیست که...
| تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

حری باشیم

خوشحالم که عطف تصمیم به این کار گرفته است. بسیار بهتر از پیام های ادبی ، خاطره ای ، انشاهای علمی است که در گروه های بحث این روزها خودنمایی میکنند . شاید این جشنواره نوشته همچون دفتر خاطراتی که صفحه به صفحه آن امضاها و آرزوهای زیبایی به چشم میخورد ماندگار شود. اینجا نیز دفتر خاطرات...
| تاریخ و تجربه, عباس حری | ادامه مطلب

ساعت کار کتابخانه ملی با شرایط طلایی

ساعت 18:18 دقیقه از گیت های زیبای تالار تخصصی پس از سبز شدن آن می‌گذرم. از کلید دار پس از خواندن شماره کارت کلیدی می‌گیرم. کلید 621 .کمد خوبی است نه زیاد بالا و نه زیاد پایین و من همیشه از میانه‌ها خوشم می‌آید. وسایلم رو که بر میدارم به سمت سیستم‌های سرچ میروم. سرچ میکنم و به نداهای...
| تجربه | ادامه مطلب

کتابدار به عنوان شخصیت داستانی

در میان داستانها و رمانهای مختلفی که وجود دارند، مشاغل و شخصیتهای مختلفی هستند که یا شخصیت اول یا شخصیتهای حاشیه ای ماجرا را بر عهده دارند، ولی به هرحال، حضورشان در داستان احساس می شود. مشاغلی نظیر یک پزشک، حقوقدان، آتش نشان و غیره در اکثر فیلمها و کتابهای داستان حضور داشته اند....
| تجربه | ادامه مطلب

جای خالی استاد

آخرین بار زنده یاد دکتر حری  را درپایان جشن پنجاهمین سالگرد شورای کتاب کودک در حسینیه ارشاد (9 اسفند 1391) دیدم. استاد مثل همیشه  شاد و صمیمی  با دسته ای گل شب بو به دست ، در کنار استاد بزرگوار سرکار خانم انصاری ، به شور و شوق شاگردانشان برای گرفتن عکس با ایشان پاسخ می دادند. ما هم خوشحال...
| تجربه, عباس حری, يادداشت | ادامه مطلب

زندگی نامه ای برای مراسم تدفین

شنبه‌­ها روزهای سخت و پرکاری است برای من. از یک کلاس ساعت هشت صبح شروع می­شود و با یک جلسه­ی سه ساعته در شورای کتاب کودک که ساعت هفت تمام می­شود، ادامه پیدا می­کند. یک روز شنبه بود، ساعت از هشت گذشته بود که به خانه رسیدم. میان وسوسه نوشیدن یک چای، یا چک میل کردن، دومی برنده شد. امیدوار...
| تجربه, عباس حری | ادامه مطلب