کتابداری در پنج روز اول آفرینش

يادداشت — توسط در فروردین ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۱:۱۴ ق.ظ

وقتی به وضعیت کتابداری نگاه می‌کنم، مدام ذهنم مي‌رود طرف پنج روز اول آفرينش و مدام لا‌به‌لاي گل ولاي ساخت آدم و كوه و پرنده و چرنده، دنبال كتاب و كتابدار مي‌گردم. و دلم مي‌گيرد وقتي مي‌بينم هيچ خبري از اينها نيست و فكر مي‌كنم نفرين ما از همان وقت‌ها شروع شده و این یک عمر چرخيدن و كند وكاوِ ما، كه دردي را دوا نمي‌كند، بي‌دليل نيست و دائم با خودم مي‌گويم، كاش در همان سه چهار روز اول آفرينش، كه پی هر چیزی را می‌ریختند و نوعي تقسيم پيشاني و قسمت هم بود، ما هم جايي داشتيم و مثلا دست آدم ابو‌البشر يا ننه حوا يك برگ كاغذي، كتاب خطي يا حداقل ديجي‌بوكي يا آيپدي می‌دادند. آن وقت ديگر ما اينهمه مرارت نداشتيم كه هي بدويم و هي تحقيق پشت تحقيق كه هويت‌مان چيست، سر سلسله‌مان كيست و با هزاران چسب نا‌چسب، خودمان را به يك جايي بند كنيم كه بلكه اين جماعت كتاب‌گريز زميني ما را قبول كنند و نه از روي صدقه و احسان، كه از روي صدق باطن، ما را در صدري بنشانند. و تصدیق کنند که زمین اگر کتابخانه و كتابدار نداشت، چيزي كم داشت. اما چه مي‌توان كرد كه از قديم و نديم گفته‌اند”مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش”.

ولي خب، ما هر چه می‌خواهیم تحمل کنیم و ادای مرغ زیرک را در بیاوریم، اين حس دست‌بردار نيست و توسن خيال برايمان زين مي‌كند و مي‌بردمان به همان يكي دو روز اول آفرينش و خودش را وردست خداي مهربان و بزرگ جا می‌زند؛ و وقت‌هاي استراحت و نماز یا وقت‌های که حواسش گرم طراحي سيستم‌هاي پيچيده جهان است، يك تكه گل بر‌مي‌دارد و دنيا را آن طور كه دلش مي‌خواهد، يعني كتابدارانه شكل و شمايل مي‌دهد. وقتی هم از کار ساخت و ساز فارغ می‌شود سعی می‌کند در کنجی خلوت از کتابخانه مثل لا به لای قفسه‌های انتهایی برود و خیال ببافد و تا جایی که می‌تواند مسیر خیالی دنیا و کتابخانه را ترسیم کند و دنیایی ایده‌ال از کتابداری بتراشد.

اولش با آن گل‌هاي اضافي كه دور و بر ريخته، يك ورق گلی درست مي‌كند (که بعدها به آن کاغذ می‌گویند) و خوب آن را ورز مي‌دهد و نازكش مي‌كند. بعد هم یک دفعه به این فکر میکند  كه يكي كم است. به همين خاطر نگاهي به دور و اطراف مي‌اندازد و وقتي چشم فرشته‌های نگهبان را دور مي‌بيند، يك كم از گل روي كوه را كش مي‌رود. آخر فهميده كه چون كوه‌ها بايد عظمت داشته و خيلي بزرگ باشند، گل با كيفيت‌تري هم دارند. و البته اين كارش چاله‌اي در ساختمان كوه به وجود مي‌آورد كه ديگر كسي هم حواسش نيست آن را پر كند و زمین و زمان که برپا می‌شود می‌بینند این یک گله جا خالی مانده و براي اینکه معنا دار  شود اسمش را “دره” مي‌گذارند و به حساب معماری مدرن می‌گذارندش.

خلاصه، چند برگ ديگر با همان امكانات ابتدايي درست مي‌كند و اشكالي را بر آن نقش مي‌كُند که البته چند هزار سال بعد دانشمندان آن کار را تصویرنگاری می‌نامند کلی وقت صرف کشف رمز از آنها می‌کنند. منتظر وقت نهار و نماز مي‌شود كه ديگر هيچ كس حواسش به اين موجودات نيمه‌كاره و گلي ملي توی کارگاه خلایق‌سازی نيست. اول به سراغ مجسمه گلی و خام آدم مي‌رود و هر چه فكر مي‌كند كه اين ورقه‌هاي گلي و ظريف را به دست او بدهد، مي‌بيند  اين اوراق ظريف، با آن هيكل هنوز نتراشیده ! جور در‌ نمي‌آيد. تازه، اين آدم قابل پيش‌بيني هم نيست و معلوم نيست بعد از دميدن روح در آن چه معامله‌اي با او بكند. به همين خاطر مي‌رود سراغ حوا، كه هم ظريف است، هم اينكه از همين الان كلي زَلم زيمبو به آن آويزان است به طوری که اين چند برگ كاغذ گلي در بین وسائل او چندان به چشم نخواهد آمد. يواشكي كاغذها را مي‌گذارد زير بغل حوا خانم و يك كم هم از ماه و ستاره‌هاي اسقاطي كه تست اوليه بوده‌اند و گوشه‌اي رها شده‌اند را  بر‌مي‌دارد و دور و بر آن مي‌ريزد كه خيلي جلب توجه نكند. و همين مي‌شود كه كاغذ و كتاب از همان بدو خلقت به دست ننه حوا مي‌افتد و به قول معروف گل كتاب با خانم‌ها سرشته مي‌شود و همين مي‌شود كه رشته كتابداري تمام و كمال به دست خانم‌های محترم افتاده و به رشته‌اي خانمانه معروف مي‌شود.

القصه، وقتي تمام دنيا ساخته و پرداخته شد، اين چند برگ در دست حوا خانم مانده بود و هي از اين طرف به آن طرف پرت مي‌شد تا اينكه يك روز كلافه شد و به مسئول برنامه هايش دستور داد كه بيايد و ببيند اينها چيست و يك جاي مناسبي براي آنها پيدا كند. مسئول برنامه‌ها هم كه جواني فرهيخته بود و سوداي فرهنگ داشت، چند روزي را وقت صرف آنها كرد و بالاخره توانست از آنها كشف رمز كند و به حوا خانم خبر داد كه مي خواهد مطلب مهمي را كه از اوراق نصيبش شده به حضورشان عرضه كند. حوا خانم هم در لا به لاي برنامه‌هاي زياد افتتاح و راه‌اندازي، كه آن روزهاي اول خلقت سرش ريخته بود، وقتي را براي استماع اين گزارش معلوم كرد.

در زمان مشخص شده، مسئول محترم برنامه‌ها با اوراق گلي آمد و گزارش كشف رمز خود را از اين قرار اعلام كرد: “در اين اوراق آمده است كه وقتي زمين و آسمان بر پا شود و رودها جاري و جنگل‌ها سبز و پرندگان به پرواز در آيند، انسان كه نمی‌دانم چرا این‌همه انحصارطلب به نظر می‌رسد، دنيا را ملك طلق خود پنداشته و شروع به كارهاي غيرفرهنگي در آن مي‌نمايد و وقتي خيلي اوضاع دنيا خراب شد و راهی برای نجات آن نماند، این كتاب است که می‌تواند کشتی شکسته دنیا را به ساحل برساند.” و جوانک مشاور حواخانم که خیلی از این نوشته‌ها به وجد آمده بود چیزهایی هم از خودش اضافه کرد و به آن اوراق نسبت داد از جمله اینکه، فقط کتاب، فرهنگ و حوا خانم هستند که می‌توانند دنیا را نجات دهند و خلاصه كلي هم هندوانه درشت زير بغل ايشان زد. حوا خانم هم چون از اين نقل خيلي لذت برده بود،، دستور عاجل فرمودند كه هر چه سريعتر جايي درست كنند كه اين اوراق به نحو مناسب نگهداري شده و اسمش را هم “لوح‌خانه” بگذارند. كه البته بعدا تغییر نام داده و به كتابخانه تبديل شده و معروفيت پيدا كرد. و هم ايشان دستور فرمودند كه تا مي توانند از اين اوراق تهيه و استنساخ كنند و كساني ديگر را اجير نمایند كه چنين چيزهايي را بيشتر در مورد ایشان نقش كنند.

اما اینکه چطور سر و کله آقایان در این مکان پیدا شد و از کجای تاریخ آنها وارد ماجرای کتاب و کتابخانه شدند هم شنیدنی است. بعد از سر و سامان گرفتن کار دنیا، به مدد روحیه فرهنگی حوا خانم کار کتابخانه سکه شد و خانم‌ها مَصدَر همه امور كتابخانه شدند. ایشان، چون خيلي نو‌خواه و تنوع‌طلب بودند تصميم گرفتند که علاوه بر کتاب‌های قطع بشقابی و نعلبکی، كتاب‌هاي عظيم‌الجثه‌ای در قطع‌های دیگی و مجمعی و تشتی هم توليد كنند. اما بعد از تولید این کتاب‌ها با معضلی به نام حمل و نقل مواجه شدند. چون خودشان توان حمل و نقل اين كتاب‌ها را نداشتند، تصميم گرفتند چندتايي از آقايان را براي حمل ‌و‌ نقل آنها و برخي امور مردانه ديگر استخدام كنند. اینطور شد که آقايان هم به كتابخانه راه یافتند و شان نزول پیدا کردند.


برچسبها: , ,

    ۶ نظر

  • یک کتابدار گفت:

    مطلب جالبی بود.ولی برای اینکه موضوع آفرینش از زبان کتابداران صحیح تر باشد و خانم حوای کتابدار و یا طرفدار کتابداری ایرادی از نسل سلف کتابداران نگیرد باید بگویم فکر کنم داستان آفرینش در شش روز اتفاق افتاده باشد.با سپاس

  • خیلی جالب بود گفت:

    بسیار جالب بود.تصور زیبایی از کتابداری از یک کتابدار خوب .چه خوب میشد که ما کتابداران دست بدست هم میدادیم واستاد ودانشجو عزممان را جزم می کردیم تا با همدیگه دنیایی از مهر ودوستی بسازیم .مگه نه اینه که کتاب بهترین دوست ادمهاست و ما کتابداران هم می خواهیم که همه مردم را به کتاب خواندن دعوت کنیم در واقع ما کتابدارها اولین رسالتمان اماده کردن شرایط لازم برای کتاب خواندن همه مردم است پس بیایید که هر روز این رسالت را به خودمان یاد آوری کنیم تا دچار روز مرگی مسةلجانبی نشویم وبعضی وقتها از احساسات پاکمان در این راه با مردم حرف بزنیم.

  • غ.گرجی گفت:

    البته من تا جایی که اطلاع دارم این رشته در ابتدای خلقت یک کار مردانه محسوب می شد و رفته رفته فقط به خاطر اینکه به خانم ها حقوق کمتری تعلق می گرفت پای بانوان هم به آن باز شد.

  • آزادمهر دانش گفت:

    توصیف بسیارخوب و جالبی بوداز کتابداری در پنج روز اول آفرینش.

  • زینب گفت:

    عالی بود

  • این نوشته ها به مذاق ما عوام الناس غیردکتر هم خیلی خوش می آید.یاد هبوط دکتر شریعتی افتادم

    نوشته هاتونو دوست داریم

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك