تحلیل نهایی: بی‌اخلاقی در بحث از اخلاق حرفه‌ای

يادداشت — توسط در بهمن ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۹ ب.ظ

در شماره پیشین  ، اولین بخش از  نوشته دکتر ابراهیم افشار پیرامون “بی  اخلاقی در بحث از اخلاق حرفه ای”  منتشر شد و در همان شماره نیز متذکر شدیم که بخش نهایی همراه با  تحلیل و تفسیر دکتر افشار  از ایمیل های ارسال شده به گروه بحث در شماره بعدی منتشر خواهد شد. نوشته ای که در زیر آمده است ، همان است که قولش داده شده بود.

 

افراد بشر فقط در صورتی می توانند موجوداتی خودآیین و مسئول باشند که به خود به چشم چنین موجوداتی بنگرند و درتعامل و داد و ستد اجتماعی خویش، یکدیگر را در این مقام مورد خطاب قراد دهند… اگر جهت گیری و نسبت آنان به یکدیگر به عوض توجیه عقلانی و توافق و تصدیق متقابل،… مبتنی بر زورگوئی و سوء استفاده و جهت دهی باشد، بازهم کاری از آنان ساخته نیست[1]

مقدمه:

 پیش از پرداختن به اصل مطلب، لازم می­­دانم توضیح دهم انگیزه اصلی من برای در میان نهادن و دنبال کردن این بحث در عرصة عمومی، بسیار بیش از آنکه تنبیه آقای تاج آبادی و همکاران او باشد، طرح یک مسئله به صورت روش­مند و شفاف است، چیزی که، با تأسف، در فضای اجتماعی ما لااقل تا این زمان ریشه ندوانده است. وگرنه، نه نوشته­ای که آقای تاج آبادی و همکارانش از آن سوء استفاده کرده بودند چیزی مهمی بود و نه سوء استفاده­ی آنها منافع هنگفتی برایشان حاصل می کرد، و نه نوشتن این کلمات برای من امتیاز مادی و معنوی ای به همراه دارد.

محرک من برای اینکه سرقت علمی از اثرم را به عرصه عمومی بکشانم این بود که دو نفر از دوستان نویسنده که برای کار و شخصیت آنها احترام قائلم، در تماس شخصی با ناراحتی و آزردگی بسیار از سوء استفاده از آثارشان در دو کتاب دیگر با من حرف زدند. پیشنهاد من به آنها این بود که موضوع را در عرصه عمومی به روشنی و با شفافیت بیان کنند تا: 1) حق خود را بستانند ؛ 2) به متهم امکان دفاع بدهند؛ 3) وظیفه حرفه­ای و اخلاقی خود را در راستای کاستن زمینه ارتکاب به این اعمال را انجام دهند.

به دنبال آن، برای آنکه آنها را به انجام کاری دعوت نکرده باشم که خود نکرده­ام، موردی را که برای خودم رخ داده و آزرده­ام کرده بود، در گروه بحث عنوان کردم. بگذریم که آن دو دوست گرامی، لابد به دلائلی، هنوز به سکوت خود ادامه داده­اند و حتی در بحثی که در گرفت مشارکت نکردند و با آن همدلی نشان ندادند.

اینک به دنبال تعهدی که در شماره پیشین عطف در هنگام ارائه جمع­بندی ای­میل­ها کرده بودم، تحلیل و نقد خود را از برخی واکنش­­ها به آن بحث ارائه می­کنم. در این کار نیز فایده ای که دنبال می کنم، باز کردن  طرز استدلال و سخن گفتن کسانی است که در  «طیف مخالف»  و «طیف میانه» در این بحث مشارکت کردند و البته قضاوت در مورد ماهیت و پیامدهای استدلال و سخن آنها. این نوشته به نقد سخنان «طیف مخالف» و طیفی که با بی­دقتی  آنها برچسب «طیف میانه» داده بودم (به نظرم برچسب «بی طرف» درست­تر می­بود) محدود می­شود زیرا نقد سخنان «طیف موافق» را به خاطر موافقتم با آنها  در صلاحیت خود نمی­دانم.

تحلیل و نقد نظرات مخالف

با  آقای تاج آبادی آغاز کنم که در دو مکاتبه­اش پذیرفته بود 1) تخلف رخ داده است؛ 2) تخلف سهوی بوده است؛ 3) تخلف در حد استناد ندادن بوده است؛ 4) افشای تخلف «حرمت شکنی در رابطه استاد و شاگردی» است؛ 5) افشای تخلف اقدامی از طرف من برای «بی­ارزش تلقی کردن کتابداران و سرکوب آنها» است.

با ترتیب فوق، او با هوش غریزی راهبرد  جالبی در دفاع از خود به کار زده است. می گویم غریزی، زیرا عوامانه و سفسطه آمیز است. راهبرد فوق را می توان به نحو زیر معنی کرد:

1) تخلفی را که قابل انکار نیست بپذیر؛

2) با سهوی خواندن آن، مسئولیت را تخفیف بده؛

3) با کوچک کردن تخلف (= ندادن استناد) آن را ناچیز کن؛ در عوض،

4) تخلف بزرگتری را به حریف نسبت بده (=حرمت شکنی)؛

5) حریف را نه یک دشمن شخصی بلکه دشمن جامعه (= کتابداران در تقابل با دانشگاهیان) اعلام کن!

شکل ساده و سر راست همین راهبرد را «ناشناس کتابدار» پیش گرفته است و با استفاده از مزیت غیر اخلاقی ناشناس نگهداشتن خود، در موضع موعظه­گر، در عین  پذیرش ضمنی تخلف، حکم داده است حفظ «آبروي يك انسان مسلمان» ارزش مطلق دارد، زیرا او ادعا می­کند تخلف «به هرنوعي كه باشد» نباید آبروی او ریخته شود.

به نظر من آقا/خانم کتابدار ناشناس در مقام ناهی از منکر، جدا از درک غلط و غیر مسئولانه خود از آموزه­های دینی، مرتکب دو رفتار ضد اجتماعی و ضد اخلاقی شده است: 1) در عین اینکه سیمای مصلحان را به خود گرفته، همانند فاسقان چهره خود را پشت نام مستعار پنهان کرده است؛ 2) با گستاخی دیگران را بی­فرهنگ می­خواند و به خود اجازه می­دهد که خواستار تعطیل شدن  یک سخنگاه عمومی شود که سال­هاست با تلاش و پایمردی یکی از شریف­ترین و خدوم­ترین شخصیت­های رشته در خدمت برقراری ارتباط و حل مسائل دانشجویان و متخصصان جامعه کتابداری واطلاع­رسانی این کشور است

پوچی و سخافت هر دو نظر زمانی بیشتر آشکار می­شود که تصور کنیم اگر قرار باشد توصیه­های آنها به صورت عام در یک جامعه به کار بسته شود چه وضعیتی پیش می­آید: جامعه ای  که در آن متخلف با گردن افراشته جولان می­دهد و قربانیان هم حق ندارند واکنشی نشان دهند. به این ترتیب، به قول سعدی سنگ بسته و سگ رها می­شود و فاتحه انصاف و عدالت در آن جامعه خوانده می شود.

 یک نظام حقوقی، از جمله نظام حقوقی دقیق و  تکامل یافته­ای نظیر نظام حقوق اسلامی، هرگز  با این شیوه که “کتابدار ناشناس” ادعای آن را دارد  از تجاوز به حقوق شهروندان دفاع نمیکند. تا آنجا که من اطلاع دارم، حفظ راز متخلفان زمانی در اسلام مورد تأکید است که در آن تخلف به کسی ظلم نشده باشد، به عبارت دیگر، شاکی شخصی (حقیقی یا حقوقی) نداشته باشد. مصادیق بارز آن «فسق»­هایی مانند میخواری در خفا و روابط جنسی نامشروع (در غیر مورد تجاوز) است. اما کسی که تصور می­کند مورد ظلم قرا گرفته است حق دارد صدای خود را بلند کند.

به نظر من آقا/خانم کتابدار ناشناس در مقام ناهی از منکر، جدا از درک غلط و غیر مسئولانه خود از آموزه­های دینی، مرتکب دو رفتار ضد اجتماعی و ضد اخلاقی شده است: 1) در عین اینکه سیمای مصلحان را به خود گرفته، همانند فاسقان چهره خود را پشت نام مستعار پنهان کرده است؛ 2) با گستاخی دیگران را بی­فرهنگ می­خواند و به خود اجازه می­دهد که خواستار  یک سخنگاه عمومی شود که سال­هاست با تلاش و پایمردی یکی از شریف­ترین و خدوم­ترین شخصیت­های رشته در خدمت برقراری ارتباط و حل مسائل دانشجویان و متخصصان جامعه کتابداری واطلاع­رسانی این کشور است. ناشناسِ کتابدار گروه را به خاطر افشای یک تخلف که خود نیز تخلف بودن آن را قبول دارد «آلوده» و محل عرضه  «پندهای ناحکیمانه اساتید» و سوء استفاده دانشجویان «دارای عقده­های پنهان» (11/11/24 ketabdarenashenas@gmail.com) می­خواند! بر مبنای چه دانش و صلاحیتی انسانی مدعی داشتن وجدان اخلاقی و توازن خلقی می­تواند راجع به کسانی که نمی­شناسد چنین بی­رحمانه و تحقیرآمیز قضاوت کند؟!

بر عکسِ دو نظر فوق، نظر خانم نگار بهاری مبنی بر خارج از اخلاق دانستن اقدام من به افشای نام، در عین  موجه  و مفید دانستن «خجالت دادن و تنبیه … برای تغییر رفتار … اما نه در مقابل همه و به بهای آبرو ریختن» به نظر من نظری بسیار قابل تامل و متین است. من نیز می­پذیرم که در موردی مانند مقاله­ای که به همایش داده شده و هنوز منتشر نشده، می­شد موضوع  را به صورت خصوصی با شخص مطرح و احیاناً او را سرزنش کرد. نظر او را تأیید می­کنم که این روش مطرح کردن خصوصی «می­تواند برای تغییر رفتار» موثر باشد. اما در عین حال حق هر کس می­دانم که هرگاه گمان می­کند مورد دستبرد و ستم قرارگرفته است، صدای خود را علیه دستبرد زننده و ستمگر بلند کند.

علاوه بر این، آقای قاسمیان نگفته منظورش از «روش­های منطقی-انسانی کشورهای غربی» چیست و این معجون از چه چیزهایی تشکیل می­شود. این  ارجاع دادن ­های کلی و مبهم به «غرب» به سختی چیزی را روشن می­کند و جز بر اغتشاش ذهن خواننده، نمی­افزاید

در مورد آقای تاج آبادی سماجت  او در ادامه کار نادرستش مرا ناامید کرد از اینکه بتوان او را به صورت خصوصی به اشتباه بودن عملش قانع کرد. گذشته از این ملاحظه، شما را به انگیزه­ای که در آغاز این نوشته از آن یاد کردم، ارجاع می­دهم: برخورد مشخص و ، با امید بازدارنده بودن، چه در مورد آقای تاج آبادی، و چه در مورد متخلفان باالقوه در آینده؛ برخورد سر راست و بدون مجامله با پدیده­ای که بارها موجب آزار بسیاری بوده است و تلاش برای ایجاد تغییری هر چند ناچیز به سوی فضایی شفاف­تر در یک جامعه حرفه­ای . قضاوت نهایی در این مورد، به هرحال، در صلاحیت خواننده است.

«بی طرفان» چه گفتند؟

بخش بسیار قابل تـأمل واکنش­ها به این بحث از سوی کسانی صورت گرفت که با حسن نیت کوشیدند در عین محکوم نکردن اقدام من و پرهیز از غیراخلاقی خواندن آن،  مصلحت اندیشانه سخن بگویند. به عنوان مسئولِ به راه انداختن این بحثِ نه چندان خوشایند، از صرف توجه­شان سپاسگزارم و مجدد تأکید می­ورزم که نقد اندیشه و زبان  آنان،  با هدف توسعه بحث و احیاناً نزدیک کردن نظرات مختلف است.

سخنان و پیشنهادهای آقای محمد قاسمیان را من بسیار نزدیک به موضع خانم بهاری می­بینم، جز آنکه او به صراحتِ خانم بهاری اقدام مرا غیر اخلاقی ندانسته­است، گرچه آن را شیوه­ای «وطنی» توصیف کرده­است. اما با قبول مسئولیتِ اقدامِ خود به افشای خطای آقای تاج آبادی و تبعات منفی احتمالی­ای که آقای قاسمیان برای آن برشمرده­است، اعتقاد دارم برخورد سر راست در حیطه عمومی با یک مورد فاحش از خطایی رایج که در جامعه حرفه­ای ما در سطح «حرف‌های درگوشی» رد و بدل می­شود، در عین غیر اخلاقی نبودن و در عین به همراه داشتن ریسک، می­تواند اثرات مفید داشته باشد: شامل 1) کم کردن قبح دادخواهی در عرصه عمومی و؛ 2)  هشدار دادن به دستبرد زنندگان بالقوه از نوع تبعاتی که ممکن است درآینده با آن روبه رو شوند و بازداشتن آنها از .

افشاگری را بر اساس این باور انجام دادم که تنبیه نیز به اندازه  آموزش می تواند موثر باشد. ازاین رو  این قضاوت آقای قاسمیان را قبول ندارم که اقدام من «يادآور غليان احساس بر منطق و عقل و عدم به كارگيري روش­هاي منطقي-انساني كشورهاي غربي» است. آقای قاسمیان را  ارجاع می دهم به استدلال­هایی که  در ایمیل اولیه خود برای افشاگری پیش نهاده­ام. اگر آنها برای او کافی نیست، لابد دلایلی برای ارائه به ما دارد. علاوه بر این، آقای قاسمیان نگفته منظورش از «روش­های منطقی-انسانی کشورهای غربی» چیست و این معجون از چه چیزهایی تشکیل می­شود. این  ارجاع دادن ­های کلی و مبهم به «غرب» به سختی چیزی را روشن می­کند و جز بر اغتشاش ذهن خواننده، نمی­افزاید. به اعتبار سال­ها تجربه زندگی در یک کشور«غربی»، باید به اطلاع آقای قاسمیان برسانم که افشاگری تخلف­ها به صورت سر راست و رک در رسانه­ها اتفاقاً رایج­ترین روشِ به اصطلاح ایشان «منطقي-انساني» در كشورهای برخوردار از آزادی­های دموکراتیک است (نمی­گویم غربی، زیرا این­گونه افشاگری­ها در همه کشورهای دارای نظام های دموکراتیک و برخوردار از آزادی­های سیاسی و اجتماعی، اعم از شرقی و غربی – از جمله هند و ژاپن و تایلند و کره – رواج دارد) در این کشورها افراد هرچه در سلسله مراتب ساختار سیاسی و مراتب اجتماعی در جای بالاتری قرار داشته باشند، بیشتر در معرض افشا شدن هستند، حتی درتخلف­های خصوصی که «شاکی خصوصی» هم ندارند. کافی­ست کمی خبرهای روزنامه­ها و شبکه های تلویزیونی آنها را دنبال کنید.

اما میانه­گیری و صلاح اندیشی دکتر فتاحی و دکتر علی حسین قاسمی حتی قوت استدلال­های آقای قاسمیان را نیز ندارد. موضوع را در حد «عدم استناد دهی بجا (ناخودآگاه و یا آگاهانه)» کاهش دادن توسط دکترفتاحی و تردید دکتر  قاسمی در اینکه اصلا خطایی صورت گرفته باشد، هسته اصلی نقد مرا در این نوشته در بر می­گیرد.

آیا واقعآ دکتر فتاحی معتقد است نقل کلمه به کلمه و یکسرة بیش از 3800 کلمه از نوشته­ی دیگران بدون ذکر مأخذ، «عدم استناد دهی بجا (ناخودآگاه و یا آگاهانه)» است که موجب «برداشت سرقت علمی» می­شود؟! یعنی به نظر او این کار فقط  «شائبه» سرقت علمی را به وجود آورده و خود به خود سرقت علمی نیست؟ اگر جواب مثبت است، حتما توصیه بعدی ایشان را مبنی بر اینکه «بیش از هر چیز دیگری، همه ما به آموزش نیاز داریم» پیش از همه، خود ایشان باید جدی بگیرد!

آیا واقعآ دکتر فتاحی معتقد است نقل کلمه به کلمه و یکسرة بیش از 3800 کلمه از نوشته­ی دیگران بدون ذکر مأخذ، «عدم استناد دهی بجا (ناخودآگاه و یا آگاهانه)» است که موجب «برداشت سرقت علمی» می­شود؟! یعنی به نظر او این کار فقط  «شائبه» سرقت علمی را به وجود آورده و خود به خود سرقت علمی نیست؟ اگر جواب مثبت است، حتما توصیه بعدی ایشان را مبنی بر اینکه «بیش از هر چیز دیگری، همه ما به آموزش نیاز داریم» پیش از همه، خود ایشان باید جدی بگیرد! اما از آنجا که من در سابقه پربار دکتر فتاحی کمترین شائبه خطا در استفاده از آثار دیگران ندیده­ام، یقین دارم او به آموزش در این مورد نیاز ندارد. از آنجا که او در عدالت­ورزی نیز کوشا است، تصور جانبداری در مورد او نمی­رود. بنابراین موضع «نرم» او را قاعدتاً باید به حساب بزرگواری و خطا پوشی او گذاشت.  اما سؤال­های اخلاقی­ای در اینجا مطرح می­شود:

1)   آیا ما به عنوان موجود اخلاقی موظفیم آنچه را که حقیقت می­دانیم بیان کنیم یا آنچه را که مصلحت (اعم از فردی یا اجتماعی) می­دانیم، حتی اگر حقیقت نداشته باشد؟

2)      اگر معتقدیم باید مصلحت اندیش بود، مشخصه یا مشخصه­های موقعیت­هایی  که باید مصلحت را بر حقیقت برتری دهیم چیست؟

3)   آیا موقعیت خاصی که با آن رو به رو هستیم دارای مشخصات موقعیتی هست که باید در آن مصلحت را بر حقیقت برتری داد؟ به عبارت دیگر، از آنجا که ترجیح مصلحت بر حقیقت به معنی ترجیح فایده بر حقیقت است، آیا کتمان حقیقت در این مورد (= دستبرد به آثار دیگران)  واقعا فایده­ای برای ما و اجتماع ما دارد یا زیان­های مصلحت­اندیشی بیشتر است؟

این ها سؤال­های باز و با اهمیتی هستند که هم در چارچوب اخلاق عمومی و هم در چارچوب اخلاق حرفه­ای/علمی/آکادمیک مصلحت اندیشانی مانند دکتر فتاحی را خطاب قرار می­دهند و از آنها پاسخ می­طلبند.

 دکتر فتاحی با ورود سر دستی خود به بحث،  نه به من می­گوید که در تصورم در مورد سوء استفاده از نوشته­ام اشتباه کرده­ام و نه به آقای تاج آبادی صراحتاً می­گوید کار بدی کرده است. در واقع او وارد بحث شده بی آنکه وارد بحث شده باشد! یا به عبارت دقیق­تر، وارد بحث شده تا صورت بحث را عوض کند و بگوید:

 دکتر فتاحی با ورود سر دستی خود به بحث،  نه به من می­گوید که در تصورم در مورد سوء استفاده از نوشته­ام اشتباه کرده­ام و نه به آقای تاج آبادی صراحتاً می­گوید کار بدی کرده است. در واقع او وارد بحث شده بی آنکه وارد بحث شده باشد!

 باید به دانشجویان آموزش دهیم که چگونه استناد کنند تا از کار آنها برداشت سرقت علمی نشود… و به خودمان به عنوان اعضای هیأت علمی نیز بقبولانیم که شاید ما باید بیشتر دقت کنیم تا چنین مواردی رخ ندهد (تأکید افزوده شده)

واقعاً این موضع بینابینی چه مشکلی را از ما حل می­کند؟ مرا از تصور غلطم برحذر می­دارد یا آقای تاج آبادی را متنبه می­کند که کار غلط انجام ندهد و او را از ادامه روشش باز می­دارد؟ چه مصلحت بزرگی در پس پشت این موضع دو پهلو و «”ژلاتینی»” وجود دارد؟ آیا ما صلاحیت آن را نداریم توضیحی در مورد آن بشنویم؟ آیا دکتر فتاحی اعتقاد ندارد که دستبردی صورت گرفته است؟ اگر اعتقاد ندارد، چرا اعتقادش را به زبان نمی­آورد؟ اگر به زبان نمی­آورد چرا دست کم دلیلِ بر زبان نیاوردن آن را بر زبان نمی­آورد؟ اگر اعتقاد دارد دستبردی صورت گرفته، چرا اعتقادش را ابراز نمی­کند؟ اگر ابراز نمی کند، چرا نمی گوید چه مصلحتی او را واداشته که چیزی را که حقیقت می داند، بیان نکند؟

اظهارات دکتر علی حسین قاسمی شیوه سخن مبهم و بلا تکلیف دکتر فتاحی را به صورت مبسوط ­تری پی می­گیرد:  از یک سو تلویحاً از واکنش­های منفی به افشاگری  انتقاد می­کند و از سوی دیگر مدعی است با شیوه دیگر هم می­شد به تنبیه خاطی پرداخت. در عوض او به سراغ ریشه های “اجتماعی و فرهنگی” تخلف آقای تاج آبادی و همکارانش و وجوه تاریخی آن می رود که  به گفته او «پیش از تولد به نام ما نوشته شده­اند».

متأسفانه دکتر علی حسین قاسمی در پیام خود که – با شگفتی – آن را به گروه بحث، اما خطاب به دکتر فتاحي نوشته است، به شیوه­ی بی­عیبِ مورد نظرِ خود برای تنبیه خاطی اشاره  نمی­کند و به جای آن با گفتن اینکه «با اين فرض كه فرد مورد بحث اساساً خاطي بوده باشد» از نظر دادن در مورد تخلف به رغم شواهد ارائه شده، طفره می رود.

آیا دکتر فتاحی اعتقاد ندارد که دستبردی صورت گرفته است؟ اگر اعتقاد ندارد، چرا اعتقادش را به زبان نمی­آورد؟ اگر به زبان نمی­آورد چرا دست کم دلیلِ بر زبان نیاوردن آن را بر زبان نمی­آورد؟ اگر اعتقاد دارد دستبردی صورت گرفته، چرا اعتقادش را ابراز نمی­کند؟ اگر ابراز نمی کند، چرا نمی گوید چه مصلحتی او را واداشته که چیزی را که حقیقت می داند، بیان نکند؟

نوشته دکتر قاسمی، بدین ترتیب، مثال اعلای هنر «همه چیز گفتن و هیچ چیز نگفتن» را به نمایش می گذارد. خواننده جواب سؤال­های خود را در مورد اندیشه­های به گفته­ی دکتر فتاحی «عمیق» او از چه کسی جز او باید انتظار داشته باشد؟ کدام شرایط اجتماعی؟ کدام شرایط فرهنگی؟ کدام وجوه تاریخی؟

اینگونه “از سرشانه” با جامعه حرف سخن گفتن رسم کجاست و آن را نشانه چه بایدگرفت؟ آیا خود را موظف ندانستن  به سخن گفتن روشن و مستدل،  برعکس،  گذرا و بی توضیح با مردم، اما خطاب به دیگری حرف زدن، جز نشانه رعونت و جز میراث شوم جوامع پدرسالار نیست که سد عجالتاً نفوذ ناپذیر تحقق کرامت انسانی در این جوامع است و اینک نمود ناچیز آن در موضع­های غیرشفاف یک پرورش یافته آکادمی مدرن بازتولید می­شود؟

ما می توانیم در بحثی که در عرصه عمومی به راه می­افتد، شرکت کنیم یا نکنیم. کسی ما را وادار به شرکت نکرده است.  موظف به شرکت در آن نیز نیستیم. می­توانیم سکوت پیشه کنیم. اما هرگاه شرکت کردیم، در قبال جامعه­ای که ذهن آنها را به حرف های خود مشغول می­کنیم، مسئولیت داریم: مسئولیت اینکه حقیقت را بگوییم، همه حقیقت را بگوییم، و چیزی بیش از حقیقت را نگوییم. حقیقت گویی نیز در اینجا چیزی نیست جز ابراز صریح، بی کم و کاست – و – افزون آنچه که به آن اعتقاد داریم. متاسفانه نه دکتر فتاحی و نه دکتر علی حسین قاسمی در مشارکت­شان در بحث ما به این وظیفه عمل نکرده­اند.

در عوض آقای دکتر قاسمی، در انتهای تأملات حکیمانه خود، ما را به صبر و خون جگر خوردن برای تبدیل شدن سنگ کاستی­ها به لعل کمال دعوت می­کند و توصیه می­کند منتظر بنشینیم تا این دگرگونی ها مبارک تحت تأثیر آفتاب و باد و باران و گرما و سرما صورت بندد.

نوشته دکتر قاسمی، بدین ترتیب، مثال اعلای هنر «همه چیز گفتن و هیچ چیز نگفتن» را به نمایش می گذارد. خواننده جواب سؤال­های خود را در مورد اندیشه­های به گفته­ی دکتر فتاحی «عمیق» او از چه کسی جز او باید انتظار داشته باشد؟ کدام شرایط اجتماعی؟ کدام شرایط فرهنگی؟ کدام وجوه تاریخی؟اینگونه “از سرشانه” با جامعه حرف سخن گفتن رسم کجاست و آن را نشانه چه بایدگرفت؟

در عین حال، توضیح روشنگرانه و موضع متوازن آقای سینا صولتی، کارشناس ارشد کتابداری، را در خصوص سیاست رایج مجلات علمی و همایش­ها در برخورد با سرقت علمی، پیش و پس از انتشار، بسیار گرانبها و آموزنده و ستودنی یافتم. اجازه می­خواهم همه علاقه مندان را به خواندن آن توصیه کنم و تصور می­کنم مجلات علمی و همایش­ها می­توانند از اطلاعات ایشان برای تدوین سیاست برخورد با سرقت علمی استفاده ببرند.

روشنفکر تعهدی جز به حقیقت ندارد. به مصلحت سخن گفتن کار سیاستمداران ئ تاجران و نگهبانان معابد است. روشنفکر معبدی جز معبد حقیقت ندارد. حقیقت نیز چیزی نیست جز آنچه که وی در هر زمان به آن اعتقاد دارد. این حقیقت گوئی روشنفکر است که موتور تغییر جامعه بشری است


برچسبها: , , ,

    ۸ نظر

  • آشفته گفت:

    آقاي دكتر ! شما به بزرگواري خودتون منو ببخشيد. بي خيال ديگه دكتر جان – حالا … شما كوتاه بيا.

  • دانشجوي كتابداري گفت:

    به نظر من در ايران بايد همچون سياستمداران و تاجران … رفتار كرد. چون روشنفكري و حقيقت جويي عاقبتي جز انزوا و حذف شدن ندارد. اين را يك توصيه جدي بدانيد.

    • ebrahim afshar گفت:

      آقا یا خانم دانشجوی کتابداری!

      لطفا شما هم یادتان باشد که هر چیزی بهائی دارد. چه بهاانزوا و حذف شدن به خاطر رفتار نکردن مانند سیاستمداران و تاجران باشد، و چه بها رفتار کردن مانند سیاستمداران و تاجران باشد، در ازای حذف نشدن و “به چیزی گرفته شدن توسط دیگران”. شما هم این را یک توصیه جدی بدانید

  • m گفت:

    به نظر من آدم باید حقشو بگیره. حق گرفتنیه نه دادنی. دلیلی برای منزوی شدن نمی بینم البته این خطاب به دانشجوی کتابداری است

  • امیر عصارها گفت:

    عرض ادب.
    استاد گرامی، جناب آقای دکتر افشار
    فکر می‌کنم برای مقاله‌ای که منتشر نشده و تنها نسخه اولیه برای داوری به دست شما رسیده باید رویه‌ی دیگری پیش می‌گرفتید. باید دلیل مشکوک بودن متن به ارتکاب دستبرد علمی به فرد گوش‌زد می‌شد و تعاریفی از دستبرد علمی در اختیار وی قرار می‌گرفت. بعید می‌دانم با انجام این دو کار، ایشان بر ویرایش نکردن مقاله خود اصرار می‌ورزید. افشای مورد سوء رفتار پژوهشی در صورتی که اثر پذیرفته نشده و البته به انتشار نرسیده است هم فکر نمی‌کنم درست باشد. لطفاً این لینک را دنبال فرمایید:
    http://publicationethics.org/files/u2/02A_Plagiarism_Submitted.pdf

    • میربهاء گفت:

      جناب آقای عصارها

      ضمن عرض احترام به شما،
      آیا «مقاله‌ای که منتشر نشده و تنها نسخه اولیه آن برای داوری رسیده» از نظر شما کم اهمیت است؟ آیا مقاله حتما باید چاپ شود تا بیانگر نیت درونی نویسنده آن باشد؟
      اگر مقاله مذکور به داور دیگری سپرده می شد و بی اخلاقی مورد بحث از نظر آن داور دور می ماند و مقاله عینا چاپ می شد چه؟
      به هر حال مقاله چه چاپ شود و چه نشود، از لحظه ای که به رشته تحریر درآمده، بیانگر نیت نویسنده آن است و همین نیت به خودی خود قابل نقد و بررسی و حتی نکوهش است.

      • امیرعصارها گفت:

        عرض ادب.
        عرض بنده چیز دیگری است. نادرست بودن کار نویسنده کاملاً مشخص است. عرض بنده ‌روش‌مندی در داوری است.

  • احمد آقارضی گفت:

    استاد محترم
    اظهار نظر شما بیانگر این نکته مهم می باشد که از شرایط ارائه مقاله در همایش ها بی اطلاع می باشید .
    نکته دیگر اینکه آقای تاج آبادی با نیتی که شما بیان می کنید، چه سودی از ارائه مقاله در همایش دانشجویی عایدشان می شده است تا آنجائی که بنده آگاهی دارم همایشی که اعتبار آنچنانی هم نداشته است .
    به نظر بنده صحبت های شما غیر قابل قبول می باشد.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك