تغییرات مدیریتی و حرمت های برباد رفته!

تجربه, جشنواره‌ای از نوشته‌های شما - اسفند 91 — توسط در اسفند ۲۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۲ ق.ظ

من سالها تجربه كار اجرايي دارم. ولي راستش را بخواهيد هيچ سررشته اي از علم مديريت و تئوري هاي آن ندارم. از شما چه پنهان كه با اخوي محترم كه دكتراي مديريت دارد، هميشه بحث داريم: ايشان تاكيد بر علم مديريت و مباني تئوريك و هزاران دليل و آيه. بنده هم با سيستم عوام زده خودم معتقد بر اين كه شخص مدير،  نيازمند هنر مديريت است نه دانش مديريت.

غرض از اين مقدمه آن كه نمي دانم در دانش مديريت در باب تغيير مديريت ها چه گفته اند؟ آيا ذاتا خوب است؟ يعني تغيير براي تغيير؟ ميانگين زماني تغييرات چگونه است؟

در سازمان ها يا بخش هاي تخصصي، استانداردها چگونه است؟

چرا براي مثال تعداد مديران جايي چون كتابخانه كنگره آمريكا در طول يك قرن انگشت شمار بوده است؟ آيا مدير بيست ساله و سي ساله به اصطلاح فسيل نمي شود؟ آيا ايده هاي جديد هنوز از ذهنش تراوش مي كند؟ از همه مهم تر يك مدير، در هر سطح و رده شغلي، چقدر اختيار دارد؟ در چه حوزه هايي مبسوط اليد است و در كدامين موضوعات مقيد به ضوابط؟ مثلا در چه زمينه هايي مي تواند ساختارشكني كند؟ و سوالاتي از اين دست.

انگيزه ام از اين يادداشت ، ذكر سه خاطره نه چندان خوشايند بود كه به آن اشاره مي شود:

 

1 – سال 1383 خانم محترمي با من تماس گرفت و گفت پدرم مجموعه اي كتاب قديمي دارد كه تصميم گرفته آن را به كتابخانه ملي اهدا كند. اول فكر كردم كتابها در تهران است. ولي آن خانم گفت كه كتابها در يكي از شهرهاي استان گلستان نگهداري مي شود و خود شما بايد كار انتقال آنها را متقبل شويد. موضوع را با دكتر خسروي در ميان گذاشتم. ايشان پيشنهاد كرد كه به اتفاق برويم و كتابها را به كتابخانه ملي منتقل كنيم. چندان تمايلي به رفتن نداشتم. چرا كه در آستانه يك سفر خارج از كشور بودم و گرفتار مشكلات ديگر. به هر حال رفتيم و آن مجموعه كه عمدتا كتابهاي چاپ سنگي بود را به تهران آورديم.

دو سال از اين ماجرا گذشت. همان خانم مجددا با من تماس گرفت و گفت: افراد خانواده من مي خواهند مطمئن شوند كه كتابها به كجا رفته و آيا خبري از آن منتشر شده يا خير؟

يادم آمد در همان ايام خبرنامه داخلي سازمان شرحي از اين خبر را آورده و منتشر كرده بود. با خيال راحت به وي گفتم. همين فردا نسخه اي از آن نشريه را براي شما ارسال خواهم كرد. طبيعي است شما در اولين گام چه مي كنيد. با روابط عمومي تماس گرفتم و گفتم از  آرشيو  خودشان نسخه اي يا تصويري از آن شماره را براي من بفرستند. چند روز پيگيري دفتر و خودم نتيجه اي نداد. نهايتا در پاسخ گفته بودند: مدير جديد روابط عمومي دستور داده هرچي سوابق از دوره قبل بوده، دور بريزند!

 

2 – سالهاي دهه هفتاد مسئوليت يكي از كتابخانه هاي شهرداري تهران را در شرق تهران بر عهده داشتم. در طول اين سالها با كمترين امكانات و بودجه، مجموعه بسيار ارزشمند و در عين حال متوازن از حيث موضوع را براي آن گرد آمد. به ويژه با بهره گيري از سنت پسنديده اهداي كتاب. از آن جمله خانم مينو كه بانويي مسن در  محله چهارصد دستگاه و در نزديكي كتابخانه  بود كه پيش از انقلاب مديريت مدرسه ملي (به قول امروزي ها غير انتفاعي) را داشت و زماني تصميم گرفت مجموعه ارزشمند كتابخانه آن مدرسه را به كتابخانه ما اهدا كند.  همين جا نام و خاطره او و دو خواهرش را كه با يكديگر زندگي مي كردند، گرامي مي دارم. نمونه ديگر مجموعه اي بود متعلق به يك خانم در محدوده خيابان دكتر فاطمي كه بر حسب اتفاق شماره تلفن كتابخانه را از جايي يافته بود (احتمالا از 118  تهران). وي كه كتابها متعلق به دختر مهاجرت كرده اش بود و خود به آنها نيازي احساس نمي كرد، تمام آن مجموعه غني از آثار ادبي و تاريخي را هديه كرد. به جز يك جلد قرآن كه گفت آن را استفاده مي كنم.

با گذشت بيش از ده سال از آن زمان، در ماه هاي اخير چند نوبت در جستجوي برخي كتابها كه يقين داشتم در آن كتابخانه هست،   به آن جا رفتم . متاسفانه بسيار ي از كتاب ها نيست. از همه بدتر دفاتر ثبت كتابخانه هم ديگر وجود خارجي ندارد و ظاهرا يكي از مديران متعددي كه در اين ده ساله بر آنجا گماشته شده اند، حتي به دفاتر ثبت هم رحم نكرده و احتمالا به همراه كتابهايي كه نامفيد تشخيص مي داده، دستور حذفشان را صادر كرده است (البته در بهترين حالت).

بسيار خوب. سوال اينجاست: چه كسي مسئوليت دارد؟ اصلا معلوم هست در زمان كدام مدير اين اتفاق افتاده؟ اصولا كسي پاسخگو هست؟

البته آن گونه كه شنيده ام، در كل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، بسيار از اين خراب كاري ها صورت پذيرفته. عموما هم به بهانه تمركز كارها. مثلا هيچ كتابخانه اي شخصا اجازه ندارد كه كتابهاي اهدايي را پذيرفته و به مجموعه خود اضافه كند. حتي اگر فهرست نويسي و شماره رده كتابها هم ايراد داشت، مجاز به تغيير آن نيست و بايد كتاب ها را به سازمان ارسال كند تا مثلا برچسب آن را عوض كنند.

همان سوال اينجا دوباره خودنمايي مي كند. كدام مدير مافوق چنين تصميمي گرفته است؟ عمر اين تصميمات چقدر است و آيا با تعويض مديريت، دوباره كشتي بان را سياستي ديگر مي آيد؟

نمي توانم كتمان كنم ناراحتي و افسوس خود را از آن همه زحماتي كه در طول نزديك به يك دهه براي غناي آن مجموعه انجام شده بود.

 

3 – در همان محله مسجدي نسبتا قديمي و بزرگ وجود دارد كه در طول دوران زندگي ام از آنجا خاطرات فراواني دارم. نخستين آشنايي من با كتاب و كتابخانه در آنجا بود و چه بسيار بودند افراد صاحب نامي كه از آن مسجد و كتابخانه آن در ايام كودكي و نوجواني بهره ها بردند. دو سال پيش به بهانه تعمير و نوسازي ، تعميراتي را در آنجا انجام دادند كه بعضا خوب و مفيد بود. ولي در كنار اين ظاهرا  نيتي ديگر هم بود تا اثري از گذشته بر جاي نماند. هر آن چه نشاني از پيشينيان بود ، مانند كاشي كاري هاي حياط مسجد، همراه با نام واقفان آنها ، محو شد.

ذكر اين سه خاطره فقط براي تاكيد بر اين واقعيت تلخ جامعه ما بود كه چرا حرمت پيشينيان نگهداشته نمي شود؟ آيا يك مدير و يك مسئول مي تواند به بهانه پياده سازي سليقه هاي بالفرض كارشناسانه خود، هر آن چه از قبل بوده را ويران سازد؟ وارد مسائل كلي تري كه در اين سالهاي اخير انواع و اقسام بلا را بر سر فرهنگ و اقتصاد و هنر ما وارد كرده ، نمي شوم. فقط محض نمونه به اقدامات شهرداري تهران كه انصافا در خيلي زمينه ها ارزشمندو ستودني است، نگاهي بيندازيد و آن را مقايسه كنيد با كلان شهرهايي چون پاريس و لندن كه با چه دقتي حرمت گذشته خود را پاس مي دارند. جاي دوري نمي روم. به همين چهار راه فخرآباد و محله معروف دروازه شميران نگاهي بيندازيد. همه به ياد داريم تا همين دو سال پيش ساختمان قديمي و زيباي موسوم به ساختمان پرچم كه به دليل نماي قديمي و اهتزاز پرچم كشورهاي جهان بر فراز آن در كنار مسجد زيبا و باشكوه فخرالدوله ، يادآور گوشه هايي از تهران قديم بود. حالا با تدبير اقتصادي شهرداري بلديه فخيمه تهران، آن ساختمان تبديل به يك مجتمع غول پيكر بد قواره با نماي شيشه اي شده و آن گنبد فيروزه اي و زيباي مسجد فخر هم در پشت اين غول بي شاخ و دم ، گم شده است.

از ياد نبريم كه شهرداري خود را داعيه دار حفظ بناهاي تاريخي مي داند و مثلا با سنگفرش كردن فلان خيابان مي خواهد خاطره سالهاي دور معابر تهران را زنده نگه دارد.به هر حال از اين نمونه ها فراوان است ، ولي ظاهرا گوشي بدهكار نيست. رسم جامعه ما اين شده بايد قبلي ها را زير سوال ببري ، حال چه در بيان و چه با تغيير روند ها و سياست گذاري ها، تا مديري خلاق و موفق به حسابت آورند. هر روز طرح جديد بدهي تا مدير و كارمند نمونه اي باشي. حال به چه قيمتي اين طرح ها پياده شود، چندان مهم نيست.

ايكاش همه ما اين كلام مولا علي (ع) را آويزه گوش و ذهن خود مي ساختيم :

و فى سلطان الله تذكرة مما خول الله و انها لا تقوم مملكة الا بتدبير و لا بد من امارة. و لايزال امرنا متماسكاً مالم يشتم آخرنا اولنا, فاذا خالف آخرنا اولنا و افسدوا هلكوا و اهلكوا .

در سلطنت الهى مايه تذكرى است از آنچه خداوند عطا كرده است و آن اين كه مملكت بدون تدبير قوام ندارد و حتماً بايد حكومتى برپا باشد. و كار ما در صورتى وحدت مى پذيرد كه متأخران به گذشتگان بد نگويند. پس هرگاه افراد متأخر به گذشتگان بد گفتند و با روش نيكوى آنان مخالفت ورزيدند، هم خود را هلاك ساختند و هم ديگران را نابود كردند (بحارالانوار، ج 32 ، ص 359).


برچسبها: , , , ,

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك