زهرا شادمان: کتابخانه ملی، باید شخصیت ملی داشته باشد

گفتگو — توسط در اسفند ۲۵, ۱۳۸۹ در ۹:۵۰ ق.ظ

با صراحت حرف میزند، گاهی هم تند.اهل تواضع نیست.همان که نیچه دروغ وارونه اش میخواند!  خودش هم معترف است . اهل تعارف نبود. یعنی در این گفتگو نبود .در ایران ادبیات فرانسه میخواند و بعد هم میرود سوربن که دکتری ادبیات تطبیقی بگیرد اما جنبش های اجتماعی سالهای پایانی دهه شصت در فرانسه او را به سمت کتابداری سوق میدهد و خودش میگوید: ” اتفاقی کتابدار شدم” و این حرف دیگر من را متعجب نمیکند. برای اینکه “اتفاق” های خوب در این حوزه کم نبوده و نیست. ادبیات تطبیقی و کار بر روی “ژول مول” یعنی  تز دکترایش  دلش را راضی نمیکند گرچه پایان نامه دکتری را تمام کرده و مدرک خود را اخذ میکند اما همانجا نیز پرونده ادبیات میان ذهن و دلش بسته میشود. او پس از بازگشت به مرکز خدمات کتابداری میرود و  پوری سلطانی در اولین برخورد با دختر جوانی که از سوربن آمده  تند و تلخ نشان میدهد، اما همین تندی و تلخی جذبه میشود برای زهرا شادمان  به حدی که گمان میبرم هیچ کس نمیتواند جای پوری سلطانی را در ذهنش بگیرد.کامران فانی  برایش “یگانه” است . پایش که به کتابخانه دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران باز میشود اولین با عباس حری را در کسوت کتابدار میبیند و سلها بعد عباس حری سر کلاس او حاضر میشود. لحن و صراحتی که زهار شادمان  دارد من را به این باور میرساند که با عشق و علاقه در حوزه کتابداری تلاش کرده است که اگر عشق نبود چهل و دوسال فعالیت هم نبود.در این میان عشق و علاقه اش به کتابخانه ملی بارز تر از مسائل دیگر است و صراحتی که در بیان مشکلات دارد عمق دلداده گی او را میرساند.بلوار مملو از اتومبیل  در کنار کتابخانه ملی دلخوشی این روزهای اوست گرچه دلگیر نیز هست  و به صراحت گله میکند.

قرارگفتگوی من با  دکتر زهرا شادمان  به ساده گی  برقرار میشود،ادرس “عطف” را برایشان ایمیل میکنم تا نگاهی بیندازند، میبینند و گفتگو را میپذیرند.عصر روزچهارشنبه هیجدهم اسفند ماه.باران ارام ارام میبارد ،مردم سراسیمه خیابان ها را طی میکنند.ترافیک همدم روزهای بارانی ست مردمان پایتخت است و من در پشت چراغ قرمز به آخرین گفتگو در اولین سال فکر میکنم!

  • براي شروع اگر امكان داريد از خودتان بگوييد. البته هر چه را كه فكر مي‌كنيد لازم است. نسل جوان كتابداري ايران خوب است كه با نسل‌هاي پيشتر و ريشه‌هاي آنان آشناتر شود
  • من متولد 1323 هستم در تهران.

 

  • چه ماهي؟

  • هفتم مهرماه 1323، تا كلاس نهم به مدرسه فرانسوي ژاندارك مي‌رفتم و پس از آن به مدرسه نوربخش رفتم و ديپلم رياضي گرفتم و بعد هم در دانشگاه تهران زبان و ادبيات فرانسه خواندم. براي گفتن  مدرک دكتري در رشته ادبيات تطبيقي به فرانسه رفتم و در سوربن مشغول تحصيل شدم.

 

  • تا اينجا شما يك فارغ‌التحصيل ادبيات تطبيقي از سوربن هستيد، اما ورود شما به حوزه كتابداري چگونه اتفاق افتاد؟

  • خب وقتي من آنجا بودم، مصادف شد با سالهاي 1967-1968 كه جنبش‌هاي كارگري و دانشجويي در فرانسه بسيار فعال بودند و به خاطر مسائلي كه بيش آمد دانشگاه‌ها تعطيل شدند كه البته سوربن هم جزو آنها بود. خب من متوجه شدم كه يكسال فرصت دارم و نمي‌دانستم بايد چكاري انجام بدهم. براي همين از مدرسه كتابداري پاريس فوق‌ليسانس كتابداري گرفتم و بعد كه دانشگاهها باز شد شروع به كار بر روي تز دكتري كردم و آن را انجام دادم و سپس به تهران برگشتم و در مرداد 1348 در مركز خدمات كتابداري مشغول به كار شدم.

 

  • خانم شادمان، شما براي ادبيات تطبيقي به پاريس رفتيد ولي چه اتفاقي افتاد كه سر از مدرسه عالي كتابداري پاريس درآورديد و تحصيل كرديد؟ اتفاقي كه كتابدار نشديد؟

  • خب چرا من كاملاً اتفاقي با كتابداري آشنا شدم و هيچ برنامه قبلي نداشتم. دانشگاه‌ها كه تعطيل شد من فرصتي به دست آوردم. البته اين را هم بگويم كه تز دكتري من درباره ژول مول مترجم شاهنامه فردوسي بود و من براي كار بر روي پروژه‌اي كه داشتم نياز به كتابخانه ملي فرانسه داشتم. وقتي كه براي تحقيق مي‌رفتم آنجا هميشه مدرسه كتابداري پاريس كه متعلق به كتابخانه ملي بود را مي‌ديدم. يكي از آن روزها كه رفته بودم تا براي پروژه‌ام كار كنم در ميدان روبه‌روي كتابخانه ملي فرانسه نشسته بودم كه ناگهان چشمم افتاد به تابلوي مدرسه عالي كتابداري پاريس. پيش خودم فكر كردم شايد بد نباشد اگر در مدت تعطيلي دانشگاه‌ها من به اين مدرسه بروم و كتابداري بخوانم. خلاصه من به آنجا رفتم و اينگونه بود كه براي هر دوره حدود 100 نفر را ثبت‌نام مي‌كردند كه 85 نفر از آنها معمولاً از شاغلين در كتابخانه‌هاي عمومي فرانسه بودند كه بورس مي‌شدند. 15 نفر هم دانشجوي آزاد مي‌گرفتند كه از آنها 10 نفر فرانسوي بودند و 5 نفر خارجي. وقتي مي‌رفتم زمان ثبت‌نام تمام شده بود اما مسؤل ثبت‌نام آنجا كسي بود كه همسر لهستاني داشت و جزو آندسته از لهستاني‌هايي بود كه در خلال جنگ جهاني اول به ايران آمده بودند و آن مسؤل ثبت‌نام خاطرات خوبي از ايران داشت و تلاش كرد كه يك وقت اختصاصي از مدير مدرسه براي من بگيرد تا من بتوانم شانسم را امتحان كنم. من هم با مدير حرف زدم و او پذيرفت كه من ثبت‌نام كردم اما اين دلهره را داشتم كه اگر دانشگاه‌ها باز مي‌شد من بايد آن را نيمه‌كاره رها مي‌كردم. اما خلاصه تا پايان مي 1968 دانشگاه‌ها تعطيل بود و من در اين مدت فوق‌ليسانس كتابداري گرفتم.

 

  • خب در حقيقت اگر جنبش‌هاي دانشجويي سال‌هاي 1967- 1968 نبود شما هم كتابدار نمي‌شديد؟

  • (با خنده) بله همينطور است، كتابدار شدن من دليلش جنبش اجتماعي بود.

 

  • خب حالا خوشحاليد كه آن جنبش‌ها پيش آمد و شما كتابدار شديد؟ يا اينكه ترجيح مي‌داديد در حوزه ادبيات تطبيقي بمانيد و به مسائل نقد ادبي بپردازيد؟

  • راستش من ادبيات تطبيقي را هم با علاقه دنبال نمي‌كردم. يك جورهايي مجبور بودم. من ديپلم رياضي داشتم و ذهنم اصلاً ادبي نبود اما به هرحال محدوديت‌هايي براي دختران بود و من مجبور شدم در آن رشته تحصيل كنم و حالا هم خوشحالم كه در كتابداري فعاليت كرده‌ام.

 

  • آيا به جز شما ايراني ديگري نيز در آنجا تحصيل مي‌كرد؟

  • در آن زمان خير. اما پيش از من دكتر دانشي از آنجا فارغ‌التحصيل شده بودند.

 

 

  • چه سالي وارد دانشگاه تهران شديد؟

  • تقريباً سال 1341 بود. حدود 45000 نفر در كنكوري كه تازه در آن سال 2 مرحله‌اي شده بود شركت كرده بودند و شما پس از قبولي در مرحله اول مي‌توانستيد 3 رشته انتخاب كنيد و در آزمون اختصاصي شركت كنيد كه من هم پذيرفته شدم و در نهايت ادبيات فرانسه خواندم و نكته جالب اينكه وقتي به دانشگاه تهران رفتم در كتابخانه دانشگاه ادبيات آقاي حري را ديدم كه در آنجا به عنوان كتابدار كار مي‌كردند. البته آن زمان همديگر را نمي‌شناختيم اما خب اولين برخورد و خاطره من از ايشان به آنجا مربوط مي‌شود.

 

  • و دومين خاطره يا برخورد؟

  • خب وقتي من از فرانسه بازگشتم و بعد از مدتي به تدرس كتابداري پرداختم آقاي حري يكي از شاگردان من بودند.

 

 

  • با “ژول مول‌” چه كرديد؟ تزتان را به پايان برديد؟

  • بله و اتفاقاً تجربه بسيار خوبي بود و چون تابستان‌ها كه به تهران مي‌آمدم به واسطه عمويم به منزل آقاي مجتبي مينوي مي‌رفتم كه خيلي از منابع را داشتند و خيلي هم به من كمك مي‌كردند.

 

  • هنگامي كه در مدرسه عالي كتابداري پاريس درس مي‌خوانديد آيا جايي هم كار مي‌كرديد؟ يعني تجربه كار در كتابخانه را پيدا كرديد؟

  • نه، تجربه كاري من از ايران شروع شد.

 

  • خب چگونه با كتابداران آشنا شديد ؟

  • در همان سالي كه در مدرسه عالي كتابداري درس مي‌خواندم وقتي براي مدت كوتاهي به ايران برگشتم با خانم تفضلي آشنا شدم. عموي ايشان با پدر من و خانواده ما رفت و آمد داشتند و عموي ايشان به من توصيه كردند كه با خانم تفضلي آشنا شوم و من هم آن كار را انجام دادم. ايشان در آن زمان در چندين كتابخانه كار مي‌كردند. بعد كه دكتراي خودم را گرفتم و برگشتم مجدداً با ايشان ملاقات كردم. اين را هم بگويم كه در اسفند 1347 مركز خدمات كتابداري با تلاش‌هاي خانم تفضلي، پوري سلطاني و آقاي مظاهر افتتاح شده بود. ده روز بعد از برگشت به تهران خانم تفضلي تماس گرفتند و من به خيابان خردمند، مركز خدمات كتابداري رفتم و ايشان درباره آن مركز توضيحاتي دادند و پيشنهاد كار هم دادند. خب من هم مي‌توانستم در دانشگاه كار كنم و هم در مركز خدمات اما به دلايلي از تدریس در دانشگاه منصرف شدم. در همان زمان آقاي ايرج افشار هم با خبر شدند و با ايشان هم ملاقات كردم و پيشنهاد كار در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران را دادند. سرانجام يك روز به مركز خدمات كتابداري رفتم و در آنجا براي اولين بار خانم پوري سلطاني را ديدم.

 

  • اولين ملاقات با پوري سلطاني حتماً براي شما يك خاطره منحصر بفرد شده است!

  • بله همينطور است. وقتي من رفتم ايشان آمدند و نشستند و خيلي جدي و بداخلاق بودند. ولي من واقعاً جذب ايشان شدم و از شخصيت ايشان خوشم آمد. بعد هم با جديت به من نگاه كردند و گفتند كه بايد امتحان بدهي تا ببنيم چه توانايي‌هايي داري من هم گفتم هيچ تجربه‌اي ندارم اما اجازه بدهيد مدتي كار كنم اگر نتوانستم آن وقت تصميم بگيريد و ايشان هم پذيرفتند. بعد هم آقاي افشار از من دلخور شدند كه چرا به دانشگاه تهران نرفتم.

 

  • به حوزه تدريس چگونه وارد شديد.

  • بعد از 4 يا 5 ماه كار من در آن مركز، خانم سلطاني پيشنهاد كردند كه pq ادبيات فرانسه را من درس بدهم و من هم اينكار را انجام دادم. و يك ترم بعد خانم سلطاني تدريس فهرستنويسي يك را نيز به من محول كردند و من در دانشگاه علوم تربيتي تدريس هم مي‌كردم.

 

  • به گمانم تا آنجايي كه من خواندم شما قبل از سال 57 در سازماندهي كتاب‌هاي كتابخانه مجلس سنا نيز همكاري داشتيد؟

  • بله در همان زمان آقاي جهانداري رئيس كتابخانه مجلس سنا بودند و تماس گرفتند براي سازماندهي منابع. من هم پذيرفتم و شش نفر را با شرايطي خاص استخدام كرديم و من سرپرستي آنها را برعهده داشتم. هفته‌اي يكبار پنج‌شنبه‌ها براي اينكار به مجلس سنا مي‌رفتم.

 

  • خب شما براي استخدام آن شش نفر شرايط خاصي داشتيد كه يكي از آنها مصاحبه‌ با تك تك آنها و ديگري اين بود كه به هيچ‌وجه پارتي نداشته باشند و اين كار منطقي بود. حالا سؤال من اينست كه آيا شما خودتان با توجه به جايگاه پدرتان كه نماينده مجلس سنا بودند مستقيم و غيرمستقيم سفارش نمي‌شديد؟

  • پدر من بعد از اينكه من براي فهرستنويسي كتاب‌ها به كتابخانه مجلس سنا رفتم سناتور شدند.

 

  • خب به هر حال مي‌خواهم بدانم آيا هيچ تأثيري نداشت؟

  • حتماً تأثير داشت ولي شما نگاه كنيد من كجا كار مي‌كردم. مركز خدمات كتابداري كه خانم سلطاني مي‌خواستند از من امتحان بگيرند و كتابخانه مجلس سنا كه نزديك به سه سال حتي يك ريال حقوق نمي‌گرفتم. مثل اينكه يك روز آقاي شريف امامي از آقاي جهانداري پرسيده بود خانم شادمان چقدر حقوق مي‌گيرد و او هم گفته بود هنوز هيچي!

 

  • همان شريف امامي كه دوره كوتاهي در سال 57 نخست‌وزير شدند؟

  • بله

 

  • خب شما اتفاقي وارد كتابداري شديد بعد هم مشغول به كار شديد اما به هر حال بيش از 40 سال در اين حوزه كار كرديد. يعني حتماً علاقه هم بوده است. اين علاقه چه زمان و چگونه پيش آمد؟

  • حقيقتش در ابتدا علاقه‌اي نبود اما من تلاش داشتم تا هر كاري انجام مي‌دهم كم نقص باشد. كتابداري برايم جذاب‌تر از ادبيات تطبيقي بود آنهم براي كثرت منابع. اما مسأله‌اي كه باعث شد من بيشتر در اين حوزه تلاش كنم و در حقيقت پابند شدم علاوه بر فهرستنويسي، پروژه كتابخانه پهلوي بود كه من به عنوان نماينده مركز در آن پروژه حضور داشتم و كار جدي بود و اين جديت براي من جذابيت داشت، شما وقتي يك كتابدار تازه كار باشيد و يك دفعه مي‌رويد كنار گروهي مي‌نشينيد كه همه تخصص دارند حداقل براي اينكه بفهميد آنها چه مي‌گويند بايد برويد مطالعه كنيد و زحمت بکشيد. آن موقعيت باعث شد من جدي‌تر و با علاقه بيشتر به اين حرفه نگاه كنم. خب آن پروژه، يك پروژه معماري عظيم بود، كارهاي فني داشت، ‌”عدد” داشت، حساب و كتاب داشت و براي من كه به رياضي هم علاقه‌مند بودم  خيلي جذاب بود و اين علاقه در آن زمان شكل گرفت. البته ناگفته نماند  كه ما در مركز خدمات همواره كارهايي را انجام مي‌داديم كه براي اولين بار در كشور انجام مي‌شد و وقتي حس مي‌كردم در كارهايي شراكت دارم كه براي اولين بار در حال انجام شدن است احساس خوبي داشتم و علاقه هم بوجود آمد. حتي تعهد هم بوجود مي‌آمد.

 

  • اين سؤال را منطقا بايد در انتهاي گفتگو بپرسم اما واقعاً خوشحاليد كه 42 سال در اين حرفه فعال بوديد؟

  • بله واقعاً احساس خوبي دارم. به ويژه اينكه من در دو پروژه اساسي در اين كشور شركت داشته‌ام كه ممكن است اسمم در جايي نباشد اما به هر دو علاقه داشتم و از اين بابت خوشحالم. يكي پروژه‌ ساختمان كتابخانه ملي است و هر بار كه به اين ساختمان نگاه مي‌كنم خستگي سال‌ها كار را فراموش مي‌كنم. وقتي مي‌بينم در بلوار كتابخانه ملي هميشه انبوهي از اتومبيل‌ها متوقف هستند و مراجعه‌كنندگان به كتابخانه مي‌روند لذت مي‌برم. البته وقتي مي‌روم داخل از رفتاري كه با اين ساختمان و مراجعه‌كنندگان مي‌كنند گله مي‌كنم و ناراحت مي‌شوم اما به هرحال اين ساختمان نياز كشور ما بود و ساخته شد.

 

  • شما از چه زمان در جريان ساختمان كتابخانه ملي بوديد؟

  • از پيش از انقلاب. داستان بسيار طولاني دارد كه برمي‌گردد به حضور من در ايفلا در دهه پنجاه و حرف‌هايي كه پيش آمد با رئيس ايفلا و بعد هم كه برگشتم به تهران طراحي آمد به مركز خدمات كتابداري كه متعلق به كتابخانه پهلوي بود و رئيس ايفلا يعني آقاي ليباردز هم جزو آن پروژه بودند و به آقاي شفاء گفته بودند چرا عنوان کردید كه كتابدار متخصص نداريد؟! و بعد هم آدرس ما را داده بودند و آقاي شفاء طرح را براي ما فرستادند براي ارزيابي. وقتي طرح رسيد به مركز خدمات كميته‌اي تشكيل شد كه در آن خانم سلطاني، تفضلي، آقاي دكتر مرادي، آقاي دكتر دانشي، آقاي دكتر مينايي و من.

 

  • خانم دكتر انصاري در آن كميته نبودند.

  • راستش يادم نيست اما به گمانم ايشان را نيز دعوت كرديم. خلاصه ما آن طرح را خوانديم. وقتي طرح رفته بود دست رئيس مؤسسه ايشان نقاط قوت پاسخ‌ها را نگه داشتند و نقاط ضعفي را كه گفته بوديم خط كشيده بودند. كپي آن را كه ديدم معلوم شد كه بخش‌هايي حذف شده است. خلاصه  خانم سلطاني و تفضلي طرح را گرفتند و بردند پيش خانم اميرارجمند كه رئيس انجمن بودند و به ايشان گفتند كه شما بايد نظر حرفه‌اي ما را به آقاي شفاء برسانيد نه آنچه را كه سانسور شده است و ما همه پاي آن طرح را امضاء كرديم. ايشان هم طرح را برد و به فرح پهلوي نشان داد و گويا فرح پهلوي نيز آقاي شفاء را خواسته بود و ماجرا را پرسيده بود و در نهايت آقاي شفاء براي ما خط و نشان كشيد و از دست آقاي ليباردز هم عصباني بودند. بعد هم رفت آقاي ناصر شريفي كه كتابدار بودند در آمريكا را استخدام كردند كه بيايد و يك طرح جديد بدهند. خب آنها هم مدل آمريكايي كار مي‌كردند. قرار را بستند و كار را شروع كردند. آقاي شريفي به مركز ما هم آمدند و با خانم سلطاني و تفضلي آشنا بودند و از ما خواستند كه با ايشان همكاري كنيم. خلاصه هم قرار شد كه كارشناسان ايراني راجع به مسائل مختلف كتابداري ايران بنويسند و ترجمه شود تا وقتي طراحان و كارشناسان خارجي مي‌آيند آنها را مطالعه كنند و در طراحي‌هاي خود نكات فرهنگي را درنظر داشته باشند.

 

  • از حرف‌هاي شما اينطور برداشت مي‌شود كه برخورد نظرات كارشناس كتابدارای با نظرات مديران در پيش از سال 57 نيز وجود داشته است. شما نظرتان را درباره يك طرح مي‌گوييد و نظرات شما توسط مدير شما سانسور مي‌شود.

  • خب بله وجود داشت اما در نهايت ما پيروز شديم. ما موفق شديم. اما حالا خيلي سخت است كه نظرات كارشناسان انجام شود. ما 4 سال با آقاي شفاء جنگيديم اما پيروز شديم.

 

  • اين بحث خيلي طولاني است، اما به طور خلاصه بفرمائيد ماجرا چگونه پيش رفت.

  • راستش در مقطعي آقاي ناصر شريفي طراحي دادند كه 400 هزار متر زيربنا درنظر گرفته بودند در حاليكه ما چيزي حدود 50 يا 60 هزار متر نياز داشتيم. ما با اين مسئله هم مخالفت كرديم. ما را دو روزه بردند آمريكا تا به نوعي ما در عمل انجام شده قرار دهند اما باز هم موافقت نكرديم و من بعد از برگشت به آقاي شفاء نامه دادم و ايرادها را معلوم كردم. بعد هم سفري انجام داديم به بروكسل و چند روز آنجا جلسه داشتيم و خلاصه به اين نتيجه رسيدند كه آن طرح هم براي ايران مناسب نيست. آقاي شفاء مدام به ما مي‌گفتند كه محمدرضا پهلوي آن طرح را مي‌خواهد اما به هرحال ما نظر كارشناسي خودمان را گفتيم و موفق هم شديم. در آن جلسه نماينده يونسكو هم حضور داشت.

 

  • به گمانم قصه كتابخانه ملي را بايد جداگانه بررسي كرد. سؤالي كه اينك در ذهن دارم اينست كه به نظر شما چرا در دهه 40 كتابداري به نوعي مترادف مي‌شود يا خلاصه مي‌شود در كارهاي فهرستنويسي و كارهاي فني؟

  • به نظر من اينگونه نبود گرچه ما در مركز خودمان اينكار را انجام مي‌داديم. وظيفه ما فهرستنويسي نبود اما مركز مدارك علمي وظايف سرويس‌دهي و خدمات مرجع را برعهده داشت و به نظر من آنها نيز خوب بودند.

 

  • يعني قبول نداريد كه اقبال و علاقه كتابداران در آن سالها بيشتر حول محور فهرستنويسي و كارهاي فني بود؟

  • نه، براي اينكه خيلي از افراد نيز كارهاي مرجع انجام مي‌دادند.

 

  • مثلاً چه كساني، مي‌توانيد نام ببريد؟

  • خب آقاي سينايي در مركز مدارك علمي، خانم حريري، دكتر دانشي، آقاي آذرنگ و گروه زيادي بودند.

 

  • اين را قبول نداريد كه در آن زمان اگر كسي مي‌خواست خود را به عنوان يك كتابدار اثبات كند حتماً بايد وارد كارهاي فهرستنويسي و سازماندهي و كارهاي فني مي‌شد؟

  • به هيچ وجه. مثلاً خانم انصاري هم كتابدار بودند اما بيشتر حوزه كاري ايشان در همان مرجع و اطلاع‌رساني بود به يك نوعي و اصلاً كاري به فهرستنويسي نداشتند.

 

  • شما خودتان گفتيد كه در مركز خدمات كتابداري در حال انجام كارهاي بنيادين در كشور بوديد، خب اگر هم قرار باشد يك كتابدار مرجع سرويس خوبي ارائه دهد نياز دارد كه پشتوانه‌هاي مربوط به فهرست‌نويسي و سازماندهي قوي و كامل باشد آيا همين مسأله دليل آن نبود كه اقبال به اين بخش بيشتر باشد و بيشتر در چشم باشند فهرست‌نويسان؟!

  • خب من زياد موافق نيستم.

 

  • آيا حس نمي‌كنيد كه اهميت مرجع در كتابخانه‌ها و در چشم كتابداران حتي هنوز به بيست سال نرسيده باشد؟ گرچه يك بالانس و هارموني در حال صورت گرفتن است. مثلاً كتابخانه ملي در خيابان سي‌تير در دهه شصت، آيا شما هيچ حساسيت و اهميتي در بخش مرجع مي‌ديديد در نزد مديران؟

  • هنوز هم نمي‌بينيم در كتابخانه ملي!

 

  • و كتابخانه‌ها كلاً؟

  • خب بله خيلي توجه نمي‌كنند.

 

  • فكر مي‌كنيد دليل بالانس شدن اين دو بخش در كجاست؟

  • به نظر من اينترنت باعث شده كه به نوعي خدمات مرجع اهميت پيدا كنم و كتابداران بدانند كه چقدر مي‌تواند مؤثر و كارگشا باشد.

 

  • و اين را هم مي‌پذيريد كه اصولاً دروس كتابداري در دانشگاه، هدف و راهش تربيت كتابدار مرجع نيست؟

  • این روزها هر كس كتابداري مي‌خواند يا مي‌خواهد برود دانشگاه درس بدهد و يا مي‌خواهد مدير شود.

 

  • يعني نه كارهاي پشتيباني اهميت دارد و نه مرجع؟

  • بله همينطور است.

 

  • اهميت و اولويت كدام بخش در ذهن شما برجسته است؟

  • من با اينكه هميشه در كارهاي فني بوده‌ام اما معتقدم سرويس‌دهي اهميت بسياري دارد.

 

  • مديريت كتابخانه‌ها يا دانشگاه‌ها، كدام يك مسؤل ضعف در بخش مرجع هستند؟

  • هر دو، يكي تربيت نمي‌كند و يكي يكي اهميت نمي‌دهد. و

 

  • واقعاً بايد چه كرد؟ بالاخره هر گونه تلاش در سطح تئوري و عملي در دانشگاهها، مراكز تربيتي و كتابخانه‌ها فقط براي اين منظور است كه اطلاعات و منابع به ساده‌ترين و سريع‌ترين نحو ممكن به دست مخاطبش برسد و اگر اينكار صورت نگيرد يعني در حقيقت همه كارها بر باد رفته، به نظر شما چه بايدكرد؟

  • من شخصاً فكر مي‌كنم تا مديريت كتابخانه‌ها در دست كتابداران نباشد از اين گونه مسائل خواهد بود و هميشه يك جاي كار عيب دارد. در اين بخش به نظر من انجمن هم ضعيف عمل مي‌كند يعني بايد اعمال نفوذ كند. اينهمه دكتر و فارغ‌التحصيل كتابدار، يعني آنها توانايي اداره كتابخانه‌هاي كوچك و بزرگ را ندارند؟ واقعاً چند كتابدار در سطح مديريت فعال هستند؟

 

  • پس شما جزو آندسته‌اي هستيد كه تأكيد داريد مديريت كتابخانه بايد كتابدار باشد؟

  • بله. حتماً. حالا شايد چندين سال هم اشتباه كنند. خطا داشته باشند اما مگر آنهايي كه تا حالا آمدند و كتابدار نبودند و اولويت‌ها را درك نكردند، مگر آنها اشتباه نكردند؟ مگر خطا نكردند؟

 

  • براي نمونه رئيس كتابخانه كنگره آمريكا كتابدار نيستند.

  • ببينيد من قبول دارم كه پست كتابخانه‌هاي ملي در همه جهان تا اندازه‌اي سياسي است ولي در كتابخانه‌هاي ملي ديگر اگر غيركتابداري مدير كتابخانه ملي مي‌شود از طرف ديگر معاون و مشاورش را واقعاً كتابدار انتخاب مي‌كند اما شما ببينيد كتابخانه ملي ما در حال حاضر و در زمان آقاي اشعري چگونه بود؟ يك نفر كتابدار در سطح بالاي مديريت بود كه آن را هم هر سال جابه‌جا مي‌كردند و در حال حاضر هم كتابداري وجود ندارد.

 

  • اگر يك رئيس غيركتابدار چند تا مشاور كتابدار داشته باشد اكتفا مي‌كند؟

  • نخير. اصلاً مشاور يعني چي در مملكت ما؟ كسي كه پول مفت مي‌گيرد و هيچ كاري نمي‌كند. مشاور يعني چه؟ چه كسي كار مشاوره واقعي مي‌كند؟ شما نگاه كنيد مشاوران موجود كتابخانه ملي چه كساني هستند و چه كاري مي‌كنند؟

 

  • خانم شادمان به طور كلي آيا كتابخانه ملي در حاضر شخصيت ملي دارد؟

  • نخير اصلاً. فقط ساختمانش ملي است. شخصيت ملي ندارد.اما باید داشته باشد. اگر داشت كه هر جاي بي‌ربطي را به آنجا ضميمه نمي‌كردند و بعد هم جدا نمي‌كردند.

 

  • مثلاً كجا؟

  • همين سازمان اسناد. اصلاً اين دو سازمان چه ربطي با هم دارند؟

 

  • شما مخالف ادغام بوديد؟

  • بله كاملاً مخالف بودم. به نظر من اگر جايي درست كار مي‌كند مدام نبايد گسترشش دهند بلكه بايد امكان دهند تا همان كار درست را ادامه دهد. شما فكر كنيد كه اگر سازمان اسناد مستقل باقي مي‌ماند مطمئناً تاكنون راه‌حل‌هاي بهتري براي مسائل خود پيدا مي‌كرد تا حالا كه اختيارش افتاده دست كتابخانه ملي. كارمندان سازمان اسناد آنها كه كار تخصصي مي‌كنند كارمندان كتابخانه ملي را قبول ندارند مسائل فني دو سازمان با هم متفاوت است.

 

  • خانم شادمان به نظر شما مشكل كتابخانه ملي ما درحال حاضر چيست؟ شما بالاخره هم تجربه داريد و هم كتابخانه‌‌هاي ملي بسياري را ديده‌ايد.

  • البته من روزانه آنجا نيستم اما به طور كلي مسأله اينست كه كار كتابخانه توسط كارمنداني انجام مي‌شود كه به دلايلي ديگر عشق ندارند و صرفاً يك كار اداري انجام مي‌دهند و مسأله ديگر كه من به خود آقاي اشعري هم گفته بودم اين بود كه اجازه نمي‌دهد كارمندان رشد كند. ما كه شروع به كار كرديم خانم سلطاني و امثال ايشان خيلي به ما جوان‌ها اجازه پرواز دادند. وقتي اجازه پرواز و رشد را مي‌دهيد مستعدها بالا مي‌آيند و آنها كه استعداد ندارند مي‌روند دنبال يك كار ديگر و در نهايت مجموعه منفعت مي‌برد. راستش من در كتابخانه ملي در حال حاضر مديري نمي‌بينم كه از قوي بودن زيردستانش لذت ببرد و نترسد. شما به خود من نگاه كنيد و رفتاري كه خانم سلطاني با من داشتند. ايشان واقعاً ما را ساختند و نمي‌ترسيدند كه ما از ايشان بهتر باشيم.

 

  • از نظر منابع كتابخانه ملي در چه وضعيتي به سر مي‌برد؟

  • در اين حوزه كه بسيار مسأله دارد، خودش هم نميداند چه دارد و چه ندارد و چون سرويس درجه يك ارائه نمي‌دهد از بيرون هم با آن همكاري خوب ندارند. اگر سرويس خوب ارائه مي‌داد شما مطمئن باشيد كه هر ناشري با رضايت و با اشتياق چند نسخه از كارش را مي‌آورد و به كتابخانه مي‌داد. احتياج به قانون و وزارت ارشاد نبود.

 

  • در كتابخانه ملي شما بعد از انقلاب تا چه سالي كار كرديد؟

  • تا سال 68
  • خانم دكتر شما مديران زيادي در كتابخانه ملي ديده‌ايد، كدام يك از آنها از نظر شما به هر حال بهتر بودند.

  • راستش من تا سال 68 هيچ مدير خوبي نديديم و حتي آخرين مدير در همان سال 68 خيلي هم بد  بودند. آقاي خاتمي هم بودند. فكر مي‌كنم آقاي بجنوردي بد نبود ،گرچه آقاي اشعري هم خودشان آدم خوبي بودند اما به نظر من مسأله‌اشان كتابداري نبود.  ايشان به حرف‌ها گوش مي‌كرد و البته خيلي هم عمل نمي‌كرد. خب البته اينها نظرات من است كه از دور به مسائل نگاه مي‌كنم.

 

  • پس به طور كلي شما مدير برجسته‌اي در كتابخانه ملي نديديد؟

  • اگر مدير برجسته‌اي بود كه وضع كتابخانه ملي اينگونه نبود.

 

  • خب شايد بهتر باشد درباره كتابخانه ملي در يك گفتگوي ديگر عميق‌تر و همه جانبه‌تر صحبت كنيم. اما حالا مي‌خواهم درباره انجمن از شما سؤال كنم.اما قبل از بفرمایید که آيا شما هيچ وقت از «كتابدار» بودن احساس شرمنده‌گي داشتيد؟

  • به هيچ وجه. البته من آدم مغروري هستم. هر كاري انجام بدهم به آن كار افتخار مي‌كنم.

 

  • يعني اين مسأله كاملاً شخصي‌ست؟

  • به نظر من همينطور است.

 

  • پس چرا جماعتي به دنبال تغيير نام اين رشته بودند و هستند؟

  • خب نمي‌دانم. اما شايد فكر مي‌كنند كه مشكل‌شان حل مي‌شود اما اينطور نيست. خب وقتي يك استادي اعتماد به نفس نداشته باشد و اين مسائل را مطرح كند لاجرم دانشجويان كمي ضعيف‌تر هم همه مشكلات و مسائل را ناشي از اين امور سطحي مي‌دانند.

 

  • شما قبل از سال 57 عضو انجمن بوديد؟ در جلسات آن شركت مي‌كرديد؟

  • بله هم عضو انجمن بودم و هم در كميته انتشارات فعال بودم و خب در جلسات آن هم شركت مي‌كردم.

 

  • انجمن قبل از انقلاب چه فعاليتي داشت؟

  • خب كلاس‌هاي آموزشي در شهرستان‌ها برگزار مي‌كرد. جزوات آموزشي چاپ مي‌كرد. كميته حقوقي داشتيم كه به مسائل كتابداران رسيدگي مي‌كرد. نامه انجمن را منتشر مي‌كرديم.

 

  • در حال حاضر به چه اندازه به انجمن نزديك هستيد؟

  • اصلاً نزديك نيستم. اگر جايي لازم باشد شركت مي‌كنم ولي پيگيري نمي‌كنم.

 

 

  • شما در انجمن شركت نمي‌كنيد، فكر نمي‌كنيد اگر همه متخصصان مثل شما رفتار كنند حرفه آسيب مي‌بيند.

  • خب اجباري كه نيست. هر وقت هم به ما رجوع كردند جواب مثبت داديم. من 22 سال است كه بازنشسته شده‌ام اما هميشه براي كتابخانه‌ها و هر جا از من خواسته‌اند رفته‌ام و كار كرده‌ام.

 

  • انجمن‌هاي كتابداري دنيا ميزان نفوذشان در كشورهاي گوناگون به چه ميزان است؟

  • بستگي دارد به كشور. در انگلستان و آمريكا دانشكده‌ كتابداري را بايد انجمن‌ها تأييد كنند. انجمن بايد روي دروس دانشگاه نظر دهد. بايد روي ارزيابي اساتيد نظر بدهد اما اول خودش بايد صلاحيت داشته باشد.

 

  • خانم شادمان، نسبت جنسيتي در كتابداري در كشور ما همانند همه دنياست و خانم‌ها از كميت بيشتري برخوردارند ولي به نظر خانم‌ها زياد تأثيرگذار نيستند چرا؟

  • خب شايد خانم ها زیاد به دنبال قدرت نیستند انگونه که آقایان هستند ولی همان آقایانی که به دنیال قدرت بودند هم خوب عمل نکردند در کتابداری

 

  • اگر از شما بخوام كه از نسل خودتان چند كتابدار را نام ببريد كه به آنها علاقه داريد و آنها را حقيقتاً كتابدار مي‌دانيد از چه افرادي نام مي‌بريد؟

  • در صدر آنها خانم سلطاني قرار دارند. بعد از ايشان خانم تفضلي كه يك معلم اخلاق بي‌نظير بود. بعد آقاي فاني و مرادي و همچنين خانم انصاري. گرچه من اين خصلت خانم انصاري را كه از همه تعريف مي‌كنند و هيچ آدم متوسطي در ذهن ايشان وجود ندارد را نمي‌پسندم ولي به ايشان بسیاراحترام مي‌گذارم.

 

  • حالا من  چند نفر را نام  مي‌برم و شما درباره آنها حرف بزنيد.

  • بفرمائيد.

 

  • كامران فاني!

  • اصلاً درباره ايشان حرف نزنيد،کامران فانی  را با هيچ كس مقايسه نكنيد ايشان واقعاً يگانه هستند. فكر نمي‌كنم حالا حالاها كسي مانند ايشان در ميان كتابدارها پيدا شود. ايشان بي‌نظير هستند هم در حرفه و هم در اخلاق و هم در دانش.

 

  • عباس حري!

  • راستش من هيچ وقت با آقاي حري كار نكرده‌ام اما خب مي‌دانم كه عالم هستند بسيار باسواد هستند. ببينيد معيار قضاوت من موضوعاتي است كه اين اساتيد در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكتري به دانشجويان مي‌دهند. يك زماني بیبلیوگرافی يكي از كارهايي بود كه دانشجويان در دوره كارشناسي ارشد به عنوان تز پايان دوره ارائه مي‌دادند بعد آمدند گفتند كه اين كار تحقيقاتي نيست! خب حالا برويد ببينيد از اين مثلاً كارهاي تحقيقاتي! چه چيز درآمده است. برويد ببينيد چه ازرشي دارد اينهمه پايان‌نامه. يك نگاه به عناوين آنها بندازيد. شما 40 تا تز را بگذاريد و كنار هم مقايسه كنيد. و اينها همه تقصير دانشجويان نيست اساتيد همه مقصرند. اگر اينهمه پايان‌نامه منفعتي نداشته و ندارد چه كسي مقصر است واقعاً؟

 

  • رحمت‌الله فتاحي

  • ايشان به نظر من متواضع‌تر از بعضي از كتابداران هستند. در كارهاشان معمولاً نوآوري هم دارند.

 

  • خب شما فكر مي‌كنيد آيا امكان دارد روزي ايفلا در ايران برگزار شود.

  • خیر

 

  • مي‌‌دانيد كه ايفلا امسال در كشور چند ميليون نفري پورتوريكو برگزار مي‌شود

  • بله مي‌دانم اما بگويم ايفلا وقتي در كشور ما برگزار خواهد شد كه لااقل از 100، 150 مقاله كه قرار است خوانده شود يك سومش براي ما باشد و ما حرفمان را بزنيم.

 

  • فكر مي‌كنيد دانشش را نداريم يا مسائل ديگر دخالت دارد؟

  • خب راستش فکر مي‌كنم دانشش را داريم اما شرايط كشور ما هم مهم است. البته حالا عجله‌اي هم نداريم براي اين كار.

 

  • اگر از شما بخواهيم چهره ماندگار كتابداري ايران را انتخاب كنيد چه كسي را نام مي‌بريد؟

  • معلوم است. خانم سلطاني

 

  • آخرين پرسش من ارتباط مستقيم با كتابداري ندارد. خانم شادمان كتابخانه‌ها نهادهاي فرهنگي هستند كه به توزيع دانش مي‌پردازند و در رشد هر جامعه تأثير دارند آيا به نظر شما ارتباطي ميان مردم‌سالاري و رشد كتابخانه‌ها وجود دارد. آيا كتابخانه‌ها در اين روند نقش دارند؟

  • بله، بايد داشته باشند. ببينيد در آمريكا بعد از 11سپتامبر مي‌خواستند مردم را بيشتر كنترل كنند. بعد از كتابخانه‌ها خواستند كه اطلاعات مردم را در اختيار دولت بگذارند اما كتابخانه‌ها نپذيرفتند و در حقيقت ابزار كنترل و سركوب نشدند و نبايد باشند.

 

  • خب من تقريباً سؤال ديگري ندارم اما علاقه دارم آخرين حرف‌هاي شما را بشنوم.

  • من اهل پيام دادن نيستم.

 

  • منظورم پيام نبود فقط حرف‌هايي بود كه شايد من نپرسيده باشم.

  • چيز خاصي به نظرم نمي‌رسد به جز اينكه ما كتابدارها اگر كارمان را خوب انجام بدهيم به خودمان احترام گذاشته‌ايم و اين كار كمي نيست.

 

  • چه آرزويي براي كتابخانه ملي داريد؟

  • اميدوارم يك روزي برسد كه كتابخانه ملي از نظر منابع و سرويس‌دهي، اسباب سرافكندگي كه نباشد بلكه باعث افتخار باشد. بالاخره همه ما بايد براي اعتلاي كتابخانه ملي  کشورمان تلاش كنيم. اميدوارم مراجعه‌كننده ناراضي از كتابخانه بيرون نرود و هم احترام فردي آنها رعايت و هم نياز علمي آنها برطرف شود.

 

  • با سپاس از اينكه به ما فرصت گفتگو داديد.

  • من هم متشكرم از بابت اين گفتگو.

برچسبها: , , ,

    ۲ نظر

  • س.محمودی گفت:

    بفرمایید اینم شخصیت ملی کتابخانه.وقتی کتابخانه ملی را با کتابخانه عمومی قاطی میکنند چه سرمایه ای؟چه کشکی؟آقایان دست اندر کار بگویند که چند تا کشور در دنیا مثل ما کتابخانه ملی را با کتابخانه عمومی قاطی کردند؟یعنی ما همیشه بایدشیپور را از سرگشادش باد کنیم؟

  • mehdi گفت:

    شما چرا همش کتابخانه ملی رو در نظر می گیرید چرا از اهمیت کتابخانه عمومی حرفی نمی زنین که اینقدر مظلوم واقع شده

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك