پرسشگری آغاز دانستن و دانش سرچشمه صلح (به مناسبت هفته کتاب)

يادداشت — توسط در آذر ۲۰, ۱۳۹۰ در ۴:۳۰ ب.ظ

اُنيس كنج تنهايي كتاب است . هنوزم؟

فروغ صبح دانایی کتاب است. هنوزم؟

مقدمه:

واقعا فکر می کنیم انیس کنج تنهایی کتاب است؟ و فکر می کنید اگر به کتاب پناه ببرید  منفعتی برایتان دارد. آیا کاری که منفعتی بر آن متصور نیست جایز است که انجام دهید. عاقلانه است؟ الآن  که از آن صندلیها به من نگاه دوخته اید، توی دلتان می گوئید که همین یارو که اومده به مناسبت هفته کتاب و حتما می خواهد به ما بگوید کتاب بخوانید، خودش چون به خلوت می رود آن کار دیگر نمی کند ؟ حالا این دفعه را از من بگذرید و به شما بازگردیم: چند نفر از شما که در اینجا  هستید واقعا تنهایی های خودتان را با کتاب خلوت می کنید؟ اگر امروز پشت سرتان بیائیم  و شما از همین سالن که به اتاقتان برسید  ، اگر خدای ناکرده وقتی اضافه بر کار موظف پیدا کنید، از توی کشوی میزتان یک کتاب بیرون می آید؟ تا جائیکه من دیده ام، بستگی به سطح و سوادتان حد اقل نیمی از شما اگر وقتی زیادی بیاورید، و اگر سراغ مطالب روی تلفن همراهتان نروید، دکمه اینترنت را می زنید و به جستجو در گوشه و کنار آن خواهید پرداخت. با این وضعیت آیا بهتر نیست بگوئیم:

انیسم گشته اینترنت هم اینک                    دو چشمم کور گشته پشت عینک

دگر تنها نیم در فیس بوکم                         از این حال و هواها کوک کوکم

گهی در میل و در گوگل صباحی                    بجویم دوستان گویم مزاحی

فروغ صبح دانایی کتابود                       دگر می جو به وب آن گشته نابود

همه دانش پژوهان هنرمند                            به اینترنت سواد خود نویسند

فروغ صبح دانایی هم اینک                     بود اینتر نت  و وب  یار زیرک

 به راستی گشت و گذارهای اینترنتی مطالعه نیست؟ اگر به این دلیل کتاب خوب است که  مطلب تازه ای می اموزیم، یا پاسخ سوالی را می یابیم و یا چیزی می خوانیم که به ما آرامشی، حتی کوتاه مدت می دهد ، آیا اینترنت نمی تواند همین امکانات را به ما بدهد؟ چند نفرتان همیشه یک کتاب توی کیفتان دارید که اگر توی مترو یا اتوبوس  صندلی یا جایی کمتر تحت فشار پیدا کردید، یا توی تاکسی آنرا از کیفتان دربیاورید و با خواندن آن طول راه  را برای خودتان کوتاه کنید؟ خوب این عادت به مطالعه نکردن پدیده تازه ایست یا کهنه؟ ریشه اش کجاست؟ تا حالا فکر کردید که چرا نمی خوانید؟ دارید فکر می کنید حوصله اش نیست؟ چرا؟

کتابخوانی و شعار

من راستش اینجا با این تصور نیامده ام که شما را همین امروز و به مناسبت هفته کتاب کتابخوان بکنم و بروم . و با خودم تخیل  کنم که با یک جلسه سخنرانی در مورد کتاب شما ، دچار یک شوک روحی روانی می شوید و مثل سرود کریسمس دیکنز یا توبه نصوح ناگاه منقلب و از این رو به آن رو می شوید و همین امروز و بعد از این جلسه به طرف کتابخانه خواهید دوید تا از آقای داودزاده کتاب امانت بگیرید و ببرید. تازه باید ببینیم کتابهای  تخصصی کتابخانه تحقیقاتی کشاورزی آقای داودزاده که همه اش زراعت و آفات و دام و دامپزشکی است به درد همه می خورد؟ خواندن درباره تلقیج مصنوعی شتر در مترو آن هم تحت فشار چقدر به آدم کیف خواهد داد؟

شاید هم دوست دارید من الآن شروع کنم به شعار دادن درباره کتاب و کتابخوانی و از بنده های خاص خدا ائمه اطهار سلام الله ، هم برای سخنان خودم برایتان تائیدیه صادر کنم تا شما را   از اینکه کتاب نمی خوانید دچار عذاب وجدان کنم. یا بر عکس بر عذاب وجدانی که هر سال با رسیدن ایام مبارکه هفته کتاب گریبانتان را دو سه روزی می گیرد با شعارهای خودم آبی می پاشم و شما هم اندکی حسرت خواندن کتاب را می خورید تا سال دیگر همین موقع.  خوب اگر شعار و روایت و اینجور چیزها می توانست شما را کتابخوان کند، باز هم به من نیازی نداشتید. روزنامه و تلویزیون و رادیو همه مشغول تعریف و تمجید از کتاب هستند.  اگر کمبود شعار احساس می کنید، و باز هم می خواهید درباره کتاب و کتابخوانی بشنوید درهمین اینترنیت عزیز  چند تا کلمه مثل “کتاب دوست خوب همه ماست” و از این چیزها بزنید تا ببینید که هر چه بخواهید به شما مطلب می دهد. و اگر به دردتان هم نخورد دست کم یک انشای عالی برای فرزند شما که مدرسه ایست از توش با کپی پیست در می آید و اتفاقا و متاسفانه معلمین انشاء هم به همین انشاء نمره بیست می دهند ، حال آنکه اگر من این انشای امروزم را برایشان بفرستم احتمالا به من نمره صفربدهند.

در اینجا نمونه ای از نتایج جستجوی خودم در باره انیس کنج تنهایی کتاب است را برایتان می خوانم،  گوش کنید:

روایات:

 گويند: بلخي، شاعر شهيد، روزي نشسته بود و كتابي مي خواند. ناداني آمد و پيش او نشست. سلام كرد و گفت: خواجه، چرا تنها نشسته اي؟ گفت اكنون كه تو آمدي تنها شدم؛ زيرا به واسطه آمدن تو از مطالعه بازماندم.

ابوعلي سينا گفته: من متأسفم كه به هنگام غذا خوردن از كسب علم و معرفت بازمي مانم.

قصارات:

باران رحمت: کتاب، دربردارنده اندیشه ها و تفکرات اندیشه وران و نخبه گان ملت ها و امانت دار عقلانیت و خردورزی است.

عطر فرح بخش: کتاب، هم چون بستان و گلزاری است که عطر فرح بخش آن، روح و جسم جویندگان دانش، آگاهی و هدایت را نوازش می دهد و از سرچشمه های زلال علم و معرفت ……

گنجینه گران سنگ: کتاب، گنجینه گران سنگی است که دانش بشری را به نسل های آینده انتقال می دهد. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به یاران و پیروان خویش چنین سفارش فرمود: «بنویسید که جز با نوشتن کتاب، نمی توان از فراموشی محفوظ ماند”.

بهره گیری از دانش کتاب: کتاب، بیانگر انگیزه بالا، تفکر والا و نشانه استعداد و نبوغ آدمی است.

سفر به بوستان کتاب: کتاب، کانون پر طراوت و شاداب اندیشمندان و اهالی معرفت است. همانگونه که در باغ و بوستان، خاطر آدمی شاد و پر نشاط می شود.

نقش سازنده کتاب: کتاب، معلمی ساده و صمیمی و همواره در دسترس است که بی ادعا و بی تکلف، آنچه دارد، در اختیار ما می گذارد.

 این موضوع را هم حتما بارها  در  روزنامه و تلویزیون و انجمن خانه و مدرسه ، و سخنرانیهای هفته کتاب زیاد شنیده اید:

برای ایجاد علاقه به کتاب و کتاب خوانی، عوامل مختلفی نقش دارند که خانواده و مدرسه، از مهمترین آنها به شمار می روند. فرزندانی که در خانواده های اهل علم تربیت می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتاب و کتاب خوانی در آنان، در مقایسه با خانواده هایی که علاقه ای به کتاب و کتاب خوانی ندارند، بسیار بیشتر است..

خوب، نظرتان چیست؟ اگر قرار بود با این حرفها تا به حال کتابخوان شده باشید، شده بودید. البته من نهایتا خودم را مروج فرهنگ و خواندن و سواد می دانم . سواد،  هم از نوع معمولیش،  و هم از نوع اطلاعاتیش. این را هم بگویم که من خود با سخنان بالا  و چیزهایی که در باره  کتاب و مطالعه گفته می شود مخالف نیستم. من متاسفانه یکی از همانهایی هستم که از لذت تنهایی با کتاب بارها و بارها لذت برده و می برم و مسلم می دانم که باز هم خواهم برد . من قصد به سخره گرفتن خواندن و مطالعه را ندارم، بلکه قصد ترویج آن را دارم ، لیکن همه سخن من این است:

کتاب خواندن تجویزی نیست. مطالعه تجویزی نیست. یعنی کسی با نصیجت و تجویز کتابخوان نخواهد شد. کتاب خواندن حب و قرص نیست که پزشک تجویز کند و شما از فردا روزی سه کتاب  یکی صبح یکی ظهر و یکی شب بخوانید. یا طبیبی در نسخه شما بنویسد صبحها بعد از نماز سه صفحه مفاتیح، ظهرها بعد از نهار دو صفحه طنز و شبها هم  قبل از خواب 20 صفحه سه تفنگدار.

چند نفرتان همیشه یک کتاب توی کیفتان دارید که اگر توی مترو یا اتوبوس  صندلی یا جایی کمتر تحت فشار پیدا کردید، یا توی تاکسی آنرا از کیفتان دربیاورید و با خواندن آن طول راه  را برای خودتان کوتاه کنید؟ خوب این عادت به مطالعه نکردن پدیده تازه ایست یا کهنه؟ ریشه اش کجاست؟ تا حالا فکر کردید که چرا نمی خوانید؟ دارید فکر می کنید حوصله اش نیست؟ چرا؟

سوال و کتابخوانی

خوب اجازه بدهید از بحث اول بگذریم و وارد دومین بخش صحبت بشوم و به سوالهایی که از شما دارم  برسم. اجازه بدهید اینجا از علایق شما بپرسم:

شما به چی علاقه دارید؟ واقعا چیزی هست که بخواهید بدانید؟ به معمولیترین سوالاتتان فکر کنید. اوضاع حقوق ومزایای خودتان؟ نمی خواهید ببینید که  در شرکت نفت حقوقها واقعا بالا تر است یا نه؟ چرا بانکها بیشتر به کارکنان خودشان می رسند تا وزارتخانه های دولتی؟ قانون بیمه کارکنان دولت چه می گوید؟ چرا بعضیها بیمه طلایی دارن و ما نداریم ؟ مرخصیها و تعطیلیها امسال چقدر است؟ می خواهید آپارتمان چهل متری در منطقه 20 تهران خریداری کنید یا ویلایی  دو هزار متری در منطقه یک؟ تا حالا کنجکاو نشده اید که در مورد علت این بالا ، پائین رفتن نرخها چیزی بدانید؟ در باره خرید اتومبیل سوال ندارید؟ یا  گرانی مواد غذایی؟ آیا نمی خواهید بدانید فلان هنرپیشه مورد علاقه تان آخرین فیلمش کی به بازار می آید؟ یا از نتایج آخرین بازیهای آبی و قرمز نمی خواهید با خبر بشوید؟ بالاخره آقای کی روش به همشهری خودش  کریستیانو رونالدو رای داد یا به لیونل مسی؟  تا حالا با همسرتان  یا فرزندتان دچار تعارض نشده اید؟ می خواهید از نسخه سریالهای تلویزیونی استفاده کنید و آقای جمشید مشایخی پا درمیان بگذارند و مشکل را حل کنند که به طلاق نکشد یا می خواهید بدانید که در سن بلوغ فرزندتان چه مشکلاتی پیدا می کند و با مطالعه و مشورت با روانپزشک، به او کمک کنید که بلوغ راحتی را پشت سر بگذارد. دوست دارید بدانید چه عواملی در توازن نرخهای بازار موثرند؟ رابطه طلا با نفت؟ تا بار دیگر خودتان با شنیدن اخبار از حد اقل 10 منبع مختلف بتوانید تفسیر کنید که الآن قیمت سکه دارد بالا می رود ، و برای خودتان حسابی کاسبی کنید؟

این همه سوال؟ همه این سوالها برای چه؟ برای اینکه شما همیشه می خواهید بدانید.  شما . آری شما. همین شما که اینجا نشسته اید دوست دارید بیشتر بدانید. انگیزه هایش را خودتان در خودتان صادقانه بجوئید. از شما که هیات علمی هستید تا سایر دوستانی که در پستهای دیگر مشغول کار هستند. انگیزه دانستنتان چیست؟ قبل از هر چیز سود شخصی؟ خیلی هم خوب است، البته اگر سود شما ضرر کسی نباشد که عالی است. مشکلی را در زندگی خود، خانواده  یا دیگری و حتی از کل ابنای بشر حل کنید؟ خدا خیرتان بدهد.  می خواهید در یک مجلس که هستید حرفی برای گفتن و مطرح شدن داشته باشید؟ باز هم خوب است، چون اگر حرف خوبی را منتقل کنید ممکن است یکی از اهالی این محفل تازه را به فکر خواندن و تحقیق درباره آن بیندازید. در هر حال نفس دانستن ، نفس شناخت، نفس فهمیدن ، نفس علم از همینجاست، از سوال.  حالا هر کس به اندازه وسع خودش و حوزه کار و علاقه خودش و با کنجکاویهای خودش درگیر می شود.

در تعریف علم می نویسند: علم کنجکاوی انسان است برای شناختن، دانستن، و فهمیدن

و در تعریف مطالعه می نویسند: مطالعه یعنی بررسی . بررسی هر چیزی  که نیاز به شناختن، دانستن و فهمیدن داشته باشد

و همین بزرگان می نویسند سرچمشه علم پرسشگری است، و ویژگی مهم انسان در طول تاریخ پیدایش او همین پرسشگری بوده است. و تمدن حاصل پاسخ دادن به این پرسشهای کنجکاوانه انسانهاست.

********

خوب تا اینجا ابتدا گفتیم که مطالعه تجویزی نیست و کسی با نصیحت کتابخوان نمیشود و بعد هم گفتیم همه شما کلی سوال دارید و همین سوال مقدمه دانستن و دانش و شناخت شما از جهان پیرامون است. و حالا می خواهیم برسیم به بحث اصلی امروز.

 صحبت اصلی امروز من  همین است. پرسشگری. من اصلا قصد ندارم بروم سراغ گروه خاصی از انسانها به نام دانشمندان و مخترعان و مکتشفان . برای من هر زمان که هرگونه سوالی در ذهن یک انسان شکل می گیرد، یک آغاز محسوب می شود. از سوالهای بسیار ساده و به ظاهر پیش پا افتاده تا سوالاتی که به کشف معماهای بزرگ علم و فلسفه انجامیده است.  همینکه یک همکار جدید به بخشتان می آید ، شما تلفن را برمی دارید و از دوستی می پرسید، این آدم جدید که از پهلوی شما اومده به بخش ما چه گونه آدمی است، پیدایش یک سوال است.  این آدم که اینجا امده  ، تازه از گرد راه رسیده ، هنوز نه هیزم تری به تو فروخته و نه خشکی، پس چه کارش دارید؟ کنجکاوید؟

سناریوی منفی: می خواهید بدانید که این آدم می تواند در کاراهایی که در بخش خودتان به صورت گروه ی انجام میدهید  و همه مواظب هم هستید، مشکلی ایجاد کند؟

 سناریوی مثبت:  می خواهید بدانید که مشکلی را که در میان برخی از پروژه ها دارید، می توانید به کمک  این دم جدید برطرف کنید ؟  دارید بررسی می کنید. در باره او که جز سلام روز اول از او هیچ ندیده اید کنجکاوید. از این زاویه درست مثل همان دانشمندی می مانید که دائما در حال رصد کردن احوال همطرازان است. کسی حرف جدیدی زده؟ حرف درستی بوده؟ در کارهای من تاثیر می تواند بگذارد؟

به نظر من هر چیزی می تواند انگیزه ای باشد برای دانستن. و می دانیم که هر دانسته ای انگیزه ایست برای دانسته های بعدی.  ولی مهم همین قسمت است . ایجاد سوال. و مسلما هرچه بیشتر به سوالات خود ارزش بگذارید و تلاش کنید که به پاسخهای ساده و روزنامه ای مانند حرفهای بدون مالیات  گوینده های تلویزیونی اکتفا نکنید ، این  سوالات هر روز جدی تر می شود. لیکن به شرط آنکه  ذهن خودتان را تنبل نکنید.  و هر چه سوالها جدی تر شود مسلما پاسخها هم جدی تر می شود.

هم سوال از علم خیزد هم جواب      همچنانکه خار و گل از خاک و آب

مسلما سوال هر چه سطحی تر باشد جواب آن هم سطحی تر است و هر چه سوال عمیق تر باشد جواب هم عمیق تر خواهد بود. مهم خود پرسش و سوال است که انگیزه حرکت است. به سوال  برس، جواب آن را پیدا خواهی کرد. یاد بگیرید که پنهانی و از خودتان دائما در سوال و پرسش باشید، سوالهای جدی. سوالهایی مثل اینکه چرا  بچه سه ساله من دوست دارد هرچی به او می گوئیم را برعکسش را انجام دهد؟  اگر واقعا به این سوال رسیده باشید، مطمئن باش جواب آن را خواهید یافت. مصداق آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست. اگر این سوال را به جد دنبال کنید، می بینید که بحران این سن در همه کودکان وجود دارد و باید ……

کتاب خواندن تجویزی نیست. مطالعه تجویزی نیست. یعنی کسی با نصیجت و تجویز کتابخوان نخواهد شد. کتاب خواندن حب و قرص نیست که پزشک تجویز کند و شما از فردا روزی سه کتاب  یکی صبح یکی ظهر و یکی شب بخوانید. یا طبیبی در نسخه شما بنویسد صبحها بعد از نماز سه صفحه مفاتیح، ظهرها بعد از نهار دو صفحه طنز و شبها هم  قبل از خواب 20 صفحه سه تفنگدار.

باز اینجا قصد نصیحت کردن ندارم ولی مجبورم به شما بگویم تلویزیون دشمن عمیق شدن آدمها است. باز هم صد رحمت به اینترنت. چون حد اقل خودتان انتخاب می کنید که چه ببینید و چه بخوانید. تلویزیون با اولین قسمت سریال شما را میخ می کند و می کشاند و می برد به آنجایی که هر مزخرفی را می تواند به خورد شما بدهد، به شرط آنکه ضمن همه اراجیف و کلیشه سازیهای ذهنی  بالاخره به شما بگوید پری زن ممد شد یا نه. سریالهای معمول و مرسوم  با تاکید بر آنچه بتهای ذهنی شماست و از قبل به آن باور داشته اید شما را درگیر می کند. اگر به محتوای سریالها نگاه کنید، همه پند و اندرزهای اخلاقی است که اعتیاد بد است ، دزدی بد است، هیزی بد است، طلاق بد است، رشوه بد است، غیبت کردن کار مزخرفی است، و …. و شما بر اساس بتهای ذهنی و قبیله ای خودتان بخوانید کلیشه ها، چون  همه اینها را از قبل باور داشته اید و حالا نشسته اید و منتظرید که این فیلم هم مهر تائیدی بزند بر باورهای شما. ذهن شما فقط کلیشه های خودش را می خواهد، چون تنبل شده، چون فکر کردن سخت است.

تا حالافکر کرده اید چرا از فیلمهایی که  در یک قسمت آن بحثی با فاصله از کلیشه های ذهنی شما مطرح می شود  و حرکت فیلم کند می شود حوصله تان سر می رود و فورا کانال را می چرخانید تا فیلمی را تماشا کنید که  حد اقل 8 تصویر در دقیقه به شما بدهد. چرا از فیلمهایی که سراسر خشونت و آدم کشی است و اتفاقا آدم بدهای فیلم هم هیچ کدامشان موطلایی نیستند و شبیه ما هستند اینجوری لذت می برید و کانال را هم عوض نمی کنید؟ جواب: همه اش تنبلی ذهنی است. ذهن شما راحت الحلقوم می خواهد و بس. ذهن شما  فقط کلیشه های خودش را دوست دارد.

 کلیشه ها دشمن خلاقیت هستند، دشمن باروری، دشمن پرسشگری. امثال سریالها به سوالاتی که خودشان برای شما و بجای شما می سازند، پاسخهایی می دهند که ذهن شما در انتظار شنیدن آنها هستند. چرا ؟ چون می خواهند که مخاطبان زیادی در لحظه پای چعبه جادو نشسته باشند. چون صاحبان کالاهای تجاری و سیاسی هزینه های تلویزیونها و شبکه های رسانه ها را تامین می کنند تا بتواند کالای تجاری و سیاسی خود را تبلیغ کنند و در آشفته بازاری چنین برای آن کالا ، مصرف کننده پیدا کنند. مصرف کننده ضامن بقای بازار است. متاسفانه گوبلز ، وزیر تبلیغات هیتلر خیلی خوب می دانست که  می توان  مصرف کننده را با کلیشه های خودش ، و بر خلاف مصالح و امنیت خودش به دام کشاند و هر  کالای بنجلی  را به خوردش داد و بر گرده او سوار شد و تاخت.

از تنبلی ذهن و مسببان آن باز گردیم به صحبت خودمان . بحث درباره انگیزه های آدمها به دانستن بود و این وسط تنبلی ذهن فقط یک پرانتز بود برای اینکه  برای سوال خوب داشتن باید مواظب خودتان باشید و نگذارید ذهنتان تنبل شوذو بگذارید برعکس سوالهایتان  عمیق تر شوند.

حالا سوال کنیم از دوستان که چرا سوالاتمان عمیق نمی شود؟ یا حد اقل بعضی از دوستانمان چرا سوالهایشان عمیق نشده است.خوب یک دلیلش کلیشه های ذهنی بود ولی دلیل مهم دیگری هم داریم.  چون سوالاتمان را نمی پرسیم و به زبان نمی آوریم. از سوال کردن مضطرب می شویم.  چرا جز در یک جمع دوستانه اصلا سوالمان را به زبان نمی آوریم؟ به محض اینکه جمع کمی جدی تر باشد، سوال نمی کنیم. چرا؟ خجالت می کشیم؟ چرا خجالت می کشیم؟  نه،  بیشتر می ترسیم،  یک ترس پنهان. هم از سوال کردن هم از مورد سوال واقع شدن. من به شوخی اسم این موضوع را گذاشته ام پرسشو فوبی.چون گاهی سوال کردن برای بعضی آدمها در حد یک فوبیا بزرگ و ترسناک است.

آیا تا حالا درس داده اید؟ در یک کلاس سی تا چهل تا شاگرد می نشینند. درس را می گوئبد و آخرش می پرسید: خوب ، سوالی نیست؟ اصلا و ابدا. مگر می شود؟ خوب، شده. اینجا ایران است و شده. بچه ها درس را فهمیده اید؟ کسی پاسخ نمی دهد؟ بعضیها با خجالت از دیگران سر را به نشانه فهمیدن تکانکی می دهند. در یک سخنرانی علمی مطلب گفته می شود و وقتی به بخش پاسخ به سوالات می رسید، خستگی چندین شبانه روز کار  به تنتان میماند. واقعا همه فهمیدند؟ یعنی همه گوش کردند؟ اگر گوش کردند چطور هیچکس برایش سوالی پیش نیامده؟ حتی در جلسات اداری با این مواجه می شوید که بعضی دوستان در همه جلسات فقط تشریف دارند و کمکی به پیشبرد ندارند و هیچ سوالی هم هیچوقت ندارند. من فکر می کنم که حتما خیلیها سوال دارند، سوال نمی کنند.

مشکل کجاست؟ 

مشکل کجاست؟  مگر ما نگفتیم که سرچشمه علم سوال است، سرچشمه آگاهی و دانستن و فهمیدن سوال است و انسان مگر در راه یافتن پاسخ سوالهایش تمدن را از ساختن چرخ سنگی به تسخیر فضا رشد نداده است؟ مگر دانسته هایش صدها میلیون کتاب و میلیاردها کیلوبایت حجم حافظه ها را اشغال نکرده است؟ پس چرا در کشور ما کسی نمی پرسد؟ کسی سوال نمی کند؟ شاگرد از معلمش؟ کودک از والدینش ؟ خریدار از مغازه دار و فروشنده اش؟ مجلس از وزیرش؟ چرا  این اتفاق می اف؟

یکی از پاسخها و شاید مهمترینش از نظر من این است.سوال کردن در ما بچه های ایران سرکوب شده است. از خودتان شروع کنیم. شما به سوالهای فرزندتان جواب می دهید؟ آیا جواب سوالهای او را دارید؟ یا فقط کیف می کنید که به فخری خانم و اصغر آقا بگوید این بچه  سوالاتی  می کند که نمی دانم از  کجا آنها را  می آورد!  و در حالیکه بادی در غبغب می اندازید ادامه دهید، این بچه خیلی از سنش جلو است.  اگر وقتی که دارید سریال می بینید یا روزنامه ورق می زنید بیاید و از شما سوالی بپرسد عکس العملتان چیست؟ من نباید بگویم عکس العملتان چه باشد من باید بپرسم. باید شما را برگردانم به کودکیتان و برخوردی که پدر و مادر با شما داشته اند. آیا شما هم همان رفتار را با فرزندانتان نکرده اید؟ آیا هم اینک سوال کردن را در پسر یا دخترتان سرکوب نمی کنید؟

 پاسخ به سوالات کودک دانش بسیاری نمی خواهد،  در درجه اول از خود گذشتگی بسیار می خواهد و اینکه به او واقعا اهمیت بدهید نه با رشوه هایتان از سر بازش کنید. اینکه برایش فلان لباس را می خرید و فلان اسباب بازی یا موبایل و کامپیوتر راتهیه می کنید، نشانه توجه شما نیست، نشانه تامین نیازها است و بعد از تامین نیاز نشانه از سر باز کردن فرزند آن هم از سر بی حوصلگی و جدی نپنداشتن موضوع  پرسشهای او. آری پاسخ دادن به سوال کودک حتما حوصله بسیار می خواهد، باید برای پاسخ دادن به سوال کودکتان وقت بگذارید .و علاوه بر ازخودگذشتگی و حوصله داشتن، پاسخ دادن به پرسشهای کودکان ظرافت  هم می خواهد. پاسخ دادن به سوال کودک حتما خلاقیت و ظرافت می طلبد که ذهنهای تنبل ندارند. ذهنهای تنبل حوصله هم ندارند. ذهنشان می خواهد همه چیز را  فوری جمع کنند. اعتیاد بد است و خدا حافظ. ذهنهای تنبل هستند که ناگاه مواجه می شوند که این اعتیاد بد است اینجوری هم سریع  تمام شدنی نیست. ذهن تنبل و کلیشه پرور خیلی دیر متوجه می شود که  فرزند دلبندش  چون جواب سوالهای خود را در خانه بدست نمی آورده برای خواباندن عطش کنجکاوی انسانیش سئوالهایش را به کوچه برده و جوابها را هم از همانجا گرفته و حالا باید پاسخ بسیار طولانی تری برای مشکلات او بیابد.

پرسیدم چرا سوال نمی کنیم؟ و پاسخ دادم برای اینکه ما سوال کردن را سرکوب می کنیم. در کشور من این پدیده فراوان است. چرا؟ منِ معلمِ مدرسه یا دانشگاه  که درسم را می گویم و آخرش هم می پرسم که کسی سوالی نداره؟ اگر یک بار سوالی از کلاس بیرون بزند که موافق رای من نیست چه خواهم کرد؟ فریاد می زنم ” ساکت شو” یا ” این حرفهای گنده به تو نیامده ” . یا شروع می کنم آن بچه را که اولین بار واقعا سوالش جدی بوده مسخره کردن و او را مضحکه کلاس می کنم تا دفعه بعد سوالی  که بلد نیستم از من نپرسد ؟ خیلی از دانش آموزان و دانشجویان، یکی از کنجکاویهایشان این است که بدانند معلمشان چند مرده حلاج است و دوست دارند آقا یا خانم معلم را امتحان کنند. مگه آیه نازل شده که فقط معلمها باید شاگردها را امتحان کنند. به دوره مدرسه و دانشگاه بازگردید. خودتان هیچوقت به کله تان نزد که معلمتان را امتحان کنید؟چند تا از معلم هایتان از این امتحان سر بلند بیرون آمدند؟ در جواب پرسش های شما یا بهتان گفتند چرا کفر می گویید! و  خوبیت ندارد،  یا گفتند این حرفها را نزن برایت بد تمام می شود. یا مسخره ات کردند و برایت فیلمی هم درست کردند و اسمی هم رویت گذاشتند تا دیگر هوس نکنید سوالی مطرح کنید ، یا از کلاس شما را بیرون انداختند و یا اگر هم سن و سال من هستید که حتما کتک اساسی هم نوش جون کرده اید. پس این سوال بپرس چی شد. شما که به بچه ها آموزش می دهید که سوال نکنند. من خودم کمتر معلمی دیدم که بگوید سوال خوبی بود ولی من باید برم ببینم و بعد به شما توضیح خواهم داد. و فقط داد بود و فریاد و در دوره ما کتک و فلک و گاهی هم با پرونده زیر بغل اخراج.

از پدر و مادر چی ؟ از آنها می شود سوال کرد؟ من خودم تجربه کردم که سوالی از پدر بزرگم پرسیدم که اولش با مهربانی از من پرسید خوب کی این سوال را یادت داده ، می شنوید؟ به سوال من پاسخ نداد؟ پرسید کی یادت داده. و من گفتم سوال خودمه و دیدم که آرام آرام قیافه اش عوض شد و گفت به سن و سالت نمی خوره از این سوالا بکنی !!!  راستشو بگو کی اینو یادت داده و کم کم عصبانی شد و بعد دوباره قیافه آرام گرفت و شروع کرد که با پسر این همسایه اینوری ننشین و با پسر فلانی ننشین و بجای پاسخ به سوال درگیر یک مساله  ناخواسته ای شدم که ربطی به سوال و پاسخ آن نداشت. و  با خودم فکر کردم  با بازگشت پدر بزرگ به منزل خودش، ماجرا تمام شد ولی  وقتی سر شب با یک کشیده محکم از سوی مادر غافلگیر شدم ، تازه فهمیدم که ماجرا تمام نشده ، بلکه تازه شروع شده و غدغن شده که ما با پسر یکی از همسایگان که قبلش هم با او خیلی نزدیک نبودم رفت و آمد کنم.  به علاوه، به همه ما (من و همه خواهرها و برادرهایم) آموزش داده شد و ما هم یاد گرفتیم که سوال نکنیم چون سوال کردن دردسرهای زیادی برای آدمها دارد.

نظام تربیتی ما هم که چشمانش را بر همه این بدیهیات بسته است. این رفتار پدر و مادرها و به ویژه معلمان ما، مسلما از نگاه متخصصان و مدیران پنهان نمانده است. من به عنوان یک فرزند/ دانش آموز چهل سال پیش و یک پدر / معلم در بیست سال گذشته،  نظام تربیتی کشورمان را مسئول واقعی این مشکل می دیده و می بینم. نظام تربیتی ما با چشم بر هم گذاشتن بر سرکوب شدن پرسشگری و چشم بر هم گذاشتن بر کلیشه سازیهایی که از رسانه ها به خورد کودکان (و بزرگان) بینوا  داده می شود مسئول این پرسش ستیزی و سرکوب پرسشگری و در نتیجه سرکوب خلاقیت است. بنا براین باور دارم به امید نظام تربیتی ماندن کاری بیهوده و اتلاف عمر است. خود باید دست بکار شوید و به فرزندان این مرز و بوم پرسش کردن را بیاموزید و در یافتن پاسخها به آنها کمک کنید . و همراه آن تلاش کنیم و به ایشان راههای بهتر بازیابی کردن پاسخها را آموزش دهیم. اگر فرزندانی خلاق و در خدمت جامعه می خواهید، خودتان کمر به همت ببندید و پرسشگری را با بها دادن به ساده ترین پرسشهای آنها به فرزندانتان بیاموزید.

به هر حال مجددا تاکید می کنم من امروز اینجا نیامده ام که وقتی به شما توصیه می کنم که کتاب بخوانید و سئوال بکنید و جواب سوالهایتان را  بجای تلویزیون حتما از منبعی معتبرتر پیدا کنید که خیلی در زندگیتان موثر تر است و کتاب بخوانید ( گرچه همه اینها را دارم می گویم) ، به من بگوئید وقت اصلا ندارید و من مطمئن هستم که در اوج این بی وقتی بیش از 70% همه اتفاقات سریالهای ریز  و درشت را حفظ هستید. من انتظار ندارم با درد دل امروز من در این تالار معاونت تحقیقات و آموزش وزارت کشاورزی دچار تحول شوید، من انتظار دارم که بعد از این جلسه چند تایی از شما به سوال کردن فکر کنید و به یافتن پاسخ سوال. اگر به فرزند خودتان علاقه دارید در کنار ورق زدن اینترنتتان سری هم به سایت شورای کتاب کودک و کتابک بزنید. سری به سایت کتابخانه دیجیتال کودکان دنیا بزنید. همسرتان و فرزندانتان را با این گونه سایتها که کم هم نیستند آشنا کنید. ضمنا این را هم به شما یادآوری کنم که اگر می توانید به فرزند خودتان هم بسنده نکنید، به فرزندان دیگران هم که اطرافتان هستند آموزش بدهید.

انتظار دارم تعداد اندکی از این جمع به این فکر کنند ، فقط فکر کنند که  کاری را که پدر و مادرهایمان، و معلمهایمان  با ما کردند، سوال کردن را در ما سرکوب کردند، ما با فرزندانمان نکنیم. و اگر واقعا دوستشان داریم با اسباب بازی، به ویژه از نوع گرانش  و شکلات و پفک آنها را به ظاهر خوشحال نکنیم و در واقع آنها را از سر باز نکنیم . با حوصله به سوالاتشان پاسخ دهیم. این را هم بدانیم که اگر به یک سوالشان پاسخ دادید، صد تا سوال دیگر از شما خواهند پرسید و همه این سوالها باید پاسخ خود را با ظرافت دریافت کنند. تمرین کنید که  وقت برای پاسخ دادن به سوالها داشته باشید. در وقتهایی که در پاسخ دادن به سوالات دچار مشکل می شوید که حتما می شوید. سوال را با سوال پاسخ دهید تا هم او را در یافتن پاسخ کمک کنید و هم شما فرصت پیدا کنید که  پاسخ آن و شیوه پاسخ دادن به آن را پیدا کنید. بسیاری از سوالهای بچه های دنیا مثل هم است، پس می توانید از کسانی که تجربه دارند برای پاسخ به سوالات کمک بگیرید. اینترنت هم برای این روزها خیلی خوب است، به شما در یافتن پاسخها کمک می کند . مهم این است که تصمیم بگیرید فرزندتان برای کنجکاویهایش پاسخ درست بگیرد. کمک می کنید که فرزندتان از سوال کردن نهراسد . آری باید کمکش کنید که سوال کند و به دنبال پاسخ درست سوالش برود. با او راه بیفتید و به او یاد بدهید که پاسخهایش را می تواند خودش پیدا کند. دو باره تکرار می کنم شما با پاسخهای درست به سوالش و کمک به یافتن پاسخ سوالها به او آموزش می دهید که خودش پاسخهایش را پیدا کند. و در ادامه کمی که بزرگتر شد به او یاد می دهید که پاسخ سوالاتش محدود به کتاب علوم یا کتاب علوم اجتماعی مدرسه نیست. می تواند از فرهنگنامه هم کمک بگیرد. می تواند سوالش را از کتابهایی غیر از آنچه در مدرسه و در دانشگاه به او داده اند پیدا کند. پرسشیابی و پاسخیابی بزرگترین آموزش به کودکان و بهترین شکل عادت دادن آنها به مطالعه و بررسی است. البته در اینجا و در پرانتز می گویم که فقط کودکان منظور نیست،  خود شما هم می توانید در پرسش یابی  و پاسخ یابی تمرین کنید.

در ادامه صحبت بالا بر یک نکته تاکید کنم . کاری که امروز با شما در میان گذاشتم، کار اصلا آسانی نیست.  از خود گذشتگی واقعی یک پدر یا یک مادر و یا هر دو و از خود گذشتگی یک معلم را می طلبد. من این سخنی را که می خواهم نقل کنم به نقل  از ژان پیاژه شنیده ام ولی چون دیروز گشتم و جایی منبعش را پیدا نکردام با خودم فکر کردم که  بعید نیست فردا بشنوم که این سخن مال ناپلئون است یا مال فلورانس نایتینگل و یا بهلول عاقل  ولی از هر که هست از صمیم قلب به آن ایمان دارم. “تربیت فرزند،  تربیت مجدد پدر و مادر است” .

همه باید بدانند که تربیت تجویزی نیست همانطور که گفتیم خواندن و مطالعه تجویزی نیست. کودک با نصیحت و گفتار تربیت نمی پذیرد، او رفتار پدر و مادر را الگو قرار می دهد. کودک بنیادا عاشق بزرگ شدن است، همانطور که بزرگترها عاشق بازگشت به کودکی هستند. کودک بزرگی را در مانند پدر و مادر خود شدن می بیند و گرفتن عشق پدر و مادر به انحصار خود را در خدمت این بزرگ شدن می خواهد. بنا براین رفتارها را تقلید می کند و گفتارها را فقط گوش می کند. آنچه شما دارید را می خواهد و آنچه شما انجام می دهید . جلویش یک تکه کاغذ پرت نکنید که برو مدادت روی این کاغذ بکش،  او روزنامه ای را که شما دست گرفته اید می خواهد. در بغل شما که به تلویزیون نگاه می کنید می نشیند و به آنجائیکه شما می خندید می خندد و دوست دارد کفش پاشنه بلند شما را بپوشد. اینها به کودک شخصیت می دهد و شما باید از این موضوع هم بترسید و هم استفاده کنید. بترسید چون به او می گوئید مطالعه چیز خوبی است و خود نمی خوانید. پس شما دروغگو هستید و من که با خواندن مثل او نمی شوم پس بزرگ نمی شوم.

چرا در کشور ما کسی نمی پرسد؟ کسی سوال نمی کند؟ شاگرد از معلمش؟ کودک از والدینش ؟ خریدار از مغازه دار و فروشنده اش؟ مجلس از وزیرش؟ چرا  این اتفاق می افتد؟

 از این موضوع ولی بیشتر از تهدید به چشم فرصت نگاه کنید. می خواهید او راست بگوید، هیچوقت دروغ نگوئید. می خواهید احترام دیگران را نگه دارد، هرگز دیگران را تحقیر نکنید و نزد او از هیچکس بد نگوئید . می خواهید او شخصی اهل کار و مسئولیت پذیر باشد. به او کار و مسئولیت واگذار کنید. می خواهید او بخواند، شما باید بخوانید. باید به تربیت مجدد خود و این بار آگاهانه همت گمارید. تا جوانتر هستید بشتابید و خودتان را از قید عاداتی که نمیخواهید فرزندتان داشته باشد  رها کنید و مجددا و همراه با فرزندتان به تربیت مجدد خود مبادرت ورزید. تاکید چند باره می کنم کودک آنچه شما می خواهید را می خواهد نه نصیحتهای شما را. به نصیحتهای پدر و مادرتان برگردید و ببینید چقدر برای شما جذابیت داشت؟

نقل قولی دارم که نمی دانم از کیست:”پدر و مادر با چهار دست کودک را به سوی خود می کشند و جامعه با میلیاردها دست” خوب اگر می خواهید فرزندتان بداند و بر اساس آگاهی تصمیم بگیرد و دنیای خودش را خودش بسازد، پس باید راه چگونه دانستن را با خودتان بپیماید و بس. اینگونه ، بله، قدرت دو دست شما کمتر  از قدرت میلیاردها دست جامعه نخواهد بود و چه بسا که بیشتر هم باشد.

باید با فرزندتان بخوانید. خواندن مشارکتی به تجربه بالاترین لذت برای کودک است. اگر نمی دانید با چه شروع کنید به سایت شورای کتاب کودک بروید به سایت کتابک و در ترویج خواندن بگردید. می خواهید جذابیت را بیشتر کنید  در کتابخانه دیجیتال کودکان دنیا بروید و با هم کتابی فارسی را انتخاب کنید و بخوانید و به او یاد بدهید که حسش را بصورت نظر (کامنت) برای دیگران بگوید.

اگر هم تازه بچه دار شده اید که خوب خیلی شانس دارید که به او لذت کتاب و کتابخواندن را بچشانید ، لذت تخیل کردن را . با او تخیل کنید و با همه وجود به کودکی گم شده خودتان برگردید و یک بار دیگر کودکی کنید و در مسیر تربیت با فرزند عزیز خودتان همراه شوید و به او یاد بدهید که پرسش کردن آغاز دانستن است  و دانایی سر چشمه صلح و دوستی. به فرزندان خود خواندن بیاموزید که به او صلح و آرامش ارزانی کرده باشید.


برچسبها: , ,

    ۲۲ نظر

  • داریوش علیمحمدی گفت:

    تحلیل واقع بینانه ای از فرار ما ایرانیان از کتاب به دست داده اید جناب عمرانی. راه حل هم انصافاً مناسب است در مقام مقایسه با نسخه هایی که تا کنون پیچیده شده. باز هم برای عطف بنویسید لطفاً.

  • محمود شهابی گفت:

    خیلی طولانی بود ولی ارزشش را داشت . خسته نباشید و من هم خسته نباشم.
    من با طرح مساله ترس از سوال کردن موافقم. خیلی زیاد است ولی اگر ما به بچه ها به قول شما آموزش پرسشگری و سوال کردن بدهیم. در جامعه ای که به قول شما شاگرد از معلمش می ترسد و آن بلاهایی که گفته اید سرش می آیدف بچه از والدین و غیره. آیا بچه مان را در جامعه دچار مشکل نمی کنیم

  • نوذري گفت:

    ممنون آقاي عمراني
    بسيار ياد گرفتم. مثل هميشه جذاب و دقيق و جامع . حتما اين مطلب را به ديگران مي فرستم.
    من و دخترم هم يكسالي است با هم كتاب خواندن را بااين وب سايت تجربه مي كنيم. http://icnl.nlai.ir/

  • عیسی زارعی گفت:

    سلام

    خیلی عالی بود، آقای عمرانی به تمام معنا استاد هستند. پایدار باشید

  • سالی باقرخانی گفت:

    خیلی خیلی قشنگ بود روی نکته دقیقی دست گذاشته اید. الآن که فکر می کنم می بینم سرکوب سوال یا پاسخهای پرت و بیحوصله را فراوان در خانواده و مدرسه و حتی در دانشکده را خیلی تجربه کرده ام. مثال مسخره کردنتان خیلی واقعی بود. بارها در جواب سوالم مسخره ام کردند. ایکاش نسل ما در مورد نسل بعد از خودش این تجربه ها را تکرار نکند. خیلی تشکر می کنم

  • مینایی گفت:

    شاید اگر اسم و ایملم را نمی گذارم هم ار همون ترسش باشه. ترس از مسخره شدن و متلکهای دوستای خودم اینکه می خواستی داخل آدم بشی و اینا.ولی استاد محترم برای بچه هایمان گفتید (البته من هنوز بچه ندارم) ولی برای خودمان چه کنیم ، ما که 21 سال 22 سال داریم. آیا استادای ما حرفای شما را قبول دارند که اگر سوال کنیم جوابمان را درست بدهند، همکلاسی این حرفها را قبول دارند که وقتی ما در یک کلاس سوال می کنیم، چشم و ابرو برامون نیان و به شانه همدیگر نزنند که نیگاش کن؟ سوالاشم ردیف مثل خودش … . ممکنه سوالم خیلی هم چرت باشه اینو قبول دارم، ولی خوب به قول شما باید سوال کنم که به من بگن سوالت غلط است و باید اینطوری بپرسی؟

  • علیرضا بهمن آبادی گفت:

    سلام. بسیار جالب بود. همان روز سخنرانی هم خدمت شما عرض کردم که مطلب بسیار مناسبی را طرح کرده اید. واقعا یکی از مهمترین حلقه های مفقوده در نظام کتابخوانی ما همین طرح سئوال و چگونگی پاسخ به آن است. در بهترین حالت نیز فقط به طرح سئوال می پردازیم – که البته در جای خود غنیمت است – به کیفیت سئوال خیلی کاری نداریم و اساسا یاد نمی گیریم که سئوال کننده و پرسشگر خوبی باشیم.
    (کلی مطلب دیگه هم نوشتم که حذفش کردم!!!)
    شاید بد نبود که در ابتدای این نوشته هم اشاره می کردید که مطلب به عنوان سخنرانی در سازمان تحقیقات و آموزش کشاورزی آماده شده است تا دوستان در حین مطالعه آن و به سبب برخی اشاراتی که در آن رفته دچار “سئوال” نشوند.
    عزتتان مستدام

  • مونا مهدیان گفت:

    تا جایی که یادم می یاد آقای عمرانی همیشه در صحبت هاشون از واژه های ساده ای استفاده می کنن ولی مفاهیم بسیار بسیار عمیقی گوشزد می کنن.
    ممنونم آقای عمرانی، مثل همیشه ازتون یاد گرفتم.
    با خوندن این مطلب یاد برنامه ای مرتبط افتادم که حیفم اومد برای دوستانی که شاید باهاش آشنا نباشن معرفی اش نکنم.
    ماتیو لیپمن زمانی که در دانشگاه کلمبیا در حال تدریس فلسفه بود احساس کرد که دانشجویانش فاقد توانایی استدلال، تمییز و داوری هستند، وی اعتقاد داشت برای پرورش این مهارت ها کمی دیر شده. به خاطر همین برنامه ای رو تدوین کرد با عنوان “فلسفه برای کودکان”. در اینجا فلسفه به معنای یک رشته نیست که افراد ملزم بشن عقاید کانت، افلاطون و دیگر فلاسفه رو بخونن. دراینجا فلسفه به معنای فلسفیدن است، یعنی اندیشیدن و چگونگی آن، نگریستن و چگونگی آن و به طور کلی روشی برای زندگی. این برنامه اهدافی رو دنبال می کنه از جمله پرورش خلاقیت، پرورش روحیه ی پرسش گری، بهبود توانایی تعقل، پرورش درک اخلاقی و ….
    این برنامه می تونه به عنوان یک فوق برنامه در مدارس از پیش دبستان تا پیش دانشگاهی اجرا بشه و خوشبختانه چند سالی است که در ایران هم به پژوهش درمورد این برنامه پرداختن و نتایج نسبتا خوبی رو هم داده.

  • بابائی گفت:

    سلام
    باتشکر از مطلب بسیار آموزنده آقای عمرانی که با وجود طولانی بودن، ارزش دوباره خواندن را داره تا تمام نکته های ریز و آموزنده اش را یاد بگیریم، عمل کنیم و با صبر و حوصله بسیار در مورد فرزندانمان به کار ببریم.

  • مهتاب ایرانزادی گفت:

    سلام به همه کتابدارای محترم. من کتابدار نیستم، ارشد روانشانسی می خوانم و حوزه کودک کار می کنم. یکی از دوستانم که کتابدار است این لینک را برام میل زده بود. جدا عالی بود. خوش به حال کتابدارا با همه چی سروکار دارین. موضوع ترس از سوال خیلی به درد کار من می خورد و حتما استفادش می کنم و به این مقاله سایت می دهم. بازم متشکرم.
    م. ایرانزادی

  • کتابدار سابق گفت:

    با سلام خدمت استاد . گرامی باشید که کودکان را گرامی داشتید . پرورش دادن کودکان کنجکاو خود هنری است که تنها از کسانی بر میآید که شخصیت دیکتاتور نداشته باشند و این را می گویم که خود در خانواده ها و اطرافیانم بسیار دیده ام . البته باید گفت که این تنها درمان درد نیست که وقتی کودک بزرگتر شده نوجوان سپس جوان و بعد جوان و بزرگسال میشود سوالهایش هم بزرگتر می شود و به نظر شما منابع یافتن پاسخ برای رفع این تشنگی را باید از کجا جست و چون این تشنگی حتما” ادامه خواهد یافت باید برای آن فکر اساسی کرد.

  • فرزانه شبابی گفت:

    آقا یا خانم کتابدار سابق
    من فکر می کنم جواب در متن هست. و بسیار دقیق است. با بچه ها خواندن و با بچه ها یک بار دیگر بزرگ شدن. به نظرم چیزی مثل این تجویز شده بود که خیلی خوب بود

  • کتابدار سابق گفت:

    با سلام
    بلی نظر شما درست است.جناب استاد بسیار کامل و جامع مساله را مطرح کرده اند اما مقصود من پس از مقدمه بخش آخر صحبتم بوده است که جامعه مدنی ما در مورد رفع نیازهای اطلاعاتی دچار نقصان عمده ای هست . آیا ما به اندازه کافی مراکزی برای اینکه شخص اعم از کودک و بزرگ به دنبال یافتن پاسخ سوالهای خود برود داریم؟
    یا اینکه جوینده ما باید موانع و مشکلات زیادی را بگذراند تا به کتابخانه که مهمترین نهاد اجتماعی برای تحقیق آزاد می باشد دست یابد و سپس هم گاهی به خاطر عدم کارایی و نبود کتابدار متخصص و دلسوز دلسرد می شود و خیلی از مواقع نا خود آگاه دست از پرسشگری بر داشته عطایش را به لقایش می بخشد.مدارس ما که بیشترین نیاز به کتابخانه و کتابدار را دارند اکثرا” از این موهبت محرومند و پرسشگری درمدرسه ها راه به جایی نمی برد.به نظر من حرکت جامعه در این بخش جامعه کند و غیر قابل قبول می باشد. باید فکری کرد . اساتید دانشگاه متخصص در این حیطه ونیز مدیران کشوری البته کسانی که تمکن مالی دارند هم میتوانند ما را از این بن بست خارج کرده به حد نیاز جامعه برسانند که تعلل و سپری شدن زمان جز خسران و ضرر حاصلی در پی نخواهد داشت.

  • کتابدار سابق گفت:

    با سلام
    خانم شبانی فرمایش شما متین است اما منظور من از مقدمه چینی ابتدایی نتیجه آخر حرفم می باشد که بسیا هم مهم است و با مباحث متفاوت پیرامون مطالعه مربوط بوده و لازم و ملزوم یکدیگر میباشند. ممنونم

  • amiri گفت:

    سلام.طبق معمول عالی بود.واقعآ خدا قوت.

  • پروین پوراحمد گفت:

    آقای عمرانی مثل همیشه، خوب می نویسیدو خوب می گویید و مثل همیشه عمل کردن سخت است اما باید از جایی شروع کرد.
    در مورد قضیه سریالها, خانمها توجه کنند و در مورد گوش دادن به سوالات کودکان آقایان

  • قدمیاری گفت:

    با سلام و تشکر از استادعمرانی
    نظر حقیر درباره این نسخه این است که این فقط یک پیشنهاد برای شروع گام اول است آن هم برای مخاطبین خاص یعنی کسانی که اصلا کتاب نخوانده اند اما مخاطبینی هم که تعداد آنها شاید بسیار بیشتر از دسته اول باشد وجود دارند که این گام را برداشته اند یا سعی کرده اند بردارند اما در گام دوم با مشکلات بسیار پیچیده تری مواجه شده اند به عنوان مثال وقتی کتابی به دستشان رسیده مشتاقانه شروع به مطالعه کرده اند اما وقتی کمی جلوتر رفته اند تمام اشتیاق و رغبت جایش رابه سستی و بی انگیزگی و خستگی داده چرا؟ خیلی ها وقتی سوال کرده اند بجای دریافت پاسخ صریح و روشن با ابهام های بیشتری روبرو شده اند چرا؟ فکر میکنم پاسخ به این دوتا چرا؟ جواب نسبتا قانع کننده ای برای سوال های مطرح شده بالا باشد

  • سمیه جولایی گفت:

    سلام استاد
    ما هر روز صبح تقریبا چندین روزنامه را به صورت اینترنتی مطالعه می کنیم و ممکن است هم از کتابهای صوتی در حین کار استفاده کنیم. ولی به نظر من هیچ کدام جای کتاب معمولی چاپی را نمی گیرند و هیچ کدام لذت در دست گرفتن یک کتاب و مطالعه ی ان در سکوت را ندارند .
    از مطلب شما استفاده کردم .
    سپاسگزارم

  • نوشته بسیار جالبی بود البته من در آن نکاتی را یافتم که پیشتر در کلاسهایم با دانشجویان کار می کردم . از آنها می خواستم سطل آشغال خود را تمیز کنند و منظوره همان ذهنی است که تنبل وار چیزها را درون خود می ریزد بدون آنکه ارزیابی کند. بهترین راه برای سوار شدن بر خر درون پرسش مداوم از خود است

  • فرزادنیا گفت:

    آقای عمرانی مطلب جالبی بود. متشکرم

  • رستگار گفت:

    سلام استاد
    باز هم مثل همیشه مؤثر و کارآمد و دغدغه و مشکل اصلی را اشاره کرده اید
    در کتابخانه عمومی که کار میکنم کودک 4 ساله ای عضو است که همیشه سوالهای
    جالبی میپرسد سوالهایی که مرا مجبور میکند از پشت میزم بلند شوم بروم سراغ
    یک قفسه کتابی بردارم و با دقت بیشتری کمی از آن را بخوانم

    روزی از مادر و پدر و خواهر بزرگتر کودک که همراه او به کتابخانه آمده بودند
    گفتم عباس آقا( در کتابخانه برای ایجاد حس صمیمیت کودکان را با اسم کوچکشان صدا میکنم) با بقیه متفاوت است و من واقعا وقتی او را میبینم انرژی پیدا میکنم سوالهایش برایم جالب است

    مادرش جواب داد از دو سالگی عباس یه برنامه مداوم تو خونه دارم اونهم اینه که هر شب راس ساعت 9 تلویزیون تلفن اینترنت یا هر چیز دیگه حتی شام و خوراکی تعطیل میشه و همه باید کتاب بخونن اون موقع اینکار رو برای دخترم که مدرسه میرفت و برادرش نمیگذاشت به درسش برسد شروع کردم اما الان جزئی از زندگیمان شده است برنامه ای که همه ما چهار نفر معتادش هستیم این هم که میبینید از هر موضوعی کتاب میبریم برای این است که من و پدرش هم خودمان
    را به مطالعه در ین ساعت موظف کرده ایم

    از وقتی از این مادر برنامه اش راشنیدم مداوم تبلیغ کارش را با هیجان برای دیگر والدی ن هم میکویم و اکنون تعداد خانواده های با برنامه ثابت کتابخوانی شبانه به 5 رسیده است

    و من این 5 را یک افتخار برای خودم و برای کتابخانه ام میدانم( اگر چه در انبوه حداقل 100 عضو ثابت و پویا زیاد هم معنادار نیست

    والدین الگوی فرزندانشان هستند

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك