چهارضلعی پرستیژ: تحلیلی بر وضعیت اجتماعی کتابداری و اطلاع‌رسانی

يادداشت — توسط در آذر ۲۰, ۱۳۹۰ در ۴:۲۴ ب.ظ

 بسيار پيش آمده است كه در جايگاه استاد، كتابدار، دانشجو و… ناخرسندي و گلايه‌هايي در باب اهميت، جايگاه و موقعيت رشته و حرفه خود يعني كتابداري و اطلاع‌رساني شنيده‌ايم. يا شايد هم خودمان در زمره افراد گلايه‌كننده از اين وضعيت باشيم و اغلب به صورت پنهاني و در اعماق ذهن و دل خود، و اگر موقعيت فراهم باشد، به صورت علني اين دغدغه را بيان داريم. اگر چه اين موضوع تازگي نداشته و بارها طرح شده و احيانا در آينده نيز بارها طرح خواهد شد، تلاش ما براي پاسخ‌دهي يا درمان اين زخم نيز تازگي نداشته و آيندگان نيز همچنان به اين درد كهنه و صعب‌العلاج دچار بوده و جهدها خواهند كرد كه همچون ما، اگر نمي‌توانند آن را به سلامت كامل برسانند، حداقل مرهمي بر آن بگذارند تا لختي التيام يافته و مجال فعاليتي پيش آورد.

شمار قليلي از كساني كه به اين موضوع اشاره مي‌كنند، از روي آگاهي و با نيت چاره‌جويي و با پشتوانه كاوش موشكافانه و تحليل علمي طرح موضوع مي‌كنند؛ اما شور‌بختانه، عده كثيري از مدعيان اين امر، صرفا از روي شكم‌سيري و با تكيه بر حرف‌هاي محفلي و مجلسي و احساس‌هاي سطحي و نه براي رفع علت، كه براي پرداختن و دامن زدن به معلولِ عليل‌كننده، اين مسائل را طرح مي‌نمايند و به قول كنفوسيوس”به جاي اينكه چراغي بيافروزند، دائم بر تاريكي لعنت مي‌فرستند”؛ يا به قول منتسكيو “فردي كه خوابيده را راحت مي‌شود بيدار كرد اما آنكه خود را به خواب زده، امكان بيدار كردنش نيست.”

چنان‌كه گفته شد، اين موضوع سوژه‌اي نخ‌نما و قديمي است و تلاش‌هاي فراوان براي پاسخ به آن نيز ثمر‌بخش نبوده، چرا كه خيلي از فاكتورهاي مداخله‌گر آن چنان ريشه دوانيده‌اند كه به اين سادگي و سرعت امكان بركندن و اصلاح آنها نيست. اما تكليف ما چيست و آيا بايد به صرف اينكه اين موضوع سلسله‌الدور دارد، دست روي دست بگذاريم و حجت را تمام بدانيم، يا اينكه برخيزيم و اقدامي بكنيم و به قول سعدي:

به راه باديه رفتن، به از نشستن باطل                 كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم

قدر مسلم، ما شق دوم را بر‌گزيده‌ايم و همين كه اينجا هستيم و اينها را مي‌خوانيم و گوش مي‌كنيم، خود بهترين دليل است براي نيت اقدام‌طلبانه و درمان‌خواهانه ما. چرا كه به گفته لستر تارو: “آنهایی که از جای خود می‌‌جنبند گاهی می‌بازند، اما آنهایی که نمی‌جنبند همیشه می‌بازند.”

براي اينكه بهتر به موضوع بپردازيم و نتيجه بهتري فراچنگ آريم، ترجيح مي‌دهم با تاسي به يكي از مهمترين اصول و دروس خود، يعني”سازماندهي اطلاعات”، برشي از مفاهيم مرتبط با موقعيت اجتماعي كتابداري و اطلاع‌رساني را برگزينم و پس از دسته‌بندي و سامان دادن آن، به تحليل بهتر آن بپردازيم.

باز هم، چنان كه ذكرآن رفت، علل و عوامل اثر‌گذار بر موقعيت اجتماعي حرفه زيادند و روش‌هاي بررسي و كنكاش در آنها هم فراوان، اما در اين مجال كوتاه به تحليل چهار عامل اصلي اثرگذار بر وضعيت حوزه خود پرداخته و تمامي آنها را در زير چتر جامعه مورد تحليل قرار خواهيم داد.

عواملي كه به نظر مي‌رسد بر موقعيت اجتماعي كتابداري و اطلاع‌رساني اثر‌گذار باشند، عبارتند از:

1.    كتاب

2.    كتابخانه

3.    مخاطب

4.  كتابدار؛

تمامي عوامل فوق، در بستري مهم به نام جامعه به حيات و تعامل و تضاد مي‌پردازند و دنياي كتابداري را شكل مي‌دهند. مي‌توان براي تمامي عوامل، چهارضلعي را در نظر گرفت كه هر يك از عوامل پيش‌‌گفته، يكي از اضلاع آن را تشكيل داده و در نهايت هم زير چتر گسترده جامعه قرار خواهند گرفت:

كتاب         كتابخانه

مخاطب                 كتابدار

حال تلاش مي‌كنيم كه به صورتي مختصر به بررسي هر يك از عوامل مذكور بپردازيم و در نهايت با تحليل عوامل، يعني علل، به تجزيه و تحليل موقعيت اجتماعي حوزه خود بپردازيم.

  • كتاب[1]

 آنچه ما به عنوان حرفه‌مندان كتابدار با آن سروكار داريم و به واقع ابزار و مايه اصلي كار ماست “كتاب” است. در مورد كتاب و ارزش و اهميت آن بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايم و در اينجا قصد نداريم باز هم مجيز كتاب را بگوييم، بلكه مي‌خواهيم ببينيم اين پديده‌ي نازنين، محترم و غريب، چه نقشي در كار ما دارد.

حكايت كتابخانه، كتابدار و كتاب به مثابه مغازه‌اي مي‌ماند كه مشتريانش دائم سراغ اجناس مرغوب و با كيفيت و از برندهاي معروف را مي‌گيرند و مغازه‌دار هم هميشه در تلاش است كه جنس مطلوب مشتريانش را تامين كرده و به اصطلاح “جنس ‌جور” تحويل مشتري بدهد.

او براي تامين جنس خوب جستجو مي‌كند و در يك تعامل غيرمستقيم، به نوعي اين پيام را به توليد‌كنندگان مي‌رساند كه جنس خوب مشتري دارد و اجناس بنجول و بدردنخور نه تنها سودي براي شما نخواهد داشت كه كاسبي ما را هم از سكه خواهد انداخت. و آنجا چون انتفاع مادي و سود شخصي در ميان است، توليدكننده، فروشنده و دلال خيلي خوب زبان هم را مي‌فهمند و به علائم رسيده پاسخ مناسب مي‌دهند. حال از اين بازار برگرديم به آشفته بازار كتاب و نشر و كتابخانه خود و ببينيم وضعيت چگونه است؟

كتابخانه به عنوان محل عرضه و كتابدار به عنوان عرضه‌كننده، با مكانيزم عرضه و تقاضاي صاف و روشني همچون بازار سروكار ندارند و عوامل زيادي بر كيفيت و كميت جنس قابل عرضه آنها يعني “كتاب” تاثير دارد كه ما قصد پرداختن به آنها را نداريم؛ فقط در همين حد اشاره مي‌كنيم كه چرخه توليد و عرضه كتاب به نوعي عليل است و تا كتاب خوبي به عنوان جنس، به مغازه دونبش ما نرسد، نمي‌توانيم كاري از پيش ببريم.

البته كيفيت كتاب و كشش و گيرايي آن را نمي‌توان تنها عامل رونق كار كتابخانه برشمرد، چرا كه “كتاب معشوقي است كه عاشق مي‌خواهد” و بايد انگيزه و كششي براي مطالعه و استفاده از آن وجود داشته باشد و به قول مولوي كه مي‌فرمايد:

تشنه می­نالد که ای آب گوار      آب هم نالد که کو آن آبخوار

بايد هر دوي كفه اين ترازو به نوعي همسنگ باشند تا چرخ‌ها درگير شده و حركت دانش به جريان افتد. و چنانكه ما يك فروشگاه را و فروشنده‌هاي آن را، با كيفيت جنس قابل عرضه‌شان مي‌سنجيم و هر ترشرويي و دوري و سختي را فقط به خاطر جنس خوبي كه عرضه مي‌كند به جان مي‌خريم، مشتريان كتابخانه هم اگر طعم كتاب خوب بچشند، هر جا كه كتابخانه‌مان را برپا كنيم، خواهند آمد ولو قله قاف.

  • كتابخانه

كتابخانه در فرايند مورد نظر اين نوشته، حلقه ارتباطي زنجيره پديد‌آور، كتاب، كتابخوان و جامعه است. به عنوان پايگاهي فرهنگي، عمل مي‌كند و همه‌ي چيزهاي نيك نويسنده خوب را، كه همان انديشه‌هايش باشد، مي‌گيرد و در اختيار خواننده نيك‌پسند مي‌گذارد. كتابخانه مكاني است كه كتاب، كتابدار و مخاطب و همه انديشه‌هاي نيك و بد را زير سقفي گرد ‌آورده و تمامي هم و غمش رضايت آنها و خدمات ناب است. براي كتابخانه خوب، ويژگي‌هاي زيادي مي‌شود برشمرد؛ اما در اينجا بر يكي از اصلي‌ترين آنها كه بر موقعيت اجتماعي كتابداري اثر‌گذار است يعني “خدمات” تاكيد مي‌كنيم. آنچه مخاطب از كتابخانه طلب مي‌كند، خدمات مطلوب است. يعني تمامي عوامل فيزيكي و محتوايي كتابخانه، همسو با هم تلاش كنند تا مخاطب به سر منزل مقصود خود در حوزه علمي و دانشي برسد. نيك مي‌دانيم كه مقصود از خدمت‌محوري و مخاطب‌پروري كتابخانه، ماساژ دادن مخاطب و چاي و نسكافه تعارف كردن به او نيست، چرا كه مخاطبي كه به كتابخانه مي‌آيد، خوب مي‌داند و مي‌دانيم كه براي پرورش و آسايش جسم نيامده كه اگر چنين بود به قهوه‌خانه و كبابخانه مي‌رفت. او براي تغذيه فكر و روح با غذاي مقوي دانش آمده و اگر ما غذاي روح او را تامين كنيم، ارزشمندتر از هر چاي و نسكافه است و لاجرم يك احساس و جايگاه مطلوب در ذهن او شكل گرفته و تقويت خواهد شد. كتابخانه خدمت‌مدار و كاربرمحور است كه قادر است موقعيت كتابخانه را براي مخاطب تثبيت و ماندگار كند.

  • مخاطب

چنان كه مي‎‌دانيم و از قديم گفته‌اند: “مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد”. حقيقت اين است كه اگر ما كتابخانه‌هايي بي‌نقص، كتاب‌هايي نغز، كتابداراني فرهيخته و خدمت‌گزار داشته باشيم، اما مخاطبي با نياز مشخص وجود نداشته باشد، كه تشنه علم و شيفته معرفت باشد، هيچ از دستمان بر نخواهد آمد. مخاطب پر‌انگيزه مصداق اين شعر مولانا است كه:

آب كم جوي تشنگي آور به دست         تا بجوشد آبت از بالا و پست

مخاطبي كه به نياز اطلاعاتيِ مسجل رسيده، پرسشگر است و مانند گرسنه‌اي كه به دنبال غذاست، اطلاعات را در هر كجا رصد كرده و دنبال مي‌كند و اين حالت او، همه عوامل از جمله كتابخانه و كتابدار را تحت‌الشعاع قرار داده و به‌گونه‌اي با خود همسو مي‌كند. هر چه عمق خواست‌ها و نيازهاي مخاطب بيشتر باشد، خواهندگي و جويندگي او بيشتر بوده و پاسخ‌گويي كتابخانه نيز بايد جدي‌تر و عميق‌تر باشد. مخاطب با انگيزه، مانند مشتري دست به نقدي است كه فروشنده را به شوق آورده و تشديد جريان عرضه و تقاضا و رونق كسب و كار كتابخانه را سبب مي‌شود.

اما، براي منِ كتابدارِ حسرت‌زده‌‌ي مخاطبِ جدي و عميق، كه به دنبال طبقه كتاب‌هاي كنكوري و تست نباشد و مدام چانه‌زني بر سر شلوغي قرائتخانه نكند و از كيفيت سيب‌زميني سرخ كرده بوفه همجوار ناله سر نكند، و هم و غمش محتواي كتابخانه باشد، به سرابي دور مي‌ماند. البته حق هم دارد؛ چون او هم ساخته و پرداخته همين جامعه‌ي كم‌خوان و لميده در پاي سريال‌هاي آب‌بنياد تلويزيون است و كيفيت پروتزِ گونه‌ي فلان هنر‌پيشه و ميزان فانتزيت و نك‌بالايي بيني بهمان بازيگر، و تعداد طبقات كيك تولد هفتاد سالگي فلان خواننده، براي او از هر نياز اطلاعاتي پررنگ‌تر و پر‌اهميت‌تر است.

  • كتابدار

اما ضلع چهارم و به نوعي اصلي و اثرگذار بر موقعيت اجتماعي كتابداري و اطلاع‌رساني، كتابدار است. اين ضلع مهم، به عنوان عاملي انساني، كه بر خلاف همه ابزارها و مواد ديگر، واجد شعور و انديشه است، خود را مسئول ‌مي‌داند. يعني به او ياد داده‌اند كه مسئول باشد. تمامي درس‌ها، آموزه‌ها و نوشته‌هاي دوره‌هاي مختلف تحصيلي، تماما بر اين نكته تكيه داشته‌اند كه كتابدار مسئول است. مسئول كمك به انديشه‌ورزي و خردمحوري جامعه. مسئول ترويج انديشه‌هاي ناب درون كتاب‌ها. مسئول سامان دادن به دانش‌ها و مضبوط كردن آنها و چيدن با سليقه آنها در ظرف كتابخانه و تعارف آنها به خواهندگان علم.

به راستي كه اين حرف‌هاي لاي كتابي جذاب و زيباست. اي كاش همه چيز رنگ و بوي همان اتوپياي كتابي را داشت. وقتي به دنياي واقع قدم مي‌گذاريم، خيلي كم، نه كه اصلا نباشد، اما خيلي كم مي‌توانيم كتابداراني بيابيم كه با آنچه در كتاب‌ها به توصيف درآمده مطابقت داشته باشند. اجازه مي‌خواهم حداقل در اين جمع خودماني بگويم كه خيلي از مصيبت‌هاي ما از عملكرد كتابداران ما است. كتابداران محترمي كه حرفه‌ي خود را دست كم گرفته و كمتر رشته‌هايي از عشق وافر و اشتياق سوزان حرفه‌اي دوران دانشجويي و تحصيل را در آنها مي‌توان يافت. كتابداران گرامي كه حتي خود، كتاب هم نمي‌خوانند كه از نظر شخصي رشد كنند و زندگي شيرين‌تري را تجربه كنند.

البته كتابداران خوب به معناي واقعي كلمه هم كم نيستند، اما آنچه ايده‌الي است كم پيدا مي‌شود. واقعا هم در خيلي از جاهايي كه شاهد اتفاقي و جرياني مفيد از علم و دانش هستيم، رد پاي كتابدار علاقه‌مند و عاشقي را مي‌شود پيدا كرد. اما اگر بخواهيم همه آنچه را لايق و زيبنده نام كتابدار است داشته باشيم، بايد درصد خيلي بالايي از كتابدارانمان كتابداران، عاشق و مدبر باشند وگرنه در مورد خيلي از كتابداران  و مشكلات پديد آمده بر اثر بي‌توجهي آنها، اين شعر حضرت حافظ مصداق مي‌يابد كه:

ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست        تو خود حجاب خودي كتابدار، از ميان برخيز

بررسي تاريخي نقش و عملكرد كتابداران نشان مي‌دهد كه: “از نظر اجتماعی، کتابداران ادامه‌ي نقشی را که از قدیم داشتند به نوعی حفظ کردند با این تفاوت که اگر کتابداران دیرها و کاخ‌های پادشاهان، علاوه ‌بر احترام — به‌عنوان مردمان باسواد جامعه — و به علت نزدیکی به افراد با نفوذ جامعه، از افراد با نفوذ جامعه محسوب می شدند، ليكن با همگانی‌شدن آموزش و پرورش در عصر روشنگری و همگانی‌شدن کتابخانه‌ها، شغل و حرفه کتابداری تبدیل به حرفه‌ای شد که افرادی از همه اقشار اجتماعی می‌توانستند آن را انجام دهند، افرادی که لزوماً نفوذ ویژه‌ای در جامعه نداشتند (عمراني، 1389).

اجازه مي‌خواهم حداقل در اين جمع خودماني بگويم كه خيلي از مصيبت‌هاي ما از عملكرد كتابداران ما است. كتابداران محترمي كه حرفه‌ي خود را دست كم گرفته و كمتر رشته‌هايي از عشق وافر و اشتياق سوزان حرفه‌اي دوران دانشجويي و تحصيل را در آنها مي‌توان يافت. كتابداران گرامي كه حتي خود، كتاب هم نمي‌خوانند كه از نظر شخصي رشد كنند و زندگي شيرين‌تري را تجربه كنند. البته كتابداران خوب به معناي واقعي كلمه هم كم نيستند، اما آنچه ايده‌الي است كم پيدا مي‌شود

جامعه

تمامی آنچه ذکر شد، یعنی عوامل چهارگانه کتاب، کتابخانه، مخاطب و کتابدار، همه در بستری به نام جامعه شکل گرفته و باهم تعامل می‌کنند. به همین اعتبار هم خیلی از ویژگی‌ها و خواص خود را از جامعه پیرامونی خود به ارث می‌برند. جامعه و کتابداری و اطلاع‌رسانی، تعاملی دوسویه با هم دارند و در بررسی تاثیر و تاثر این دو، باید این دو سویگی مد نظر باشد و با نگاهی موشکافانه به تحلیل موقعیت پرداخت و چنانکه ماریو بارگاس یوسا می‌گوید، باید جامعه را عامل یکپارچگی قلمداد کرد. «آنقدر مفتون شاخ و برگ نشو که فراموش کنی اینها پاره‌ای از درخت هستند و آنقدر مفتون درخت نشو که فراموش کنی درخت پاره‌ای از جنگل است. آگاهی از وجود جنگل، موجد احساس کلیت و تعلق است که اجزای جامعه را به هم پیوند می‌دهد و مانع پراکندگی آن در هزاران تکه اختصاصی خودمدار می‌شود.» (یوسا، 1389)

چنانکه گفته شد، کتابداری و اطلاع رسانی و جامعه تعاملی دو سویه دارند. از یک سو، بسیاری از عادات، روابط و خاصیت‌های خود را از جامعه وام می‌گیرند و از سویی دیگر، بر جامعه اثر می‌گذارند، آنهم اثرگذاری فکری و اندیشه‌ای. اما آنچه مد نظر ماست، تاثیر و تاثراتی است که به عنوان عامل مخل از جامعه به حوزه کتابداری و اطلاع‌رسانی نفوذ کرده و بر نقش و موقعیت آن تاثیر می‌گذارد.

درجه فرهیختگی و توسعه یافتگی یک جامعه بیشتر باشد، خودبخود از سطح نیازهای اولیه‌ای چون خوراک و پوشاک و  امنیت فراتر رفته و به سطح و حدی که کتابداری در آنجا جای دارد، یعنی مرحله بلوغ و خلاقیت می‌رسد. در چنین جامعه‌ای است که مسائل کتابداری و اطلاع‌رسانی، بدون ضرب و زور و خواهش و تمنا، شان و جایگاه داشته و نه تنها چیزی لوکس و فانتزی به حساب نمی‌آید، که عین نیاز محسوب شده و مردم حاضرند برای آن در صف بایستند. نمونه بارز این چنین حسی را می‌توان در مورد خیلی از کتابهای معروف دنیا دید که هری‌پاتر سرسلسله آن به حساب می‌آید. چرا که هزاران نفر، شبهای آخر چاپ کتاب را جلو چاپخانه به سر می‌آوردند تا جزء اولین نفراتی باشند که صاحب گنج گرانبهای نسخ تازه از تنور در‌آمده هری پاتر باشند. این موضوع در خصوص خیلی مسائل علمی دیگر در جوامع توسعه یافته صدق می‌کند.

جامعه و کتابداری و اطلاع‌رسانی، تعاملی دوسویه با هم دارند و در بررسی تاثیر و تاثر این دو، باید این دو سویگی مد نظر باشد و با نگاهی موشکافانه به تحلیل موقعیت پرداخت و چنانکه ماریو بارگاس یوسا می‌گوید، باید جامعه را عامل یکپارچگی قلمداد کرد. «آنقدر مفتون شاخ و برگ نشو که فراموش کنی اینها پاره‌ای از درخت هستند و آنقدر مفتون درخت نشو که فراموش کنی درخت پاره‌ای از جنگل است. آگاهی از وجود جنگل، موجد احساس کلیت و تعلق است که اجزای جامعه را به هم پیوند می‌دهد و مانع پراکندگی آن در هزاران تکه اختصاصی خودمدار می‌شود

فرجام سخن

آنچه در این مجال کوتاه آمده، بررسی اجمالی از عوامل اثر‌گذار بر موقعیت اجتماعی کتابداری و اطلاع‌رسانی بود. اگر چه عوامل زیادی ممکن است بر این قضیه تاثیر بگذارند، اما به اعتقاد نگارنده اینها در زمره عوامل هستند که کارکرد صحیح آنها می‌تواند نگاهها و نظرات را تا حد زیادی متفاوت گرداند.

اولین گام در درمان بیماری این است که وجود بیماری را انکار نکرده و حقیقت آن را بپذیریم. آنگاه است که طبیب و بیمار، با هم برای درمان چاره‌جویی می‌کنند، چه اگر یک سر این قضیه، چه بیمار و چه طبیب، باور نداشته یا تردید داشته باشد، درمان به این سهولت نخواهد بود.

ما هم، باید مرد و مردانه کلاه خود را قاضی کنیم و برخلاف عادت مالوف کتابداران، مبنی بر تعریف و تمجید از خود و انتساب لنگریت زمین و آسمان به خود، درد را و بعد درمان را بیابیم. باید ابتدا بپذیریم که یک جای کار مشکل دارد و کاستی‌های موجود است که حال و روز ما چنین است. و این درمان‌طلبی، باید به دور از هر گونه احساس‌گری و منفی‌بافی و خود کوچک‌بینی باشد. بلکه با واقع‌بینی عالمانه باید پذیرفت که دردی هست و برای درمان این درد باید به حکیمی حاذق پناه برد تا سر منشا درد را تشخیص دهد. آنگاه درمان به مراتب آسان‌تر خواهد بود.

در این کوره راه پر‌سنگلاخ، عزم حرفه‌ای، همدلی تخصصی و بینش‌ورزانه می‌تواند راهگشا بوده و کشتی موج‌زده کتابداری و اطلاع‌رسانی را، تا نیم رمقی دارد و امید نجاتش هست، به سرمنزل مقصود برساند.

و در آخر…

موجيم و وصل ما، از خود بريدن است   ساحل بهانه‌اي است، رفتن رسيدن است

فهرست منابع

o       عمراني، ابراهيم (1389). “منزلت اجتماعی کتابداری و اطلاع‌رسانی: وضعیت کنوني.” در: همايش‌نامه: مجموعه‌ مقالات‌ همايش‌هاى‌ انجمن‌ کتابدارى‌ و اطلاع‌رسانى‌ ايران. جلد سوم ‌1385-1383 گردآورنده و ويراستار محسن‌ حاجى‌زين‌العابدينى. تهران: انجمن‌ کتابدارى‌ و اطلاع‌رسانى‌ ايران، نشر چاپار. ص. 435-465

o       مرادي، نورالله (1390). “کتاب نخوانیم چه می‌شود؟ شاید هيچ”. نشريه الكترونيكي “عطف“. سال دوم، شماره سوم، مرداد و شهریور 1390. قابل دسترس در:

http://www2.atfmag.info/1390/05/16/not-reading-books

  • وارگاس یوسا، ماریو (1384). “چرا ادبیات”. ترج‍م‍ه‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍وث‍ری‌. ت‍ه‍ران‌: ل‍وح‌ ف‍ک‍ر، ص. 12.

[1]. كتاب در اينجا به معناي عام آن يعني هر منبع مكتوب و مضبوط، مد نظر است.


برچسبها: , , , , ,

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك