آينده نمايه‌سازی

مقاله — توسط در دی ۲۴, ۱۳۹۳ در ۱۰:۳۱ ق.ظ

این مقاله [1] نوشته جان رایت [2] و ترجمه حمید کشاورز است.

 

 مقاله‌اي در مجله انجمن ارتباطات فني اينترکام[3] اين گونه ادعا کرده است که نمايه‌سازي رواج فراوان يافته (ست ميزلين[4]، احياء نمايه‌سازي[5]، فوريه 2005) و اينکه در اين حوزه نوعي تحول در حال وقوع است. اما در همايش ماه مارس رايترز يو. اي[6]. در نشست مربوط به ويژگي‌هاي مايکروسافت لاگ‌هرن[7] اظهار شد که سيستم کمکي لاگ‌هرن نمايه‌اي نخواهد داشت زيرا «کسي از آن استفاده نمي‌کند». در همان همايش در ادامه بحث شرکت اپل[8] اظهار داشت که موتور کمکي آينده آنها شبکه‌هاي ترادفي[9] از واژه‌ها را در بر خواهد داشت و نوعي نمايه‌سازي را در صفحه نمايش اضافه خواهد کرد. چه کسي درست مي‌گويد؟ چه کسي به درستي گرايش‌هاي آتي را پيش‌بيني مي‌کند؟

سه رويکرد موجود

طبق نظر لايس کرپز[10] که من با او در آلرس[11] و مايکروسافت سال‌ها پيش کار کردم “نمايه‌سازي نوعي هنر اسرارآميز است که زمان آن هنوز فرا نرسيده است”. اين هنر اسرارآميز که در آن يک انسان موضوع و جاي انبوهي از اطلاعاتي را مشخص مي‌کند هنوز با خودکارسازي بطور کامل انجام نمي‌شود. برخي موتورهاي جستجوي زبان طبيعي نتايج خوبي را فراهم مي‌کنند و برخي از آنها نتايج بسيار درهم آميخته‌اي را ارائه مي‌کنند.  اين نتايج براي افراد که مي‌خواهند ترفندهاي بازيابي بهترين نتايج از هر موتور جستجو را ياد بگيرند رو به بهبود است. اما موتورهاي جستجوي زبان طبيعي تنها يک جنبه از جستجو را پوشش مي‌دهند. چالش‌هاي بسياري وجود دارد که تنها بوسيله موتور جستجو رفع نمي‌شوند حال چه به خاطر استفاده از زبان استعاره‌آميز باشد چه به خاطر شيوه نامگذاري يا سازماندهي مدرک يا چگونگي انجام جستجو. اگر ما صرفاٌ بر روي خودکارسازي در بازيابي اطلاعات تاکيد کنيم چيزهايي از دست خواهند رفت. “ديگر اطلاعات ارزشمند قابل بازيابي نخواهد بود بلکه اطلاعاتي داراي ارزش خواهد بود که صرفاٌ قابل بازيابي باشند” (ريچارد اوانز[12]، 2002). اگر ساختار اطلاعات با موتورهاي جستجو به خوبي سازگار نباشد  يا اگر کاربر از چگونگي کاربرد موتور جستجو آگاه نباشد جستجو دچار کمبودهايي خواهد بود و اطلاعات ارزشمند از نظر دور خواهند شد.

جستجوهاي ساده مانند “راه ميانبر براي تايپ خط تيره چيست؟”  براي موتورهاي جستجو مساله آفرينند اما براي مسائل پيچيده‌تر موتورهاي جستجوي زبان طبيعي دچار کمبود هستند. براي نمونه “چگونه مي‌توان ستون‌هاي عمودي اکسل را به گونه‌اي ثابت کرد که تکان نخورند و همه آنها بر روي هر صفحه چاپي ظاهر شوند؟”. جستجو براي يافتن پاسخ براي پرسشي پيچيده يک فرايند گام به گام است. کاربر در طي يک جستجوي پيچيده شيوه‌هاي جستجو را براي چندين بار تغيير مي‌دهد. جستجويي مانند مورد اکسل شايد شروعي مثل تايپ واژه‌ها يا اصطلاحاتي در کادر جستجو داشته باشد. “ستون‌ها ثابت نمي‌شود چه کار ديگري را مي‌توانم انجام دهم؟” و دقيقاً در قسمت چه کار ديگري را مي‌توانم انجام دهم است که کاربر خواستار ديدن فهرستي از ديگر گرو‌ه‌هاي موضوعي، واژ‌ه‌ها يا يک نمايه تحليلي است.

ماداميکه يک جستجوي مروري[13] گروه‌هاي موضوعي و يا نوعي تحليل را ارائه کند اطلاعات براي کاربري که دچار کمبود واژه است غير قابل بازيابي خواهد بود. نمايه‌ها و فهرست‌هاي تحليلي از مطالب مي‌توانند گروه‌هاي موضوعي را فراهم کنند. در فرايند جستجو گاهي مرور نيز صورت مي‌گيرد که موتورهاي جستجوي زبان طبيعي آنها را پوشش نمي‌دهند يعني زماني که کاربر خواهان دانستن انواع ديگر، روش‌هاي ديگر، ‌ويژگي‌هاي ديگر، زيرمجموعه‌هاي ديگر يا ايده‌هاي ديگري است که به حل مساله يا دستيابي به اطلاعات بهتر به او کمک مي‌کند.

با اين پيش‌زمينه،‌ چه کسي در پيش‌بيني آينده نمايه‌سازي درست مي‌گويد؟ من مي‌گويم هرسه. سن ميزلين درست مي‌گويد زيرا افرادي که تمايل به نمايه‌سازي دارند چه به صورت آزاد و چه به صورت درون سازماني نياز به دسته‌بندي، طبقه‌بندي و زبان‌هاي سازگار را احساس مي‌کنند چراکه شرکت‌ها با اين حقيقت مواجهند که داراي کتابخانه‌هايي با اطلاعات بسيار زياد براي کنترل و دسترس‌پذيرسازي هستند. تحليل مايکروسافت از نمايه‌هايشان درست است چراکه آنها نمايه‌هاي خوبي را در محصولاتشان براي سال‌ها نگنجنده‌اند و به راستي هيچ کس از نمايه محصولات آنها استفاده نمي‌کند. کاربران آنها پذيرفته‌اند که از اين نمايه‌ها زياد انتظار نداشته باشند. و اپل نيز در دسترس‌پذيرسازي دوباره نوعي نمايه‌سازي درست مي‌گويد زيرا دريافته است که کاربران براي دسترسي به اطلاعات راه‌هاي جايگزين را برمي‌گزينند. کاربران داراي سبک‌هاي يادگيري، سبک‌هاي جستجو و شيوه‌هاي تکراري متفاوتي در طي يک جستجو هستند.

همانگونه که گوردن مير[14] از شرکت اپل مي‌گويد موتور جستجوي کمکي اپل واقعاً  خوب است (تمام متن، زبان طبيعي) اما برخي کاربران جستجوگران خوبي نيستند. براي آنهايي که از کارکرد جستجو استفاده نمي‌کنند نمايه براي ايجاد نوعي دسترسي جايگزين است. يک دليل اصلي براي گنجاندن نمايه در نسخه جديد بر خلاف نسخه قديمي‌تر از کمک اپل[15] اين است که ما راه‌حلي فني براي ساخت نمايه بر اساس نشانه‌هايي که طراحان آموزشي قرار داده‌اند اضافه کرده‌ايم که باعث مي‌شود صفحات به هم مرتبط بسيار راحت‌تر با الگوي نشر پيوسته و ميتني بر اينترنت ما سازگاري پيدا کنند.

کاربران به غير از سيستم‌هاي  مروري کمکي سرنخ‌هاي فيزيکي براي اطلاعات پيوسته ندارند. جستجو ناهماهنگ به نظر مي‌رسد مخصوصاً اگر کاربر مجبور باشد پرسش واحدي را بعد از يک يا دو ماه دوباره تايپ کند. يادم مي‌آيد براي يافتن پاسخي به پرسش ستون اکسل بيش از يک بار تلاش کرده‌ام و پاسخ‌هايي که دريافت کردم هر بار متفاوت بود. هنگام جستجو من کمي آنها را متفاوت جستجو کردم و به همين دليل نمي‌توانم به خاطر بياورم دقيقاً چه واژه‌اي مرا به پاسخ اصلي راهنمايي کرد. من مي‌دانم که پاسخم وجود دارد اما نمي‌توانم دقيقاً آنرا پيدا کنم. چنين پيش‌بيني‌ناپذيري[16] يعني اين احساس که شما جستجو را به خوبي انجام نمي‌دهيد جستجوي پرسش‌هاي پيچيده غير را قابل اتکا مي‌سازد. فراهم ساختن ابزاري هدايت کننده مانند نمايه که هميشه در دسترس باشد به کاربر منبعي جايگزين را براي درخواست کمک فراهم مي‌کند.

خدمت به تمامي کاربرانتان با استفاده از همه اطلاعات موجود به معناي استفاده از يک شيوه قديمي دسترسي و ارتباط آن به اطلاعاتي است که شما هرگز ننوشته‌ايد. پيش‌بيني چگونگي ارتباط بين موضوعات در نمايه به معناي دسته‌بندي و طبقه‌بندي ماهيت دانشي است که شرکت شما اکنون و احتمالاً‌ در آينده اشاعه مي‌دهد.

مساله به موضوع[17] ارتباط دارد

هنوز نياز شديدي به اختصاص «ابرداده‌هاي موضوعي»[18] به انبوه مطالب وجود دارد. اين ابرداده‌ها مانند نمايه يا فهرستي از گروه‌هاي موضوعي قابل نمايش هستند  يا اينکه در فيلدهاي پنهان شده توسط يک موتور جستجو‌ مورد استفاده قرار مي‌گيرد. نمايه شايد در نسخه بعدي لانگ‌هرن وجود نداشته باشد اما به شيوه‌هاي ديگري وجود خواهد داشت چراکه تحليل انساني را براي نظارت بر موضوع در بر دارد. جستجوي مطلب در بستر درست آن هدف غايي ‌است و اگرچه ما به اين هدف نزديکيم هنوز بطور کامل بازيابي خودکار محتوا را بررسي نکرده‌ايم. ما نتايج بسياري را بازيابي مي‌کنيم که نياز ما را به موقع يا هنگاميکه شيوه جستجو را عوض مي‌کنيم پاسخ نمي‌گويند. هنوز اطلاعات نايافتني بسياري وجود دارد. ابرداده‌هاي موضوعي سرنخ‌هايي از مطالب را به دست مي‌دهند.

در چندين همايش اخيري که من شرکت کردم بر طرح‌هاي ابرداده‌اي تاکيد فراواني شده است. يک شرکت که با آن قرارداد بسته‌ام بيش از صد فيلد ابرداده‌اي دارد که بايد براي هر مدرک در اينترانتش پر شود. من فکر نمي‌کنم اختصاص اينهمه ابرداده به مطالب همه مشکلات را حل کند زيرا کارمندان آنهمه وقت و شرکت‌ها آنهمه پول ندارند و خودکارسازي و موتورهاي زبان طبيعي همه آنها را مرتفع نمي‌سازند زيرا در اين صورت هم گوگل و هم‌کليپهاي کاغذي گويا[19] هميشه بايد کار کنند.

آنچه من مي‌بينم چرخه‌اي از تلاش رو به عقب و جلوست زيرا افراد تشخيص مي‌دهند که براي مسائلي که دارند اطلاعات خوبي وجود دارد. راه‌حل‌‌هاي پيشنهادي بين تحليل انساني و خودکارسازي در جريان است زيرا شرکت‌ها مشکلات موجود با کاربرد هر يک ازآنها را دريافته‌اند.

به دلايل بسياري توسعه دهندگان محتوا نمي‌خواهند براي اختصاص کليدواژه به مدراک و پر کردن فيلدهاي ابرداده‌اي وقت بگذارند. هنگاميکه بي توجهي فردي به مقياس سيستم‌هاي  کمکي مي‌رسد شما چاره‌اي جز خودکارسازي نداريد. اين امر به معناي وجود نوعي گسست است وقتي که کاربر با کمبود واژه روبروست يا نوعي گسست موضوعي است هنگاميکه موتور جستجو به آن نپرداخته باشد.

مشکل به سبک‌هاي يادگيري ارتباط دارد

يک سيستم خوب کمک به کاربر با افزودن کمي توضيح يا شناسايي الگو يا ساختارهاي شبيه به نقشه که نشان دهنده جاي اطلاعات هستند کاربر را در در پرسش آينده‌اش توانمند مي‌سازد. چنين رويکردي در ارتباط با يادگيري براي دفعه بعد چيزي است که ما بايد به آن بپردازيم. براي مثال کاربري بار اول اطلاعات مورد نيازش را از طريق يک موتور جستجوي تمام متن پيدا مي‌کند اما بار دوم اينگونه نيست زيرا 90 نتيجه را بازيابي کرده و دست از کار مي‌کشد. ما بايد اين تعداد را کم کنيم (با وزن‌دهي[20] خوب، ‌ابرداده و کنترل واژگاني). اما ما همچنان مي‌خواهيم تا براي کاربران نتايج دقيق‌تري ارائه کنيم .اين کار را چگونه مي‌توانيم انجام دهيم؟ چگونه مي‌توانيم به آنها در تشخيص الگوي جستجو در گستره خاصي از اطلاعات کمک کنيم؟ ما با اختصاص ابرداده به شيوه دسترسي جايگزين و کم خطر مي‌توانيم اين کار را انجام دهيم. ما شيوه‌هاي جالبي را براي انجام اين کار در مشاغل خاصي شناسايي کرده‌ايم: عبور کاربر از ميان جاده تصميم‌گيري، ‌ارائه به شکل متناسب، آموزش‌هاي اختصاصي . ما به برخي استانداردها دست يافته‌ايم که کاربر ياد مي‌گيرد انتظار داشته باشد: نمايه‌ها، فهرست مطالب، فهرست منابع يا موضوعات مرتبط. ما بايد دريابيم چگونه مي‌توان شيوه‌هاي يادگيري را با توجه به بستر پرسش و بستر موضوع ارائه کنيم.

اگر ما از سيستم مي‌خواهيم که توسعه يابد و چالش‌هايي مانند اطلاعات تغييريافته يا روزآمد را مرتفع سازد به ابرداده‌هاي موضوعي از جنبه موضوعي و توانايي پيش‌بيني از جنبه جستجو نياز خواهيم داشت و اين همان جايي است که  مهارت‌هاي نمايه‌سازي مطرح مي‌شوند. تهيه اطلاعات موضوعي کنترل شده از ساخت نمايه فراتر رفته و و آنرا به چيزي مبدل مي‌سازد که مي‌تواند کارهاي متفاوتي انجام دهد. براي مثال اگر همه موضوعات موجود در يک سيستم کمکي داراي ابرداده باشند مواجهه با نام محصول،‌ شغل، نسخه و موضوع بطور خودکار نتايجي منطبق با آن ابرداده‌ها را در بر خواهد داشت صرفنظر از اينکه موضوع در سطح منطقه‌اي مطرح است يا در وب و صرفنظر از زمان روزآمد سازي آن. اين امر نياز به مجموعه بسيار کنترل‌ شده‌اي از ابرداده‌هاي موضوعي و گسترش‌هاي آتي آن دارد.

گسترش جهان نمايه

اولين گام در اين نوع مجموعه زبان کنترل شده، تحليل انواع مطالب، ‌انواع پرسش‌ها و ساخت واژگان کنترل شده است به گونه‌اي که اطلاعات شما در همه مدارک از استاندارد برخوردار گردد. اين امر شامل توسعه استاندرادها، ‌کنترل اطلاعات در همه مدراک،‌ بازنگري در جاهايي که برخي مطالب با ابرداده‌هاي بسياري و برخي ديگر با ابرداده‌هاي ناکافي تحليل شده باشند. اين يک فعاليت انساني است و مهارت‌هاي نمايه‌سازي جزء ماهوي آن است. شما مي‌توانيد از واژه‌ياب‌هاي خودکار براي نمونه‌گيري از محتواي موضوعي يک دانش بهره‌برداري کنيد اما تحليل نهايي هنوز به انسان نيازمند است و با نيازهاي شرکت و کاربران هماهنگ است.

شما گاهي متوجه حوزه‌هاي موضوعي همپوشان مي‌شويد که حتي به بحث‌هاي اينترنتي کشانده مي‌شود و  اينکه يک موضوع مي‌تواند به شيوه‌هاي متفاوت ارائه شود. اينجا زماني است که کار ماهيتي سياسي يا فرهنگي به خود مي‌گيرد. کدام ساختار در جهان را ما واقعي تصور کنيم؟ هر چه به اين پرسش‌ها بيشتر برخورد مي‌کنيم بيشتر نمايان مي‌شوند زيرا هيچ دو انساني يک مطلب را مثل هم ساختار نمي‌دهند. چگونه ساختار سازماني شما با نوع تصور کاربر از مطلب شباهت دارد؟

جرج لوئيس برگس[21] مدعي شد که يک دايره‌المعاف چيني يافته که در آن حيوانات به گروه‌هاي زير تقسيم شده است:

الف. متعلق به امپراتور

ب. موميايي شده

پ. اهلي

ت. خوک‌هاي خرطوم‌دار

ث. زنان افسونگر

ج. اسطوره‌اي

چ. سگ‌هاي ولگرد

ح. موجود در اين طبقه‌بندي

خ. ديوانه

د. غير قابل ‌شمارش

ذ. نقاشي شده با يک برس خيلي خوب از موي شتر

ر. و غيره

ز. پارچ آب را تازه شکسته

ژ. آنهايي که از راه دور مي‌آيند مثل مگس‌ها

اولين واکنش ما در اين باره تعجب است. ما در غرب به نوعي رويکرد دسته‌بندي شده و گونه‌شناختي از حيوانات عادت داريم. در مرحله بعد درخواهيم يافت که نوع طبقه‌بندي ما منبعث از فرهنگ ماست. براي فردي که اين فهرست را تهيه کرده اينها گروه‌هاي حيواني مهمي هستند. شيوه‌اي که ما به عنوان توسعه‌دهندگان محتوا و نمايندگان محصولات يک شرکت مطالب را دسته‌بندي مي‌کنيم نيز فرهنگي هستند و ما به عنوان نويسندگان و ويراستاران، فرهنگي کاملاً متفاوت از کاربرانمان داريم. باور ما از اينکه کمک به کاربر به چه مي‌ماند شايد اين دسته‌بندي از حيوانات را به ذهن برخي از کاربرانمان متبادر کند. دسته‌بندي ما از مشاغل و مفاهيم شايد براي آنها هيچ مفهومي نداشته باشد و ابرداده‌هاي موضوعي ما بايد دسته‌بندي آنها و نيز خود ما را منعکس سازد يا اينکه بپذيريم آنها در اطلاعات ما به نتيجه خوبي دست نيابند.

شما مي‌توانيد اين تفاوت فرهنگي بين طراح و کاربر را هنگام مشاهده رابط‌هاي[22] بد طراحي شده دريابيد. هم رابط‌هاي کاربري و هم رابط‌هاي وب سايت‌ها نمايي از فرهنگي هستند که به کاربراني نمايش داده شده‌اند که داراي زمينه‌هاي فرهنگي متفاوتي هستند. به يک شهروند سالخورده بيانديشيد که براي اولين بار با رايانه پسرش مواجه مي‌شود  و متعجب مي‌ماند که چرا در رايانه درايو سي وجود دارد ولي درايو بي. وجود ندارد. در وب‌سايت‌ها گسست فرهنگي مشهودتر است. معماري اطلاعات وب سايت‌، مسائل سياسي را نيز مطرح مي‌کند. چه کسي بيشترين قدرت را در سازمان دارد تا مواد مربوط به مديران را از نظر دور دارد. کاربران جزء فرهنگ سازمان نيستند و ديدگاه آنها از آنچه که بايد در صفحه خانگي وب‌سايت‌ها نمايش داده شود اغلب بخاطر مسائل سياسي ناديده گرفته مي‌شود. نقاط دسترسي جايگزين مانند نمايه‌ها در وب سايت‌ها معمولاً به چند دليل به کار برده نمي‌شوند:

  • کمبود ابزارهاي کارآمد که انجام سريع،‌ ساده، انعطاف‌پذير و روزآمدسازي فوري اين کار را ميسر مي‌سازند
  • کمبود نيروي کار ماهر

وب سايت‌ها براي ساختن چيزي شيبه به نمايه‌ها مدام در حال تغيير و روزآمدسازي هستند. پس اگر يک شرکت خواهان داشتن يک نمايه روي سايتش باشد بايد يک واژگان کنترل شده تهيه کرده و آنرا در يک ابزار سهل الاستفاده گنجانده و براي اختصاص واژه‌هايي به مثابه ابرداده براي هر صفحه توليد شده در سايت وقت بگذارد (مي‌توانيد در يک زمان خاص توقف کنيد: واژه‌ها را در سطحي خاص تعريف کنيد و بر جستجوي کوتاه براي مواردي که بسيار زود تغيير مي‌کنند و يا صفحات پوياي اينترنتي[23] تمرکز کنيد.

افزودن چنين اطلاعاتي به معناي مجبور کردن سازندگان محتواي سايتتان در ساخت فيلدهاي خالي.و ساده ساختن کاربرد آن واژگان است. شرکت بايد آن واژگان را با داشتن طرحي از رابط توليد کند: دانستن اينکه کاربر چه چيز را خواهد ديد و کجا خواهد رفت. بايد ابتدا رابط و سپس واژگان براي پرکردن آن ساخته شود. اين کار به هماهنگي بسياري نياز دارد البته به ميزان نگهداري واژگان نيز بايد توجه شود. دليل اينکه چرا نمايه‌هاي واقعي در وب وجود ندارند همين است. جستجو بسيار ساده‌تر است.

 

بازگشت نمايه

مقاله حاضر با بحث درباره نمايه‌سازي آغاز شد و متعاقباً با بحث‌هايي درباره طبقه‌بندي‌ها و ابرداده‌ها به پايان رسيد. اين خط سير نمايه‌سازي است. نمايه‌هاي سنتي براي اطلاعات ثابتي که در محدوده‌هاي خاصي بودند بسيار کارگر بودند. اما محدوده‌هاي کمک به کاربر بسته نيستند و نمايه‌سازي ايستا هنگاميکه دانش شما در حال تغيير است ديگر به کار نمي‌آيد. البته اين به معناي منسوخ شدن نمايه‌سازي نيست بلکه به معناي تغيير شکل دادن و تبديل شدن آن به واژگان کنترل شده يا رده‌بندي يا ابرداده‌هاي موضوعي است. پاره‌هايي از ساختارهاي واژگاني بزرگ‌تر را مي‌توان در قالب يک نمايه نمايش داد يا در کار يک موتور جستجو گنجاند و يا اينکه پيش‌بيني کرد که يک شرکت براي مديريت محتوا به چه برچسب‌هايي نياز دارد.

پس مي‌توان گفت مهارت‌هاي نمايه‌سازي به دو دليل همچنان حائز اهميت هستند: 1) تضمين اينکه کاربران شما شيوه‌اي جايگزين براي دسترسي به اطلاعات دارند و 2) تشخيص اينکه هنگاميکه اطلاعات با ابرداده‌هاي موضوعي نمايش داده شود دسترس‌پذيرتر مي‌گردد. نمايه‌سازي هم کاربران و هم اطلاعات مهم شما را از گم شدن نجات مي‌دهد.

نمايه‌ها چه از بين بروند و چه باقي بمانند به مقدار آزاري که کاربران در هنگام جستجو تحمل مي‌کنند و زمان و پولي که شرکت‌ها براي دسترس‌پذيرسازي اطلاعات هزينه مي‌کنند بستگي دارد. در حال حاضر گفتن آن دشوار است اما من نشانه‌هايي را مي‌بينم که دسترسي جايگزين در حال تحقق است. تا جايي که ما مي‌دانيم بهتر ‌اين است که گزينه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد. درباره استاندارسازي واژگان هرچه مي‌توانيد بياموزيد،‌ درباره رابط‌هايي که مي‌خواهيد به جاي فهرست‌ها و نمايه‌ها قرار دهيد فکر کنيد، با حداقل ابرداده مدارک خود را نشانه‌گذاري کنيد، به آنچه که ديگر شرکت‌ها مي‌کنند توجه کنيد بويژه آنهايي که براي پيشرفت پول هزينه مي‌کنند. اگر آنها در اين رابطه به هزينه کردن پول بپردازند به خاطر اين است که آزار کاربران در حال افزايش است.

 

 

[1] . Available at: http://www.writersua.com/articles/indexing_future/

[2] ‌. Jan Wright

[3] . Society for Technical Communications’ Intercom

[4] . Seth Maislin

[5] . The indexing revival

[6] . WritersUA

[7] . Microsoft’s Longhorn

[8] . Apple

[9] . Synonym rings

[10] . Lise Kreps

[11] . Aldus

[12] . Richard Evans

[13] . Browsing search

[14] . Gordon Meyer

[15] . Apple Help

[16]. Unpredictability

[17] . Aboutness

[18] . Aboutness metadata

[19] . Talking paper clip

[20] . Weighting

[21] . George Luis Borges

[22] . Interfaces

[23] . Active Server Pages: ASP


پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك