پیوند خوداندیشی و پرسشگری در سایه یک پژوهش کیفی

نقد و معرفی — توسط در دی ۲۸, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

نوري كه تو در پيِ آني / در درونت مأوا دارد.

آن حکمتی را كه ديري‌ در كتابفروشي‌‌ها مي‌جويي،

اينك از هر برگ درون ات مي‌تابد

زيرا ديگر درخت درون  از آن توست. (هرمان هسه)

 

درباره “روش فرهنگ نگاری روایی” یاauto ethnography  نه اثری خوانده ونه شنیده بودم. اما به تازگی کتابی خواندم با  نام  چرا نویسنده بزرگی نشدم؟ پژوهشی کیفی به روش فرهنگ نگاری روایی  از خانم بهار رهادوست که در 200 صفحه توسط انتشارات ناهید در سال جاری چاپ و منتشر شده است.

نویسنده  تکه هایی از شصت و سه سال زندگی خود را آگاهانه و هوشمندانه انتخاب و ترسیم می کند و به گفته خودش چون روحیه انتقاد از خود را خوب می شناسد، بر این باور است که نویسنده شواهد زندگی اش  را به مراتب حقیقی تر از دیگری روایت  می کند. سرلوحه این روایتگری هم این عبارت است: ” نگاهی نو به خویشتنم و نوشتنم

این روایتگری از ۱۳۲۸خورشیدی آغاز و تا چهارم آبان ۱۳۹۱ادامه می یابد. ؛قرار نیست زندگینامه ای بنویسد بلکه برای نخستین بار است که خود/ زندگی اش و نقش های متفاوتش را با مکاشفه ای درونی تحلیل می کند. کتابدار بودنِ٬ آموزشگر بودن٬ نویسنده و پژوهشگر بودن٬ شاعر بودن و مادر بودن. عمق رویای دیرینه او٬ نویسندگی است آنهم نه نویسنده ای معمولی ٬ بلکه نویسنده ای بزرگ شدن.

“در روش فرهنگ نگاری روایی  پژوهشگر به خود اندیشی و مشاهده خویشتن می پردازد و با نوشتن تجربیات زیسته اش و تحلیل و تفسیرروایت خویش می کوشد بین تجربیات (خودش) و معناهای برخاسته اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دیگران در جامعه، پل و پیوند بزند. (1،ص.19)

تا پیش از خواندن این اثر به دلیل ارتباط کما بیش نزدیک استاد و شاگردی اندیشه و قلم و توانایی ها و روحیه جسور وی را در کلاسهایش تجربه کرده بودم و آگاه بودم که ارتباطی عمیق با طبیعت دارد٬ اشعارش را خوانده بودم. اما این اثر  چیز دیگری است. جهان دیده نشدنی او ، همانا جهان واقعی اوست که برای بازآفرینی و تحلیل روزهای از دست رفته آن٬ چه راه درازی پیموده تا چیزی بسازد و از رخدادهای مرتبط با نویسنده شدن  برای من خواننده روایت کند.  در دیباچه بسیار روان و موجز ش می نویسد: نمی توانم پاسخ صریحی به خود بدهم که اگر ننویسم چه خواهم کرد؟ (۱٬ ص۱۵)  هرچند که شاهدیم٬ نشر آثار ارزشمند ایشان در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی شایسته دریافت جوایز معتبری بوده است.

…..و طبیعی است که آب در بستر خود به آن سو می رود که هموارتر است. هرچندگاه غبار آینه درونم را پاک می کنم تا چهره ام را بهتر ببینم٬ پی می برم که چشمانم به تصویر آن دوراهی زمان ۲۳سالگی ام خیره مانده است٬ وقتی به جای ادامه تحصیل در ادبیات٬ کتابداری و تحصیل در کتابداری را برگزیدم و مسیری را انتخاب کردم که هموارتر بود (1،ص.۱۲۷)

حرفه و رشته من هم کتابداری است و بنا به عادتی حرفه ای و دیرینه هرمنبع مکتوبی که به دستم می رسد فهرست مندرجاتش را مروری کرده و سپس مقدمه / دیباچه و بعد نگاهی سریع بر متن و در مرحله بعدی به  طبقه بندی و یا  نمایه سازی آن اثر می پردازم.برای اولین بار که این اثر  به دستم رسید نیز به عادت همیشگی٬  همین مراحل را انجام دادم.

این اثر در هفت بخش دیباچه٬ روایت٬ تحلیل٬ تفسیر٬ پیامد سخن٬ تولد یک نوزاد و ‍پیام پایانی  تنظیم شده است.  کتابنامه و تصویرهایی نیز دارد .

 دیباچه ای دارد روان و موجز٬ و سپس روایت  آغاز می شود. در بخش های تحلیل و تفسیر آن٬  قدرت و انگیزه معلمی و حضور پژوهشگری ریز بین  را کاملا حس می کنم٬ می گوید نخستین بار است که این چنین خود و زندگی ام را تحلیل می کنم.

همچنان که خطوط را می خوانم ٬  زیر عبارت ها و واژه های کلیدی آن خط می کشیدم و پیش  می رفتم.

بخش تفسیر٬  پنج بخش یا زیر مجموعه دارد: تفسیر ۱آموزش/ تفسیر۲  پرورش/  تفسیر۳  نشر/  تفسیر ۴  نقد/  تفسیر ۵  تجربه /  حتی تجربه هایش را نیز از دو دریچه یا دو وجه نگریسته و  تفسیر کرده است٬  تجربه های نیروبخش و تجربه های توان فرسا .  در پیامد سخن٬ از دل پرسش اصلی اش یعنی چرا نویسنده بزرگی نشدم؟ و این همه نکته و روایت و مکاشفه درونی ٬ حداقل پانزده پرسش دیگر شکل می گیرد. اما از میان همه آنها٬  تنها دو پرسش را بر پایه شواهدش انتخاب و به آنها می پردازد. در تولد یک نوزاد مفهوم بزرگ بودن و بزرگ شدن برای خواننده باورپذیر شده چراکه خود به پاسخش رسیده یعنی به آن نوری تازه و نگاهی نو رسیده. …. نمی توان بی مسئولیت هرسخنی گفت  و تنها به عشق غواصی و تماشای ناشناخته های شگفت انگیز٬ بی لباس و ابزار به عمق اقیانوس سفرکردو…

 بعد که مجددا کتاب را ورق  زدم٬  این ایده به ذهنم رسید که برخی از عبارت ها و واژه های کلیدی اثر را بنویسم :  

جستجوگر ناشناخته ها/ یاغی آشفته حال تنها/ یافتن هویت خود/ حضور و کار در کتابخانه زندان/ علاقه و عشق به نوشتن/ عشق به ادبیات در حد احترام/ جیوه ای سرگردان و گوی هزار نقش / هراس و ترس از نوشتن جدی/ احساس دربند بودن/ محقق نشدن یک رویا/ نومیدی از ایجاد رابطه با طبیعت/ راه سپری نشده / رسوب احساساتیگری و آرمانگرایی سطحی/ تلف شدن زمان/ نویسندگی یعنی طراحی دهها لباس برای بی شمار اندام/ بعد اجتماعی شعر/ جمع هراسی/ اجتماعی بودن / انتزاعی بودن/ تاباندن نور به پرسش ها تا پاسخ ها/  آموزشگری/ کتابداری/ پژوهشگری/ پرسشگری/ ویراستاری/ کم کاری در ادبیات/  پرکاری در کتابداری/ محدودیت های نشر/ برنده ۲جایزه کتاب فصل و کتاب برگزیده سال/  مدافع پرشور و پرتلاش حرفه کتابداری/ انتشار چهار مجموعه شعر / نخستین شعر ۱۳۵۱ / عشق به نوشتن/ ترجمه اشعار/تجربه های نیروبخش/تجربه های توان فرسا/  آگاهی و قصدمندی/ دانش به منزله منبع تجربه/ تجربه زیسته/دانش پژوهی/ غوغای درونی/  مجدد دانشجو شدن/ دو هویت و دو نیمه/ بی تحملی در برابر بدنویسی های دانشجو/ سختگیری و انضباط/ ویژگی های نویسنده بزرگ بودن/  تفاو.ت میان رویا و هدف /نوری تازه/ نگاهی نو بر خویشتن/  اهلی شدن و انس

نویسنده  بر مفهوم اهلی شدن  از آنتوان سنت اگزوپری(2) یاد می کند و بر این باور است که اهلی شدن رخ داده ٬ علاقه ایجاد شده و دل کندنی میسر نیست. آن خط ارتباطی نیرومند هم نفسی عمومی شاعران و مردم که نویسنده آن را یک انس تاریخی می نامد.

اما در بخش دیگر کتاب یعنی  بررسی عوامل آسیب رسان٬  فرایند اهلی شدن  را از منظری دیگر می توان بررسی کرد،  ارتباط میان عواملی مانند  نبود فرهنگ گفتگو در خانواده٬ بازی نکردن در کودکی٬ سال ها قصه نخواندن٬ ضعف سواد ادبی٬ آموزه های غلط مدرسه  و احساساتیگری و آرمانگرایی سطحی را می توان  با مفهوم دیگری از اهلی شدن درکتاب چهار میثاق دون میگويیل رويیز پیوند داد:    همه تمایلات طبیعی ما در فرایند اهلی شدن از دست رفته است٬ در فرایند اهلی شدن در خانواده و در زندگی کم کم ادعا کردیم کسی هستیم که نبودیم فقط به خاطر خوشایند دیگران٬ ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. در طی جریان اهلی شدن تصویری از کمال بدست می اوریم .وسعی می کنیم شبیه ان تصویری باشیم تا همه ما را بپذیرند (3)

 پایان سخن اینکه، این روایت پرافت و خیز انسانی پرشور و سرشار از زندگی است که در نهایت مهم ترین تجربه زیسته اش را مادر شدن می داند و اکنون دریافته که تکلیفش با خودش روشن شده و هدفش تحقق بخشیدن به خلاقیت های  بالقوه اش بوده نه بزرگ شدن٬ زیرا بر این باور است که اگر پژوهش تجربه زیسته آدمی باشد٬ همه مراحل آن حتی سختی هایش٬ ماده خامی برای خلاقیت های بعدی است. (۱٬ ص. ۱۵۰)

منابع:

1-      رهادوست، بهار. چرا نویسنده بزرگی نشدم؟ پژوهشی کیفی به روش فرهنگ نگاری روایی. تهران: ناهید، 1392.

2-       شازده کوچولو، آنتوان سنت اگزوپری، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ ششم،‌ تهران: نیلوفر، ۱۳۸۴

3-      روييز٬ د. م. چهارمیثاق: کتاب خرد سرخپوستان تولتک .مترجم دل آرا قهرمان. تهران: ذهن آویز٬۱۳۹۰


برچسبها: ,

    يك نظر

  • انتخاب کلیدواژه‌ها از متن کتاب، ابتکار جالبی است و می‌تواند الگویی برای معرفی سایر کتاب‌ها نیز باشد. این کلیدواژه‌ها نقاط عطف یک اثرند که ویژگی‌های خاص آن را نشان می‌دهند. ضمناً امروز در صفحهء 9 روزنامه شرق نیز یادداشتی درباره این کتاب به قلم دکتر علی حصوری منتشر شده است که در عین ایجاز بسیار خواندنی است:
    http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=316&pageno=9

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك