مثل یک خواب، همراه با یک آرزو

تاریخ و تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 — توسط در اسفند ۲۷, ۱۳۹۱ در ۱۱:۴۳ ق.ظ

در زندگی ، گاهی پیش می آید که کسی تاثیری در آدمی می گذارد بی آنکه خود آن شخص مساله را بفهمد و به یاد آورد. درست مثل زمانی که خواب باشی و کسانی در بالا سرت با هم صحبت کنند. هیچ چیز از حرفهای آنها را بعد از بیدار شدن به یاد نمی آوری. برای من هم این اتفاق افتاده است. حالا چند بار نمی دانم اما لااقل یک بار آن را تصادفا کشف کردم.یادم می آید پنجاه و دو سال پیش ، وقتی در موسسه انتشارات فرانکلین کارم را شروع کردم، قرار شد به عنوان غلط گیر در خدمت خانم توران میرهادی و خانم لیلی آهی(ایمن) انجام وظیفه کنم. کاریم غلط گیری متن کتابی بود که شیوه آموزش کتاب اول ابتدایی را به آموزگاران یاد می داد. در آن چند ماه — و شاید یک سال — از این استادان نازنین — خیلی چیزها آموختم.از رفتار دوستانه و بزرگوارانه ای که با داشتند تا کلی مطلب در حوزه آموزش و پرورش و شیوه تدریس و … لازم است بگویم من جوان دیپلمه ای بودم با سرسوزن دانشی و کمتر از آن تجربه ای.

آن سال گذشت و من هم دیگر آن دو استاد را ندیدم، یا شاید دیدم در راهروهای فرانکلین. با سلامی از من و جوابی از آنها همراه با لبخندی. تا در نخستین سالهای دهه 1350 که این افتخار نصیبم شد تا بار دیگر در دوره کارشناسی ارشد کتابداری در کلاس درس خانم آهی بنشینم: درس ادبیات کودکان که کلاس پر باری بود  و خیلی چیزها آموختم اگر چه هیچگاه این فرصت را پیدا نکردم که در کتابخانه کودکان کار کنم.

با اتفاقی که چند سال بعد برایم افتاد دانستم که خانم آهی چه ثاثیری بر من داشته است. شبی خواب دیدم در شهری ناشناخته و غریب گم شده ام. خیابانی بود بلوار مانند و در دو طرف آن ساختمانهای کوتاه و بلند، متفاوت از چهار تا شش یا هفت طبقه، به رنگ صورتی، آسمان هم کمی کدر رنگ بود. اما آنچه ترسناک بود اینکه هیچ یک از ساختمانها در یا پنجره نداشت! هیچ یک. در دو طرف خیابان فقط دیوار بود، و در سراسر این خیابان عریض و طویل ، به غیر از ، هیچ موجود زنده ای نبود. نه اتومبیلی در حرکت بود و نه انسانی به چشم می خورد. وحشتزده و سر گشته  این طرف و آن طرف می رفتم و بلند بلند به خودم می گفتم: اگر خانم آهی این جا بود حتما به من می گفت به کدام طرف بروم و خودم را نجات بدهم. با وحشت از خواب بیدار شدم. آن وقت بود که دانستم چقدر از آموزگارانم یاد گرفته ام و چقدر مدیون آنها هستم.

بیش از سه دهه است از خانم آهی خبری ندارم. اما از صمیم قلب برای ایشان و همه آموزگارانم سلامی و عمری دراز آرزو می کنم. نوروز و سال نو بر همه آنها مبارک باد.


برچسبها: ,

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك