دکتر ابراهیم افشار: توسعه نامتوازن ریشه مشکل است

يادداشت — توسط در تیر ۲, ۱۳۹۳ در ۸:۱۳ ق.ظ

مقدمه از عطف:

نشریه الکترونیکی عطف در اولین گام جهت تعامل با کتابخانه ملی ایران به سراغ یکی از معضلات چند ساله اخیر این نهاد فرهنگی رفته و تلاش کرده است تا با طرح پرسش وگرفتن نظرات متخصصان  و اساتید حوزه کتابداری و اطلاع رسانی ، تصمیم سازمان و تصمیم گیران این سازمان را که دل در گرو خردجمعی،تدبیر و اعتدال دارندیاری برساند.این نشریه با عبارات و پرسش های زیر به سراغ متخصصان و اساتید رفته است:

کتابخانه ملی  گرفتاری های ریشه دار کم ندارد و یکی از اینها که ارام ارام تنفس این نهاد فرهنگی  را سخت و راه خدمت رسانی موثر  را تنگ کرده است  تبدیل این کتابخانه به قرائتخانه است!  دانشجویان فراوان در دوره های گوناگون( کارشناسی/ کارشناسی ارشد و دکتری)  به این کتابخانه وارد و خارج میشوند. مخازن کتاب و نشریات  مستمرا در حال ارائه کتاب و نشریه هستند. رفت و امد بسیار است اما حقیقتا از پژوهش به معنای حقیقی  پژوهش خبری نیست. یا اینکه پژوهشگران حقیقی ترجیح میدهند خواسته های خود را در مکان های دیگر جستجو کنند. به هر روی ازدیاد امد و شد در این کتابخانه که متصف به صفت ملی است  موجب گشته تا اولا پژوهشگران حقیقی کمتر دیده شوند و یا اگر دیده شوند خدمت مناسبی به آنها ارائه نشود.تراکم دانشجویانی که صرفا  برای قرائت منابع و تا حدی یادداشت برداری وارد به این سازمان میشوند به حدی ست که خدمت رسانی کیفی به پژوهشگران حقیقی را مانع شده است.

در این رابطه خواهشمند است  نگاه و تحلیل خودتان را در مورد محورهای زیر بیان کنید: 1.    آیا کتابخانه ملی به واسطه ملی بودن باید پذیرای همه  دانشجویان در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری و بعضا کارشناسی  باشد  یا اینکه رویکرد دیگری برای عضویت در این سازمان باید لحاظ شود؟ . 2   تبدیل کتابخانه ملی از نهادی پژوهش محور به قرائت خانه چه ریشه ها و دلایلی میتواند داشته باشد و ریشه این خطا در کجاست؟3  هدف اصلی خدمات کتابخانه ملی باید کدام اقشار و گروه ها باشند؟4   کشورهای دیگر عمدتا پیشرفته چه راهی رفته اند و تجربه دیداری و شنیداری شما از انها چگونه است؟5. فروکاستن کتابخانه ملی به قرائت خانه چه تاثیری در هویت و شخصیت “ملی” این سازمان دارد.6.  هرگونه تحلیل و توضیحی که  میتواند این موضوع را وارسی و تصویری جدید و راه حلی ارائه دهد لطفا بیان کنید.

 **********************

جناب آقای حیدری نژاد

سر دبیر محترم مجله الکترونیک عطف

مسئله ای که شما مطرح کرده اید دارای دو بخش است. در واقع می توان آن را در قالب دو سئوال مطرح کرد:

1) چرا دانشجویان به کتابخانه ملی می آیند؟

2) چرا “پژوهشگران حقیقی” (به تعبیر شما) به کتابخانه ملی نمی آیند؟

 

شما در نوشته خود نیامدن “پژوهشگران حقیقی” را به آمدن دانشجویان وصل کرده اید و نوشته اید “ازدیاد آمد و شد …موجب گشته تا … پژوهشگران حقیقی کمتر دیده شوند و یا اگر دیده شوند خدمت مناسبی به آنها ارائه نشود”.

اما شما هیچ دلیلی برای ارتباط این دو باهم نیاورده اید. این ادعا جای چون و چرا دارد. می توان پرسید: آیا به خاطر آمدن بیش از حد دانشجویان، کتابخانه ملی ناچار شده است محدودیت هائی برای استفاده “پژوهشگران حقیقی” مورد نظر شما به وجود بیاورد؟ و یا آنکه از طرف “پژوهشگران حقیقی” آنقدر شکایت  از آمدن  دانشجویان به کتابخانه ملی  دریافت شده است که بتوان این دو پدیده را به هم ربط داد؟اگر پاسخ به دو سئوال فوق منفی است، در وهلۀ نخست باید ادعای ارتباط و اتصال میان آمدن دانشجویان و نیامدن “پژوهشگران حقیقی” را تا اطلاع ثانوی کنار گذاشت و به دو سئوال فوق جداگانه جواب داد. اگر این کار را نکنید، آنوقت به سیاستگذاران کتابخانه ملی اینگونه القا کرده اید که برای افزایش آمدن “پژوهشگران حقیقی” لاجرم باید جلوی آمدن دانشجویان را گرفت.من نمی دانم در صورت جلوگیری از آمدن دانشجویان , منظرۀ سالن های مرجع کتابخانه ملی به چه شکل در می آید. همان منظره ای را پیدا می کند که سالن “ایران شناسی و اسلام شناسی” سابق پیش از این داشت؟ یا  منظرۀ سالن های ساختمان “سازمان اسناد” امروزه را پیدا خواهد کرد؟! اجازه بدهید من گمان های  خود را از علت نیامدن یکی و آمدن “بیش از حد” دیگری به اطلاع شما برسانم. عرض می کنم “گمان ها”، زیرا داده های لازم برای پاسخ علمی به هر دو سئوال را می توان با مراجعه به “دانشجویان” و “”پژوهشگران حقیقی” به دست آورد. اما تا آن رخ بدهد، گمانه زنی می تواند لااقل اعتبار قضاوت های عجولانه مانند قضاوت شما را به پرسش بکشد.

1)                  چرا دانشجویان به کتابخانه ملی می آیند؟

کتابخانه ملی در منطقه ای غیر مسکونی در قلب یک کلانشهر با جمعیت یبیش از 8 میلیون و وسعتی بیش از 700 کیلومتر مربع  قرار دارد. حتی اگر سهل ترین وآسان ترین وسیله مسافرت به آن – یعنی مترو- را انتخاب کنید باز باید پیاده ده پانزده دقیقه راه بروید یا مبلغ دیگری بپردازید تا بتوانید به آن برسید. کارت ورود به آن نیز رایگان نیست. بنابراین اجازه استفاده از کتابخانه ملی چندان بی هزینه مالی و جانی نیست.این درحالی است که دانشجویان دوره های تکمیلی (دانشجویان کارشناسی  به علت افزایش تعداد مراجعان  اجازه استفاده را از دست دادند) بیشترین مراجعان به کتابخانه ملی را می سازند، در دهها دانشگاه در تهران و حومه آن درس می خوانند. بنابراین قاعدتا – مثل بقیه جاها در دنیا- کتابخانه های دانشگاهی شان باید اولین جائی باشد که آنها را برای مطالعه – یا به قول شما جزوه خوانی- به خود جلب کند نه کتابخانه ملی. به علاوه، تهران شهری است که دو دستگاه بخش عمومی – شهرداری تهران ونهاد کتابخانه های عمومی – دهها کتابخانه عمومی را در سراسر آن تأسیس کرده اند و آنها را می گردانند. پس چرا دانشجویان به کتابخانه ملی هجوم می آورند؟بااین فرض که خیل دانشجویان خواستار دسترسی به کتابخانه ملی از عقل سلیم برخوردارند، سبب را باید در مزیت هائی جستجو کرد که آنها در ترجیح کتابخانه ملی به کتابخانه های دانشگاهی و کتابخانه های عمومیِ موجود در محل زندگی یا کار خود می یابند؛ مزیت هائی که ارزش سفر در یک کلانشهر – و چه بسا از دورترها-  رابه کتابخانه ملی دارد. این مزیت ها را با مقایسۀ خدمات، فضا، و مجموعه ای که کتابخانه ملی در اختیار مراجعه کنندگانش می گذارد با  خدمات، فضا، و مجموعه ای که کتابخانه های دانشگاهی و عمومی در اختیار آنها می توانند بگذارند، می توان حدس زد:

  1. کتابخانه ملی 362 روز در سال و دست کم 12 ساعت در روز به روی مراجعان باز است. در حالی که کتابخانه های دانشگاهی روزهای پایان هفته ها و در تمام تعطیلات رسمی تعطیل یا نیمه تعطیلند و آنها اغلب مطابق ساعات کار اداری است.
  2. سرویس تکثیر و نسخه برداری –هر چند محدود- در کتابخانه ملی وجود دارد.
  3. کتابخانه ملی دارای کافه تریا و رستوران و سرویس گرم کردن غذا است. این سرویس ها امکان تجدید قوا را به مراجعه کننده می دهد  ماندن در کتابخانه و و استفاده از آن را برای ساعتهای طولانی میسر می کنند و وقتی را که برای سفر به آن صرف میش ود را معقول می کند.
  4. امکان دسترسی مستقیم  و بیواسطه به مجموعه ای غنی از منابع اساسی هر رشته در سالنهای مرجع کتابخانه وجود دارد.
  5. فضای کتابخانه ملی نو و جذاب است. فضای سالن های چهار گانه مرجع و “کتابخانه عمومی” آن دلپذیر و آرامش بخش است. طراحی داخلی آنها قابل مقایسه با محیط اغلب خشن، فرسوده، بدرنگ و خشک و بدون کتاب به اصطلاح “سالن مطالعه” بقیه کتابخانه ها – اعم از دانشگاهی و عمومی -در سراسر شهر را ندارد.
  6. امکان استفاده از کامپیوتر شخصی و دسترسی رایگان به اینترنت بر سر هر میز مطالعه وجود دارد.

 

آیا شما فکر می کنید اگر همین امکانات، یا چیزی قابل مقایسه با این امکانات را در بقیه کتابخانه های دانشگاهی محل تحصیل داانشجویان ایجاد کنید، باز هم همین خیل دانشجو زحمت آمدن به کتابخانه ملی را به خود می دهد؟ یا مثل دانشجویان دوره های تکمیلی در کشورهای توسعه یافته حتی یکبار هم به ذهنشان خطور نمی کند که به کتابخانه ملی کشور مراجعه کنند؟ و حتی فکر مراجعه به کتابخانه ملی برایشان – از شما چه پنهان- خنده دار و تعجب آور هم باشد؟

 

2)                  چرا “پژوهشگران حقیقی” به کتابخانه ملی نمی آیند؟

من نمی دانم چقدر این سخن که “پژوهشگران حقیقی” به کتابخانه ملی مراجعه نمی کنند، خودش حقیقت دارد. منظور از “پژوهشگران حقیقی” چیست؟ آیا دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری “پژوهشگران حقیقی” به حساب نمی آیند؟ آیا استفاده ای که ایشان  از کتابخانه ملی می کنند  به گفته شما محدود به “جزوه درسی خوانی” است؟ تا چه حد؟ این حد را از کجا می دانید؟

آیا “پژوهشگران حقیقی”  اصلاً از کتابخانه ملی استفاده نمی کنند یا کم استفاده می کنند؟ مبنای کم دانستن میزان استفاده “پژوهشگران حقیقی” از کتابخانه ملی چیست؟ آن را با میزان استفاده “پژوهشگران حقیقی” در کشورهای دیگر مقایسه کرده اید؟ آیا استانداردی برای حد مطلوبِ استفاده “پژوهشگران حقیقی” وجود دارد؟

فرض کنیم که شما درست می گوئید و “پژوهشگران حقیقی” کم به کتابخانه ملی می آیند و، اعم از راه دور یا نزدیک، کم از آن استفاده می کنند. کتابخانه ملی برای افزودن بر میزان استفاده آنها چه می تواند بکند؟ آن “خدمت رسانی کیفی” ای که شما از آن سخن میگوئید چه مختصاتی دارد؟ آیا تسهیلاتی که در معماری ساختمان کتابخانه ملی برای “پژوهشگران حقیقی” پیش بینی شده است، نظیر اطاقهای مطالعه انفرادی کمتر از آن چیزی است که مثلا درکتابخانه های ملی کشورهای توسعه یافته در اختیار آنها است؟به نظر من نکته ای که در مورد استفاده کم “پژوهشگران حقیقی” از کتابخانه ملی از نظر شما مغفول مانده است این است که یک سر معادلۀ “بهره برداری” از هر خدمتی – از جمله  و به ویژه خدمت کتابخانه ای- در کنترل استفاده کننده است و شما در مورد آن کار زیادی نمی توانید بکنید[1]. در مورد عامه مردم، با تشویق های کوچک عادت مطالعه – البته نه مطالعه “مفید” به سبک شکست خوردۀ آقایان می توان در نهاد کتابخانه های عمومی- را در آنها تا حدی تشویق کرد. اما در مورد آدمی که کارو زندگی اش با دانش است چه؟

“پژوهشگران حقیقی” طبعا به اعتبار “حقیقی” بودنشان، مصلحت کار خود را می دانند، لابد نهادی به نام کتابخانه ملی را می شناسند و دست کم می دانند که قرار است تمام انتشارات ملی را درمجموعه خود داشته باشد. نیز، آنها که اهل تحقیقات در متون قدیمی هستند از راه فهرست نسخه های خطی متعدد می دانند کتابخانه ملی چه در مخزن خطی خود دارد. به لطف  فهرست آنلاین هم که هر چه درکتابخانه ملی وجود دارد، به تکان سر انگشتی قابل تشخیص است.

پس بهتر سبب را از خود “پژوهشگران حقیقی” بپرسید؛ ولی بعید می دانم یکی از آنها بگوید که چون کتابخانه پر از دانشجو است، از نیاز اطلاعاتی خود، که فقط در کتابخانه ملی بر آورده می شود، دست می شوید و عطای رفتن به آنجا را به این سبب به لقایش می بخشد. مگر ساختمان اسناد چه تعداد مراجعه کننده از نوع پژوهشگر “حقیقی” را به خود جلب می کند؟

بنابراین به نظرم لازم است، هرگاه تصور شما مبنی بر استفاده کم “پژوهشگران حقیقی”  حقیقت داشته باشد، سبب هایش را در جا یا جاهای دیگر جستجو کنید نه در حضور و ازدحام “دانشجویان”.  اگر “پژوهشگران حقیقی”  بگویند ما به اصطلاح “نیازهای اطلاعاتی” مان را از جای دیگر تأمین می کنید، شما چه دارید به آنها بگوئید؟

3. نتیجه گیری

معلوم است که نه تنها دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری، بلکه استاد آنها نیز الزاما نباید نیاز داشته باشد برای هر چیزی به کتابخانه ملی مراجعه کند.  در کشورهای توسعه یافته ای که می شناسیم کمتر دانشجو و  استادی اصلا گذرش به کتابخانه ملی کشورش می افتد. نیازهایی اطلاعاتی پژوهشگران دانشگاهی، اعم از دانشجو یا استاد را، کتابخانه های دانشگاههایشان به اتکای مجموعه ای که خود دارند یا دسترسی ای که از راه اشتراک تأمین کرده اند؛ و یا از راه خدمت تحویل مدرک این کار را برایشان انجام می دهند. یعنی اگر دست برقضا یکی از آنها چیزی را از کتابخانه ملی کشور هم احتیاج داشت، کتابخانه دانشگاه متبوعش بر حسب قرار و مداری که، از جمله با کتابخانه ملی دارد، کپی ای از آن برایش تهیه می کند. مگر آنکه آن نیز امکان نداشته باشد. بدین ترتیب، نیاز دانشجو و استاد به مراجعه به کتابخانه ملی به حداقل کاهش می یابد.

سیاست خدمت رسانی  کتابخانه های دانشگاهی برای دانشجویان تکمیلی و استادان آن است  که با یک مراجعه – حقیقی یا مجازی- یه یکجا، خواستهاشان برآورده شود -چیزی که در واژگان خدمت به مشتری به آن “خرید با یک توقف” (One stop shop) می گویند.

در این کشورها دانشجویان نیاز به مراجعه به کتابخانه های عمومی هم ندارند و جز به استثنا برای منظورهای تحصیلی یا تحقیقی  به آنها مراجعه نمی کنند. کتابخانه های عمومی نیز منابع مورد نیاز آنها را تهیه نمی کنند. هر چند دانشجویان هم مثل بقیه مردم می توانند به رایگان عضو کتابخانه های عمومی شوند و از خدمات آنها بهره ببرند.

 

شما در سایت کتابخانه ملی بریتانیا می خوانید: ” کتابخانه ملی بریتانیا بسیار متفاوت از کتابخانه های عمومی و دانشگاهی است. کتابخانه ها یا منابع دیگر چه بسا برای پژوهش شمامناسب تر باشند. کارکنان کتابخانه می توانند شما را به جاهای دیگر ارجاع بدهند”. در جای دیگر همین سایت می خوانید: ” برای ورود به سالن های مطالعه کتابخانه بریتانیا برگه عبور لازم است. این برگه های عبور بنا به تشخیص هیئت مدیره کتابخانه بریتانیا صادر می شود …”

(http://www.bl.uk/reshelp/inrrooms/stp/register/stpregister.html) .

 

 

اما دغدغه شما در مورد فروکاسته شدن کتابخانه ملی به قرائت خانه و تاثیر آن در “هویت و شخصیت ملی آن”، با التماس از “پژوهشگران حقیقی” برای افتخار حضور در این کتابخانه حل نخواهد شد. هم آمدن دانشجویان و هم نیامدن اینها چیزهایئ نیستند که به تمامی در کنترل شما باشند. تنها کاری که کتابخانه ملی می تواند بکند ایجاد ظرفیت برای بهره برداری است. غیر از امکاناتِ خودِ کتابخانه، عاملهای شناخته و ناشناخته چه بسا متعدد و خارج از کنترل مقامات کتابخانه، در اینکه چه کسانی به کتابخانه بیایند یا نیایند و به چه میزان و چه نسبتی، در این وضع مؤثر است.

مفهومِ مرتبطی که اشاره به آن شاید بی مناسبت نباشد، مفهوم توسعۀ نامتوازن است. می توان گمانه زد که وضعیت نامتعارف مبنی تبدیل شدن کتابخانه ملی به کتابخانه دانشگاهی و عمومی را بتوان به کمک این مفهوم تا حدی شناخت و تحلیل کرد.صورت مسئله چندان پیچیده نیست: 1) ما در کشوری زندگی می کنیم که چهار و نیم میلیون دانشجو داریم که چند صد هزار آن در تهران درس می خوانند یا تحصیل می کنند به علاوه چند صدهزار دانش آموخته باکار و بیکار که در تهران  ساکن اند. اینها مشتریان بالقوه کتابخانه ها هستند؛ 2) ما دارای یک کتابخانه ملی هستیم که از لحاظ فضا و مجموعه و برخی خدمات (مثل ساعات کار و تجهیزات و تسهیلات رفاهی) توسعه یافته است یعنی قابل مقایسه با همتاهای خود در کشورهای توسعه یافته است؛ 3) ما دارای کتابخانه های دانشگاهی هستیم که توسعه نیافته اند (امکاناتی را  که در بالا برای کتابخانه ملی برشمردیم، عموما ندارند)، حتی متناسب با تعداد دانشجویانشان هم صندلی در کتابخانه هاشان ندارند، چه برسد به ساعات کار طولانی و رفاهیات دیگر؛ 4) کتابخانه های عمومی نیز، در عین حال که موظف به برآوردن نیازهای دانشجویان نیستند، محل مراجعه دانشجویان هستند، اما جذابیت های کتابخانه ملی را ندارند.

نتیجه قهری این وضع آن می شود که دانشجویانی که برایشان میسر است رنج سفر را به خود هموار کنند و ملامت شما را بشنوند و از رو نروند وبه تنها کتابخانه موجود رو بیاورند که می تواند فرصت کافی برای بودن، فضای آبرومند و دلپذیر، مجموعه غنی، تسهیلات رفاهی، و حد اقل سایر سرویس ها را در اختیارشان بگذارد. حال شما مویه می کنید که چرا اینطور است و می کوشید کتابخانه ملی را به التماس به آن چند پژوهشگر “حقیقی” تان اختصاص دهید که در سالنهای عظیم آن چه کنند؟ فوتسال بازی کنند؟!

راه حل مشکلی که برمی شمرید محروم کردن دانشجویان از کتابخانه ملی نیست. حل مشکل هم در دست شما نیست. اگر توسعه کتابخانه ملی همپای توسعه کتابخانه های دانشگاهها،اعم از قدیم و جدید بود (= توسعۀ متوازن)، این مشکل به وجود نمی آمد. حالا هم که به وجود آمده، حل آن به دست کتابخانه ملی نیست. به دست دانشگاههائی است که دانشجو می پذیرند اما خدمات کتابخانه ای شان ضعیف است.

 

 

[1] پیشنهاد می کنم به مدل تصویری در این مقاله نگاه کنید: ریچارد اُر “سنجش خوبی خدمات کتابخانه: چارچوب کلی برای مقیاس های کمّی” فصلنامه کتاب شماره 67 (پائیز 1385)، ص. 234.


برچسبها: , , , , , , ,

    يك نظر

  • سید جلال حیدری نژاد گفت:

    آقای دکتر افشار

    نوشته شما را خواندم. اینکه تمرکز نوشته اتان بر محورهایی است که من برای اساتید ارسال کرده ام جای تشکر دارد اما هیچکدام اینها ادعاهای شخص من نیست و اینها مسائل محسوس و ملموسی است که کتابخانه ملی با ان دست و پنجه نرم میکند. دیگر اینکه جنابعالی در بعضی از قسمت های نوشته اتان تفسیر خودتان را از نوشته من آورده و سپس آن تفسیر را ابطال کردید ! در حالیکه ابدا انچه شما اورده اید مقصود من نبوده است..یکی د رهمان ابتدای مطلب که اورده اید :
    ” …شما در نوشته خود نیامدن “پژوهشگران حقیقی” را به آمدن دانشجویان وصل کرده اید و نوشته اید “ازدیاد آمد و شد …موجب گشته تا … پژوهشگران حقیقی کمتر دیده شوند و یا اگر دیده شوند خدمت مناسبی به آنها ارائه نشود”.اما شما هیچ دلیلی برای ارتباط این دو باهم نیاورده اید. این ادعا جای چون و چرا دارد. می توان پرسید: آیا به خاطر آمدن بیش از حد دانشجویان، کتابخانه ملی ناچار شده است محدودیت هائی برای استفاده “پژوهشگران حقیقی” مورد نظر شما به وجود بیاورد؟…..”

    آقای دکتر
    من آمدن و نیامدن پژوهشگران حقیقی را به امد و شد دانشجویان گره نزدم!! اگر بار دیگر لطف کنید و بخوانید من دقیقا از “دیده نشدن” حرف زده ام و اینکه این دیده نشدن شاید سبب شود تا کتابخانه هم نتواند خدمتی در شان آنها ارائه دهد. یعنی اتفاقا شاید میان این خیل مراجعه کنندگان پزوهشگران کیفی و حقیقی هم باشند که هستند اما دیده نشوند، به همین ساده گی!
    من ابدا مدعی نشدم که آمدن یک گروه مانع امدن گروه دیگر شده است اما از انجاییکه امکانات کتابخانه و توان آن بی انتها نیست در مواجهه با یک کمیت سترگ بیشتر این توان و امکانات را از دست میدهد و انوقت شاید پژوهشگر کیفی و حقیقی ترجیحش جا و مکان دیگری باشد! من فکر میکنم کتابخانه ملی در کشورما با شرایطی که از نظر هویت شخصیت و جایگاه ملی که دارد ابدا نباید منتظر بماند تا پژوهشگران حقیقی که مراد همان پژوهشگران کیفی هستند و حقیقتا به دنیال پاسخ برای پرسش هایشان هستند به کتابخانه بیایند، برعکس آقای دکتر، این کتابخانه ملی است که اول باید فارغ شود از کمیت های کم معنا و بعد توان خود را بالا ببرد و بعد هم برود دنبال اهالی پرسش و جستجو گران پاسخ! وضعیت کتابخانه ملی باید اینگونه باشد آقای دکتر.

    در باره نوشته شما باز هم خواهم نوشت به ویژه آنکه در قسمت هایی با شما شدیدا هم نظر و هم داستانم.

    از توجه جنابعالی و نوشته ی صریح و مستدل شما بی نهایت سپاسگزارم. ما کماکان از شاگردان شما هستیم. گه گاهی نیز درس پس میدهیم.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك