گفتگو با جینت وینتر، مؤلف کتاب کتابدار بصره

گفتگو — توسط در مهر ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۰:۵۰ ق.ظ

پیش درآمد

هنگامی که نگارندگان این مطلب، در بخش جستجوی کتاب گوگل، در حال یافتن کتابهایی مرتبط به کودکان بودند به طور اتفاقی با کتاب کتابدار بصره مواجه شدند. تصاویر این کتاب، در گوگل بوک قابل دسترسی است لیکن امکان استفاده از متن کامل آن فراهم نبود. جستجوهای متعدد، نگارندگان را به مصاحبه ای با نویسنده کتاب کتابدار بصره رساند. آنچه در این مطلب، خواهید خواند ترجمه گفتگو با این نویسنده است که در وب سایت انتشارات هارکورت، ناشر کتاب کتابدار بصره قابل مشاهده است. جستجوهای بعدی درباره این کتاب، مشخص ساخت که کتاب کتابدار بصره توسط یک مترجم افغان به نام پروین پژواک ترجمه شده است. وی بخشهایی از ترجمه این کتاب را روی وب سایت شخصی خود قرار داده است که گردآورندگان این مطلب، آن را در انتهای ترجمه گفتگو با مؤلف کتاب کتابدار بصره بدون دخل و تصرف در ادبیات ترجمه ای مترجم افغان، قرار داده اند.

 

درباره نویسنده کتاب

جینت وینتر، نویسنده کتاب کتابدار بصره: داستانی واقعی از عراق، کتابهای بسیاری را برای کودکان تصویر سازی کرده است، برای مثال کتابهایی همچون روز مرگ نوشته تونی جانستون، الفبای جمجمه: یک روز از کتاب الفبای مرده، نام من جرجیاست و جوزفینا.  الفبا جینت وینتر در نیویورک زندگی می کند.

مقدمه

آلیا محمد بیکر# کتابدار بصره در عراق است. به مدت 14 سال، کتابخانه او مکانی برای دوستداران کتاب بوده است. اکنون جنگ شروع شده و آلیا از اینکه 30 هزار جلد این کتابخانه برای همیشه نابود شود، در هراس است.در یک کشور جنگ زده، جایی که غیرنظامیان به خصوص زنان، قدرت کمی دارند، این داستان واقعی در مورد تلاشهای یک کتابدار جهت حفظ مجموعه کتابهای ارزشمند جامعه اش، همه آن چیزی را که در زمان جنگ رخ داده است به هه ما در سراسر جهان یادآوری میکند که بدون در نظر گرفتن به مرزها چگونه به دانش عشق بورزیم، و به دانش احترام بگذاریم.

 

 

متن گفتگو

س: هنگام خواندن روزنامه نیویورک تایمز، در تاریخ 27 جولای 2003، تصادفاً براساس مقاله ای از شیلا کی. دوان درباره آلیا محمد بیکر، کتابداری در بصره جنگ زده در عراق که هفتاد درصد مجموعه کتابها یعنی تقریبا 30 هزار کتاب  کتابخانه مرکزی بصره را از نابودی حفظ کرد. شخصا شما چطور تحت تاثیر داستان آلیا قرار گرفتید؟

پاسخ: داستان آلیا حس بسیار مورد نیازی از خوشبینی را در این دوره تاریک جنگ به من داد. من به  عبارت “بدبینی عقل و خوشبینی اراده”( آنتونیو گرمشی 1897-1937) فکر میکنم . با آن نابودی فراوانی که در اطراف آلیا بوده و در این جنگ هم از هیچ جانبی کمکی برای او نرسیده، آلیا با نادیده گرفتن مسائل پیرامونش ، تلاش ، فعالیت و شجاعتی مثال زدنی از خود نشان داده. خوشبینی روح انسان حتی در شرایط غیر انسانی ، الهام فوق العاده ای به شمار میرود.

س : همراه با داستانی واقعی در سراسر جهان و کشوری که شما هرگز به آن نرفته اید، چگونه نوشتن و تصویرنگاری کتابی به نام “کتابدار بصره:داستانی واقعی از عراق،ژانویه2005 ” را آغاز نمودید؟

پاسخ: اولین کاری که انجام دادم، جمع آوری مقالاتی از مجلات و شروع پرونده ای به نام “کتابدار بصره”   بود. بلافاصله متوجه شدم که این پرونده میتواند به شکل کتاب در آید. همانطور که می خواستم سادگی داستان را تا حدامکان حفظ نمایم، حقایق اصلی در مقاله نیویورک تایمز برایم کافی بود. اما جهت تهیه عکس نگرانی داشتم. به طور کلی تا آنجا که امکان دارد به محل کتاب جهت دریافت حس مکان برای دریافت جزئیات، سفر می نمایم. اما از انجا که این امکان برای کتاب”کتابدار بصره” فراهم نبود، به تحقیقاتی از منابع مختلف روی آوردم. از مجموعه عکسهای کتابخانه عمومی نیویورک استفاده نموده و بسیاری از عکس های عراق را که بیشتر آنها عکس های جنگ بودند تحلیل نمودم. همچنین یک کتاب عکس از جنگ عراق را مورد مطالعه قرار دادم. علاوه بر آن، عکس های جنگ عراق را در نمایشگاهی در مرکز بین المللی عکاسی در نیویورک دیدم. به نمایشگاه “آنها هنوز هم نقاشی میکشند” از هنر کودکان در جنگ، تصاویر آشنایی از جنگ داخلی اسپانیا تا به امروز رفتم. سادگی و صراحت در تصاویر کودکان بسیار موج می خوردند. همواره به موسیقی خاورمیانه حین کار گوش می کردم. در مواقعی که تصویر نمیتواند ،موسیقی اغلب میتواند حس مکان را به انسان منتقل نماید. همه این ها بعلاوه اخباری که هر روز میشنیدم، مرا در موضوع مطالعه ام غوطه ور کرد.

سوال: در یکی از تصاویر آخر، آلیا چشمانش را می بندد و در خیالش، پرندگانی را تصور میکند که در بالای یک  مرداد باشکوه  در حال پرواز هستند و متن کتاب می گوید: ” او منتظر است جنگ به پایان برسد. او در انتظار است و رؤیای صلح را دارد”. پشت این تصویر از صلح، چه معنایی نهفته است؟

پاسخ: در میان عکسهای در مجموعه کتابخانه عمومی نیویورک، عکسی بود که بیشتر توجه مرا به خود جلب کرد. یک عکس قدیمی از مردی که در قایقی ایستاده در حالیکه قایق از میان نیزار می گذرد. تصویر، مرا همچون چیزی از بهشت، از میان تصاویر جهنمی مسحور خود می نماید. من به صورت غریزی، از آن برای گسترش صلح استفاده کردم. پس از اینکه کتاب منتشر شد، از طریق شیلا دوان ( گزارش گر نیویورک تایمز) فهمیدم که صدام حسین، همه کانالهای آب را خشک کرده است شگفت زده شدم. بنابراین، نمادگرایی آن تصویر، دقیق تر از آن بود که تصور می کردم و آنها شجاعت یک زن را که از آنچه که برایش اهمیت داشته حفاظت میکرده، به خاطر خواهند داشت، به خصوص هنگامی که آنها احساس ضعف و ناتوانی میکنند همانطور که همه ما گاهی دچار این حس می شویم.

سؤال در مدتی که در حال خلق کتابتان بودید، چقدر با آلیا محمد بیکر تعامل داشتید؟

پاسخ: من هیچ تماس مستقیمی با آلیا نداشتم.

سؤال: چطور می خواهید بچه ها کتابدار بصره را به خاطر بیاورند؟

پاسخ امیدوارم که بچه ها در وجودشان این باور و اعتقاد، نهادینه شود که یک نفر می تواند واقعاً متفاوت باشد و اینکه آنها شجاعت یک زن را که از آنچه برایش مهم بود محافظت میکرد، به یاد خواهند داشت، به خصوص هنگامی که احساس ناتوانی میکنند، همانگونه که گاهی اوقات همه ما نیز این احساس را داریم.

سؤال: انتشار یک کتاب برای کودکان، به طور معمول، دو تا سه سال طول می کشد، لیکن کتابدار بصره در مدت کمتر از یک سال، از یک ایده به کتاب تبدیل شد. چه چیزی این امر را امکان پذیر نمود.

پاسخ: حداقل زمان معمول برای من جهت نگارش و مصور کردن یک کتاب، شش تا هشت ماه است. من کتابدار بصره در مدت زمان چهار ماه نوشتم و مصور کردم و انتشارات هارکوت برای تولید و انتشار این کتاب یک رکورد زمانی زد. فکر میکنم داستان آلیا برای همه که ما احساس می کنیم،  یک تسهیل کننده بوده است. همچون وحشت از وقایع جاری که در سراسر دنیا می چرخد. داستان او، یک چهره انسانی را در گمنامی از جنگ نمایان می کند و شمعی را در تاریکی روشن میکند.

سؤال: با کتابخانه تخریب شده، کتاب رؤیاپردازی آلیا را از یک کتابخانه جدید رها می کند و کتابها را امن نگه می دارد. برای کمک به هدف او، انتشارات هارکورت# بخشی از درآمد در نظر گرفته توسط انجمن کتابداران امریکا برای کمک به بازسازی مجموعه کتابهای کتابخانه مرکزی بصره تخصیص داده شد. درباره اینکه کتاب شما چنان اثری داشته، چه احساسی دارید؟

پاسخ: مردم در همه جا از تخریب بسیاری از گنجینه های فرهنگی در عراق، وحشت زده شده اند و من هیجان زده ام که بدانم کتابدار بصره در بازسازی مجموعه کتابخانه آلیا نقشی خواهد داشت.

سؤال: در بسیاری ازتصاویر کتابهایتان، ماجراهای واقعی درباره مردم واقعی تعریف می کنید. مثلاً هنرمند محلی مکزیکی، جوزفینا آگویلار در کتاب جوزفینا (انتشارات هارکورت، 1996)، جرجیا او کیفه در نام من، جرجیاست: پرتره ای توسط جینت وینتر (انتشارات هارکورت، 1996) یوهان سباستیان باخ در سبساتین: کتابی درباره باخ(انتشارات هارکورت، 1999). تصاویر هنر محلی در کتاب الفبای جمجمه: یک روز از کتاب الفبای مرده، (انتشارات هارکورت، 2004) به زندگی داستان دون پدرو لینارس، جمجمه مشهورش و عشق به خانواده اش می رسد. برای خلق الفبای جمجمه چه چیزی به شما الهام شد؟

پاسخ: سالها پیش، در فورت ورث تگزاس، نمایشگاهی را از مصنوعات کتاب روز مرده دیدم. این مصنوعات شامل تابلو به اندازه واقعی از جمجمه هایی بود که توسط خانواده لینارس ساخته شده بودند. از آن وقت تاکنون، من از طرفدار بزرگ کار آنها شده ام و دانسته ام که جمجمه ها روزی به یکی از کتابهایم راه خواهند یافت. (گاهی اوقات، زمان زیادی طول می کشد تا ایده ها شکل بگیرند.) من کتاب الفبای جمجمه را به عنوان یک کتاب همنشین جوزفینا می بینم، یک کتاب حساب درباره جوزفینا آگویلار، هنرمند محلی مکزیکی.

سؤال: الفبای جمجمه، جوزفینا و روز مردگان توسط تونی جانستون که هارکورت در سال 1997 آن را منتشر کرده است، مردم مکزیک و سنتهای آنها را مورد تجلیل قرار می دهد. در فرهنگ مکزیک چه چیزی هست که باعث شد به آن علاقه مند شوید؟

پاسخ: خودانگیختگی بصری و صراحت صنایع دستی مکزیکی، تأثیر زیادی بر کار من گذاشته است. در کتاب بت پشت محراب:  هنر مدرن مکزیکی و ریشه های فرهنگی آن، آنیتا برنرر، درباره اینکه چگونه مردمان مکزیکی تبار، انتزاع را با زبان دیداری از طریق اشیاء شان مجسم می کنند. بحث میکند. این راه یک هنرمند است که با دنیا ارتباط برقرار میکند و به شدت در وجود، طنین انداز است. برنر به این شعر به عنوان نمونه بارز اشاره میکند:

 من با صدای بلند گریه می کردم، دور و برم را نگاه میکردم، تأمل میکردم که چگونه ممکن است ریشه های آواز را ببینم که شاید آن را اینجا روی زمین کاشته باشم و اینکه باید روحم برای زندگی بسازم.

این کتاب، توسط یک مترجم افغان به نام پروین پژواک ترجمه شده است. ترجمه بخشی از کتاب، که بدون ویرایش در قلم مترجم ارائه می شود.

آلیا محمد بیکر، کتابدار بصره است؛ شهری بندری در مملکت جاروب شده با ریگ عراق. کتابخانه او مرکز ملاقات مردمی است که کتاب را دوست دارند. آن ها راجع به تمام مطالب حیاتی جهان با هم گفتگو می کنند.

 تا زمان حال، حال که همه تنها راجع به جنگ حرف می زنند:

–         آیا طیاره های بمب انداز آسمان را پر خواهد کرد؟

–         آیا بمب ها به اینجا خواهد افتاد؟

–         آیا تفنگداران شهر را پر خواهد کرد؟

–         کی از میان ما خواهد مرد؟

–         آیا خانواده های ما نجات خواهد یافت؟

–         ما چه می توانیم بکنیم؟

 الیا پریشان است مبادا شعله های جنگ کتاب ها را که برای او با ارزشتر از کوه های طلا است، نابود کند. کتاب هایی به هر زبان، کتاب های نو، کتاب های قدیمی، حتی زندگی نامهء حضرت محمد که هفتصد سال عمر دارد. او از حکمران شهر خواستار اجازه می گردد تا کتاب ها را به جای امنی انتقال بدهد.  حکمران رد می کند. الیا مسوولیت را به دوش خود می گیرد.  او هر شب پس از اتمام کار به صورت پنهانی کتاب ها را توسط موتر خویش به خانه می آورد.

 زمزمه جنگ روز به روز بلندتر می شود.

دفاتر دولتی به داخل کتابخانه می کوچد.  سربازان با تفنگ ها بالای بام انتظار می کشند. 

الیا انتظار می کشد و وحشت او افزونی می گیرد.

 سپس… شایعه واقعیت می یابد.

جنگ به بصره می رسد.  شهر توسط توفان آتش، بمب و گلوله روشن می شود.

الیا می بیند که کارمندان کتابخانه، مامورین دولتی و سربازان بالای بام کتابخانه را ترک می گویند. 

تنها الیا باقی می ماند تا کتابخانه را حفظ کند.

 او از بالای دیوار کتابخانه دوستش انیس محمد را که مالک رستورانی در آنسوی دیوار است، صدا می زند:  آیا تو می توانی مرا کمک کنی، که کتاب ها را نجات دهیم؟

 –         من می توانم کتاب ها را در پرده ها  بپیچم.

–         این هم صندوق هایی از دکان من.

–         آیا می توانیم این خریطه ها را استفاده کنیم؟

–         کتاب ها باید نجات بیابند.

 در تمام طول شب، الیا، انیس و برادران او، دکانداران و همسایه ها کتاب ها را از قفسه های کتابخانه می گیرند، از بالای دیوار به ارتفاع هفت فت  تیر نموده در رستوران انیس پنهان می کنند.

 کتاب ها در رستوران پنهان می مانند و جنگ شدت می گیرد.  نه روز بعد آتش کتابخانه را سرتا پا می سوزاند.

روزی سربازان به رستوران انیس می آیند و از او می پرسند:  چرا تو تفنگ داری؟

انیس پاسخ می دهد:  برای اینکه تجارت خود را محافظه بتوانم.

سربازان بی آنکه رستوران را جستجو کنند، می روند.  انیس با خود فکر می کند:  آنها نمی دانند که تمام کتابخانه در رستوران من است.

 جانور جنگ به راه خود ادامه می دهد. 

الیا می داند برای آنکه کتاب ها حفظ بمانند باید دوباره کوچ داده شوند.

هنگامی که شهر آرام گرفته است، او موتر باری بزرگی را به کرایه می گیرد و سی هزار کتاب کتابخانه  را به خانه خود و دوستان خود انتقال می دهد.

 در خانه الیا کتاب در همه جا است.

کتاب ها روی زمین، الماری ظروف و لب کلکین ها را پر کرده اند.  به مشکل جای برای چیزی دیگر خالی باقی مانده است.

الیا انتظار می کشد. او انتظار می کشد تا جنگ ختم شود.  او انتظار می کشد و خواب آمدن صلح را می بیند.  او انتظار می کشد… و خواب کتابخانه نو را می بیند.

 اما تا آن زمان کتاب ها محفوظ اند.  آن ها نزد کتابدار بصره محفوظ اند.

فهرست منابع:

http://www.harcourtbooks.com/authorinterviews/bookinterview_Winter.asp
Accessed: 15 April 2012

http://www.kabulnath.de/Salae_Doum/Shoumare_32/Dr._Parwin_Pazhwak_Tajoma.html
Accessed: 1 May 2012


    يك نظر

  • دکتر احمد شعبانی گفت:

    خانم پروین پژواک از شاعره های مشهور و سرآمد افغانستان است .بعید می دانم کتابدار باشد شعر معروف وی به نام مرگ خورشید که به سیاق فروغ فرخزاد سروده از شهرت قابل تاملی برخوردار است.در کانادا زندگی می کند.به هر حال مقاله جذابی بود.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك