در مورد همایش فلسفه و مبانی نظری کتابداری

نقد و معرفي — توسط در آذر ۲۰, ۱۳۹۰ در ۴:۲۰ ب.ظ

اگر اشتباه نکنم حدود دوسال از تفاهم بین دانشگاه تهران و کتابخانه و مرکز اسناد ملی ایران (کوماما) می گذرد. در این چند صباح علیرغم قولهای مساعدی که از جانب کوماما به دانشگاه تهران داده شد، هیچ یک از اینها تا این لحظه محقق نشد و دانشگاه تهران به تنهایی و با بهره گیری از امکانات موجود خود نسبت به برپایی دانشکده اقدام نمود.  از طرفی بسیار خوشحالم که دانشکده کتابداری و اطلاع رسانی پس از بیش از چهل سال از برپایی کتابخانه مرکزی و تصویب طرح جامع آن در شرف تشکیل است. بگذریم که به نظر من این امر با بیست سال تاخیر صورت گرفته است. از طرفی بسیار نگرانم از اینکه وقتی اکثر زحمات کشیده شده است و قرار است به بار بنشینند تازه کوماما یاد توافقات خود می افتد و بجای درگیری موثر در برپایی دانشکده، نیروهای دانشجویی و هیئت علمی  را درگیر مبحثی چون مبانی نظری و فلسفه کتابداری می شوند. یادم هست در یکی از کلاس های بازآموزی ایدئولوژیکی درهنگام خدمت مقدس سربازی، روحانی مسئول کلاس  داستانی را برای من در رابطه با مکالمه یک نحوی دان با یک جاشوی کشتی[1] نقل کرد که سخت وصف الحال دانشگاه تهران و کوماما  در این فقره از همکاریهایشان می باشد. البته صرف برگزاری سمینار و همایش و تقابل آرا جزو لوازم و ملزومات هر رشته علمی است اما چگونه است که همواره بحثهای روز تطبیقی از قبیل ماموریت کتابخانه ها برای تسهیل در ایجاد دانش در جوامعی که بدان خدمت می کنند فراموش می شود و بحثهای ذهنی/اثیری مانند مبانی نظری و فلسفی جای آن را می گیرد؟ البته در نظام دانشی هر گونه موضوعی می تواند محل تضارب آرا باشد و دانشگاه بوته ای است که این آرا در ان گداخته و آبدیده می شوند. اما سوال من اینست که چرا بعنوان متولیان خود خوانده رشته کتابداری همواره بجای پرداختن به موضوعات حاد به این موضوعات ذهنی و بعضا با بیشترین فاصله از تکنولوژی می پردازیم؟

در نقشه علم  کتابداری که بقول آقای مهندس واعظی از نهاد محترم کتابخانه های عمومی، علمی چندان وسیع هم نیست، این دغدغه های فلسفی در کجای کار هستند که سرمایه زمانی و دانشی خود را صرف آن می کنیم؟ البته من فلاسفه را دوست دارم و آن را مدیون دکتر معصومی هستم که 30 سال پیش من و بسیاری از دانشجویان شریف را با اهمیت فلسفه و تاریخ علم برای مهندسی آشنا کرد. اما بنده شخصا برای تعمیر IPAD خود یا بازسازی هارددیسکم کمتر به فلسفه احتیاج پیدا می کنم و بیشتر به دستنامه شرکت اپل یا سی گیت متوسل می شوم. یا برای تامین قطعات یا تجهیزات آزمایشگاه از شرکتهای خصوصی باید کلی شعبده بازی مالی انجام دهم که فلسفه در آن نقش کمی دارد.

البته کوماما در خرج کردن پول مالیات دهنده ایرانی صاحب اختیار است اما ای کاش در شروع همکاری مجدد با دانشگاه تهران در تاسیس دانشکده کتابداری که 90 درصد کار آن بدون کمک کوماما صورت گرفته است، اقدامی ملموستر انجام می داد. در هر حال اگرهم دانشگاه تهران به لحاظ محدودیت سرمایه مالی در حد کوماما نباشد، از نقطه نظر سرمایه اجتماعی و انسانی خود در نقطه به مراتب بالاتری است و به این خاطر بوده است که به تنهایی دانشکده را تا این نقطه به پیش برده است.

در پایان خاطر نشان می کنم که نظرات فوق نظرات شخصی من بوده و به هیچ وجه منعکس کننده نظر نه دانشگاه تهران، و نه آزمایشگاه های اطلاع رسانی آن نیست.



[1] نحوی دانی سوار بر کشتی شد. از جاشویی پرسید که نحو می داند. جاشو جواب داد نی. نحوی گفت نیم عمر تو بر فناست. دریا طوفانی می شود و کشتی هر لحظه در انتظار درهم شکسته شدن توسط امواج. جاشو از نحوی پرسید شنا می دانی. نحوی گفت نی. جاشو خندید و گفت کل عمرت بر فناست.


برچسبها: , , , ,

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك