[corner-ad id=2]

یکبار برای همیشه…

عباس حری, يادداشت — توسط در اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۲ در ۴:۵۲ ب.ظ

اولین بار ترم دوم دوره کارشناسی بودم که کتاب آیین نگارش علمی را خواندم. از آن موقع با دکتر حری آشنا شدم. همیشه دلم می‏خواست دانشجوی ایشان باشم و از کلاسهایی که همیشه از دیگران تعریفش را شنیده بودم بهره ببرم. اما صد حیف که چنین شانسی را نداشتم. اولین و آخرین باری که توانستم در محضر ایشان شاگردی کنم، کارگاهی بود که در دوره سوم انجمن، با موضوع روش تحقیق برگزار شد. آن موقع تازه داشتم پروپوزال می‏نوشتم و با اینکه به لحاظ موضوعی به آن کارگاه احتیاج داشتم، شوق نشستن بر سر کلاس دکتر حری، شوق دیگری بود که دوباره اتفاق نیفتاد. او آمد. مثل همه آنچه که شنیده بودم، مثل تمام گفته‏ها و شنیده‏ها. اما بزرگوارتر از آنچه که در کلام بگنجد. آنجا بود که دریافتم معلمی شغلی است که به هر روحی هدیه نمی‏شود. گیرایی کلام و شیوایی سخن استاد، پرباری آنچه که می‏شنیدم و اثرگذاری تمام آنچه که در حدود پنج ساعت مشتاقانه فراگرفتم برایم هدیه ارزشمندی از سوی استاد بود. در انتهای کلاس، این شوق را برای ایشان بازگو کردم و چه مهربان و بزرگوار پاسخ گفتند.

حال، تنها خاطره شاگردی در محضر ایشان را همچون گنجینه پاس می‏دارم و حسرت بهره‏گیری بیشتر از دانش و منش استاد تا همیشه برایم باقی خواهد ماند.

روحش شاد.


برچسبها:

    يك نظر

  • ناهید پروینی گفت:

    خوش به حالتان که سعادت یکبار نشستن بر سر کلاس استاد نصیبتان شد . من که هیچوقت این شانس رو نداشتم.درعوض من این سعادت را پیدا کردم که این روزها نشستها و کارگاههای نمایشگاه 26 “کتاب تهران”که در سرای اهل قلم برگزار میشود بتوانم بر سر کلاس استادانی که یک عمر حصرت دیدارشان رااز نزدیک داشتم ، بر سر کلاسشان یا کلامشان بنشینم. (آقایان دکتر عمرانی،دکتر علیپور حافظی، دکتر جمالی مهموئی ،دکتر اصنافی ، دکتر اسدی، سرکار خانم ملیحه درخوش )و از این بابت خیلی خوشحالم چون هم مطالب زیادی یادگرفتم و هم گنجینه های بزرگی یافتم.استادان بزرگوار و دوستهای خیلی خوب ، پیدا کردم که قابل قیاس با هیچ جیز نیستند.
    روحش شاد و راهش پررهرو باد.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك