مارکوپولوی چینی: کاسه چینی‌ام ترک برداشت

نقد و معرفي — توسط در مهر ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۰:۵۷ ق.ظ

سنت قرض گرفتن و پس ندادن شخصيتهاي علمي و تاريخي در ميان ملل تازه تاسيس كم شخصيت جهان و جا افتاده است. كشورهايي كه حتي از من هم جوانتر هستند. برخي كشورهاي كهنسالتر نيز كه تاريخ نسبتأ قديمتري دارند بدلايل ايدئولوژيك سعي در مصادره برخي  مظاهر فرهنگي و تمدني دارند كه مثلأ فلان دستاورد بشري را اول از همه ما كشف و اختراع كرديم يا كاشف و مخترعشان در كشور امروزي ما بدنيا آمده يا از دنيا رفته، يا ما امروز صاحب كشور آنان شده ايم. بنظر ميرسد كشورهاي ريشه دارتر و سرمايه دارتر فرهنگي، كمتر مرتكب اينگونه دله دزدي ها شوند. مگر اينكه چطور بشود.

من كه چين را كهنترين تمدن بشري ميدانم و مهمترين دستاوردهاي بشري بويژه در زمينه كتاب و كتابت و علم و دانش را از آن آنان ميدانم، آنان را بي نيازترين ملل و تمدنها در مصادره آثار فرهنگي ميدانم. هرچند بدلايل اقتصادي امروز مثلي هست كه “چيني هر چيزي را ميتواند كپي كند” و (شايد!؟)  قابل درك و توجيه است، اما بتازگي به نمونه اي برخوردم كه كاسه علاقه ام به تمدن پروري چين، دستكم ترك برداشت.

اروپاييان چين را با ماركوپولو ميشناسند و بيچاره ماركوپولو وقتي در ونيز ميگفت قاآن چند هزار ميليون سكه درآمد و چند صد ميليون اتباع و چند ده ميليون سرباز و چند ميليون كارمند و چند ميليون … … … دارد، ونيزياني كه چند ده هزار متبوع داشتند حرفهاي او را دروغ پنداشته و به او لقب “ايل ميليونه” يعني “همان كه ميليوني حرف ميزند” يا بتعريف امروزي خالي بند دادند. شايد نبودن اشاره به ديوار چين در خاطرات ماركوپولو، ترس از فرستاده شدن به ديوانه خانه بود.

بخش عظيمي از درآمد توريستي چين، مديون افسانه هاي راست و دروغ ماركوپولوست، و چيني ها خيلي بايد مديون او باشند. پس از باز شدن در اقتصاد چين در دهه 80 ميلادي و براي جلب سرمايه هاي غربي به چين، ماركوپولو نيز عزيز شد. چيني ها در سال 1983 بياد ماركوپولو سكه 5 يوان نقره، و 10 و 100 يواني طلا ضرب كردند.

سكه هايي عادي با تصوير ماركوپولو و سفرهاي دريايي او و اماكن تاريخي كه ماركو از آنها ياد كرده بود. چهره ماركو نيز به جهانگردان  و بازرگانان آنروز ونيزي شبيه است.

اما همين چينيان در سال 1993 نيز بياد ماركوپولو سكه هاي 50 يواني نقره و 500 يواني طلا ضرب كردند.

 

 

اما اينبار چهره ماركوپولو شرقي تر و چيني تر شده است. چهره آلتايي، چشمان تنگ، گونه هاي برجسته، ريشهاي نه چندان پرپشت سابق، … .

 

شايد برداشت من باشد. اما بعيد نميدانم در سكه هاي بعدي ماركوپويو را اينگونه ببينيم:

 


برچسبها: , ,

    يك نظر

  • کامبیز میربهاء گفت:

    موتور ماشین کپی برداری چینی ها را همین غربی ها و به خصوص آمریکای های طماع روشن کردند.

    سرمایه داران غربی به طمع نیروی کار تقریبا رایگان و به اشتیاق فضای باز بدون قوانین محدودکننده به این کشور هجوم آوردند و به آن جانی دوباره بخشیدند.
    اگر سرمایه داران غربی از ابتدا با سختگیری، ورود سرمایه های خود را – که چین مفلوک به شدت به آن نیاز داشت – به ایجاد یا اصلاح قوانین ضد تقلب مشروط می کردند، و اگر همین سرمایه داران از نبود قوانین ضد تقلب به زعم انها دست و پاگیر در چین ذوق زده نمی شدند، امروز چین به کپی سازی شهره نبود.
    در عین حال، شاید بخشی از سرمایه ها در داخل کشورهای غربی برای رونق بیشتر اقتصاد به کار گرفته می شد و دیگر در چند سال اخیر شاهد رکود سنگین اقتصادی در جهان و به ویژه در غرب نبودیم.

    حال که افسار از دست غرب رها شده است، عجیب نیست مارکوپولویشان به یغما برده شود و حتی روزی موزه-خانه های ادیسون و چارلی چاپلین با پرتره چشم بادامی آن دو در جایی از چین کشف شود، تو گویی جد اندر جد در آن دیار می زیسته اند!

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك