ما کتابداران مقصر هستیم!

گفتگو — توسط در آذر ۶, ۱۳۸۹ در ۹:۳۱ ق.ظ

یک مقدمه بلند:

کیوان کوشا دیر قول میدهد اما خوب قول میدهد.باید کمی  صبور بود. بار اول که میخواستم به سراغش بروم  ، خبرنامه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران را  را سرو سامان می دادم و  او در مرکز اطلاع رسانی و خدمات علمی جهاد کشاورزی  ارام ارام افق های جدید را  پیرامون مرزهای محسوس ونامحسوس “اطلاعات” رصد میکرد،ازدحام اطلاعات در صفحات مجازی و شبکه های بی مرز و چگونگی صید و دسته بندی و به بازار  رساندن آنها و از همه مهمتر  رساندن آن به اهلش از دغدغه هایی بود که او در  آن مرکز دنبال میکرد. جایی که به گفته دکتر کیوان کوشا نسل متفاوتی از صیادان اطلاعات، را تربیت کرد و تمام جوانان دیروز آن مرکز ،حالا و امروزهرکدام  در سپهر اطلاعاتی و جغرافیای  که تنفس میکنند شاخص اند.  شش سال پیش قرار ما برای گفتگو به سرانجام نرسید. به گمانم جایزه ای از بنیاد گارفیلد  بدست اورده بود . تلفنی که صحبت کردیم رضایت داد  اما روز بعد که در ان مرکز همدیگر را دیدیم عذر خواهی کرد!  دریافت و فهم این مسئله برای  کسی چون من که بیشمار “نه” شنیده است هیچ جای تعجب نداشت! اما دلیلی برای مطرح نکردن این پرسش که “چرا” نیز نداشتم.زیرا به شبی پیشتر  قرار گفتگو برقرار شده بوداما به روز بعد گفتگویی به سرانجام نرسیده بود.  همه چیز مستعد بد فهمی بود.و ذهن ایرانی جماعت که از بام تا شام بی وقفه در مقام قاضی القضاتی سیر میکند مترصد هزار و یک جور داوری و قضاوت بود،  پاسخ “چرا “ساده بود و بدون تعارف ، نمیخواست دراین باره حرف  بزند، به هعمین ساده گی،و من نیدیم و نخواندم که خودش در رسانه ای حرفی زده باشد.آن روز  در بازگشت تنها به  این فکر میکردم که این مساله را چگونه بازتاب دهم.دست آخر هم همه چیز را به سکوت گذراندم.  به گمانم شش  سال گذ شت و او در طول این سالها راههای زیادی را پیمود، محقق برجسته کشور میشود برای مقاله ای پر استناد که ارائه کرده بود،محقق برتر دانشگاه تهران میشود،پایان نامه برتر دانشگاه تهران را خود اختصاص میدهد،محقق افتخاری گروه تحقیقاتی آمار وسایبر متریک دانشگاه ولورهامپتون درانگلستان Statistical Cyber metrics Research Groupمیشود،به عضویت عضو هیات داوری و انتخاب محتوا پایگاه استنادی اسکوپوس در می آید.به داوری در نشریات بین المللی و پایگاههای گوناگون میپردازد،حدود 30 مقاله در نشریات و کنفرانسهای بین المللی منتشر میکندو بیش از 30 مقاله در نشریات داخلی و …خلاصه انکه بهانه برای تماس و پیشنهاد گفتگو کم نبود اما بازدارنده های ذهنی که بنا شده بود بر پا نگرفتن یک گفتگو این فرصت را مدام به عقب میراند تا اینکه درابتدای ابان ماه  بدون هیچ بهانه ای حرف زدیم. من حرف های خودم را و ایشان نقظه نظرات خودشان را. عازم سفر بود و قول و قرار ما به بعد از بازگشت ماکول شد. کمترین جستجو میان صفحات مجازی شما را به اینجا میرساند که کیوان کوشا بی دلیل تن به گفتگو نمیدهد.نه اینکه واهمه ی رسانه ای  در کار باشد آنگونه که شاید خیلی ها میپندارند.یا به گونه ای عریان تر  نخوت و تکبری در کار باشد. نه. آنچه بعد از این گفتگو به ذهنم رسید این بود که کیوان کوشا بنا به خلق و خوی عمل گرا  و ذهن روشمندی که دارد ،باور  دارد که:  ” خوشتر آن باشد که سر دلبران…گفته آید در حدیث دیگران” حالا نیز چند و چون بر روی اینکه اصلا این نگاه راست است یا نارست و کجایش قابل نقد و بررسی ست حرفی نمیزنم. اینکه به کنج عافیت نشستن و کار خودر ا به سرانجام رسانیدن تا کجا راست می آید و تا کجا ناراست صحبتی  نمیکنم . گمان من همین است که رفت.کیوان کوشا مختصات خود را دارد! بی هیچ بیش و کم.

دوشنبه هفدهم ابانماه هشتادونه ،  طبقه دوم دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی  دانشگاه تهران، گروه کتابداری و اطلاع رسانی . قرارمان ساعت 30/9 صبح. دقایقی تاخیر .وارد  اتاقش میشویم. گفتگو سر میگیرد.دو ساعت و کمی  بیشتر. گرچه حرف  تمامی ندارد.  اما حوصله خوانندگان هم مرز میشود برای ما. کیوان کوشا با صبوری به بیشتر پرسش ها پاسخ میدهد. شش سال از اولین قرار ما گذشته بود و بعد از پایان این گفتگو من فکر میکردم که او نمونه ای خوب از افرادی ست که شاید “دیر”  قول بدهند اما  “خوب” قول میدهند. پس باید صبور بود.

  • براي شروع فكر مي‌كنم بد نيست اگر كمي درباره خودتان براي خوانندگان ما بگوييد. اينكه كجا بوده‌ايد، چه كرده‌ايد و هر چندي كه فكر مي‌كنيد لازم است.

خب من متولد 1347 تهران هستم. در دبيرستان فیروز بهرام منطقه 12 در رشته علوم تجربي درس مي‌خواندم. سال 1365 ديپلم گرفتم ودر همان سال  به خدمت سربازي رفتم و حدود یکسال را در منطقه جنگی سپری کردم. خاطرات منطقه و دوستانی که بدست آوردم و از دست دادم  همواره در ذهنم هست. اما در آواخر سال 1366 در دانشگاه آزاد واحد شمال در رشته زبان انگليسي پذيرفته شدم و البته همزمان نيز رشته كتابداري را دنبال مي‌كردم و بدین وسیله از سربازی ادامه تحصیل ترخیص شدم. عشق به ادامه تحصیل باعث شد که سربازی من در مقاطع مختلف از دیپلم گرفته تا فوق لیسانس به مدت 10 سال طول بکشید و من  در آخر توانستم، ليسانس زبان و كتابداري بگیرم  ولي در مقطع فوق‌ليسانس و دکتری فقط علوم كتابداري و اطلاع رسانی را دنبال كردم.

  • چه اتفاقي افتاد كه به كتابداري علاقه‌مند شديد و در كنار زبان انگليسي، نه تنها آن را خوانديد بلكه ادامه هم داديد.

سؤال خوبي را در همين ابتدا مطرح كرديد. در آن زمان قانوني بود كه به شما امكان مي‌داد  دو رشته را به طور همزمان بخوانيد و من در كلاس‌هاي كتابداري هم شركت مي‌كردم و اين را بگويم سطح رشته كتابداري دانشگاه آزاد آن زمان بسيار بالاتر از دانشگاه‌هاي دولتي بود، آن هم به دليل اينكه بهترين اساتيد اين حوزه در دانشگاه آزاد تدريس مي‌كردند. شما فكر كنيد اين اساتيد در يك جا جمع باشند، آنجا خود به خود برجسته مي‌شود، دكتر حري، خانم دكتر صديق بهزادي، خانم پوري سلطاني، دكتر نورالله مرادي، دكتر بني‌اقبال. وقتي سركلاس‌هاي اين اساتيد مي‌رفتم فهميدم كه اين رشته قابليت‌هاي زيادي دارد. حضور من در سركلاس درس دكتر نورالله مرادي كه مرجع درس مي‌دادند البته من را شيفته‌تر كرد به دليل اينكه متوجه شدم از اين طريق مي‌توانيم مشكلات پژوهش را كم كنيم، و ما مي‌توانيم سؤالاتي را در پروسه تحقيق جواب بدهيم كه ديگران نمي‌توانند. از همانجا فهميدم كه ما كتابداران مي‌توانيم مسلح به دانشي شويم كه ديگران از آن بي‌بهره‌اند و آن هم اينست  که  منابع تحقيق كجا هستند، پاسخ پرسش‌هاي مختلف را چگونه بايد يافت. و اين قبيل موضوعات. تمريناتي هم كه دكتر مرادي به ما مي‌دادند در همين راستا بود. خيلي چالش در ذهن من ايجاد كرد و اين براي من جالب بود. واقعاً نمي‌دانم اگر زبان انگليسي را مي‌خواندم چه اتفاقي مي‌افتاد. نهايت يك ديكشنري و ترجمه مقاله كتاب در یک دارالترجمه!!!. اما كتابداري براي من فني‌تر و چالشی  تر بود و اين من را جذب كرد. البته مي‌توانستم زبان انگليسي را رها كنم اما اين كار را نكردم و هر دو را در نهایت به پایان رساندم

  • آيا در همان سطح كارشناسي نسبت به اين دوره شناخت داشتيد؟ مي‌دانستيد سرانجام به كجا خواهيد رفت و چه چيز در انتظار شماست؟

حقيقتش اين است كه من هم مثل خيلي‌ها شناخت كافي نداشتم. در سطح كارشناسي يك شناخت كم و بيشترش علاقه بود اما آن شناخت واقعي در مقطع فوق‌ليسانس پيدا شد. برای مثال در مقطع فوق لیسانس اولین جلسه ای که وارد کلاس دکتری حری شدم و قدرت ایشان را در درس روش تحقیق دیدم متوجه شدم  که کجا آمده ام و چگونه یک استاد علوم کتابداری و اطلاع رسانی می تواند تا این حد دانشمند برجسته ای باشد. من در کلاس زیاد حرف نمی زدم ولی گاهی سئوالات عمیق و پرچالشی در مورد رشته مطرح می کردم. یک روز دکتری حری در سر کلاس روش تحقیق  یک مقاله انگلیسی از ایفلا در جلوی دیگر دانشجویان به  من برای ترجمه داد و از من خواستند که آن را برای مجموعه مقالات ایفلا که توسط کتابخانه ملی منتشر می شد، ترجمه کنم.  این موضوع را من نقطه عطف مهمی در کلیه کارهای تحقیقاتی خودم می دانم، این اولین مقاله ای بود که داشتم منتشر می کردم و در آن زمان نظری نداشتم که روزی می توانم در سطح ملی و بین المللی مقالاتم جوایزی را به خود اختصاص دهد. شاید ایشان این قدرت تشخیص را داشتند که باید انگیزه من را برای تحقیق برانگیزند که از ایشان بسیار سپاسگزارم.

  • آقاي کوشااين علاقه‌مندي شما را متوجه شدم، اما هنوز در نيافتم كه آن علت اصلي و دليل بنيادين كه باعث شد شما زبان انگليسي بخوانيد و در كنار آن كتابداري را هم بخوانيد چه بود؟ شخص خاصي، اتفاق خاصي ،نمي‌دانم آيا دليل خاصي نداشت؟

بله، دليل خاص اين موضوع، پدرم بودند. ايشان خودشان دبير بودند و خيلي هم به كتابخانه رفت و آمد داشتند و اين رشته را مي‌شناختند و به من توصيه كردند و من هر دو را امتحان دادم. همانطور كه گفتم اولش قصد و هدف من فقط زبان انگليسي بود اما بعدش آرام آرام جذب شدم. به هرحال توصيه ايشان بسيار تأثيرگذار بود.

  • خيلي از اساتيد اين حوزه در ابتدا همين وضعيت را داشتند، شناخت كافي و لازم را نداشتند، اما در ادامه هم شناخت پيش آمد و هم علاقه و شما هم در همين دسته قرار داريد. از طرفي مشكلي كه دانشجويان اين حوزه هم دارند كه آنها را گرفتار خلاء و نااميدي مي‌كند همين عدم اطلاع از قابليت‌ها و توانايي‌هاي اين رشته است. آيا شما سعي مي‌كنيد آنها را با اين توانايي‌ها آشنا كنيد. يعني تلاش مي‌كنيد تا تصوير كارآمدتري از اين حوزه براي آنها ترسيم كنيد؟

بله. حتماً. ببنيد من با اينكه زبان انگليسي و كتابداري خوانده‌ام ولي اينجا درس آمار تدريس مي‌كنم، آنهم با نرم‌افزارهاي پيشرفته و سنگين آماری. هميشه در جلسات اول درس آمار يا روش تحقيق به دليل عملياتي بودن اين دروس شروع مي‌كنم به توصيف قابليت‌هاي رشته‌ كتابداري و اينكه اين رشته چه كاربردهايي مي‌تواند داشته باشد و اگر حمل بر خودستايي نشود هميشه به دانشجويان مي‌گويم كه شخص خود من به عنوان يك كتابدار چگونه تلاش كرده‌ام و چه نتايجي در عرصه‌هاي ملی و بین المللی گرفته‌ام. اينها را فقط براي اين به دانشجويان انتقال مي‌دهم كه بدانند شخصي كه به عنوان كتابدار در برابر آنها ايستاده مي‌تواند محقق برجسته كشور شود، مي‌تواند محقق برجسته دانشگاه تهران شود، مي‌تواند در سطح بين‌المللي كارهايي انجام دهد. باور كنيد اينها را براي مطرح كردن خودم نمي‌گويم و مي‌دانيد كه خيلي هم سخت است، خودتان ديده‌ايد كه من تن به مصاحبه و گفتگو براي اين مسائل نمي‌دهم اما در دانشگاه اين مسائل را مطرح مي‌كنم و اتفاقاً اين امر سبب شده تا بعضي از دانشجويان متوجه اهميت موضوع بشوند و جور ديگر به اين حوزه نگاه كنند. ببينيد من اگر بخواهم بگويم همه كتابداران فقط در كتابخانه‌ها كار مي‌كنند و صبح تا شب پشت ميز امانت هستند انگيزه زيادي شايد ايجاد نكند. اما وقتي از پتانسيل‌هاي اين رشته مي‌گويم انگيزه‌هاي آنها بالا مي‌رود.

اگر حمل بر خودستايي نشود هميشه به دانشجويان مي‌گويم كه شخص خود من به عنوان يك كتابدار چگونه تلاش كرده‌ام و چه نتايجي در عرصه‌هاي ملی و بین المللی گرفته‌ام. اينها را فقط براي اين به دانشجويان انتقال مي‌دهم كه بدانند شخصي كه به عنوان كتابدار در برابر آنها ايستاده مي‌تواند محقق برجسته كشور شود، مي‌تواند محقق برجسته دانشگاه تهران شود، مي‌تواند در سطح بين‌المللي كارهايي انجام دهد

  • شما دانشجويان خودتان را براي چه  اهدافي تربيت مي‌كنيد، به عبارت ديگر برآيند كلاس‌هاي شما چيست؟ آيا شما متخصصاني تربيت مي‌كنيد كه صرفاً در حوزه نظري قوي باشند يا سطح عملگرايي آنها را افزايش مي‌دهيد يا اينكه به هر دو قضيه توجه داريد؟

راستش چون كارهاي خود من عمل‌گرايانه و عيني بوده تلاش مي‌كنم تا دانشجويانم نيز در اين زمينه قوي شوند. مثلا من درسی را اینجا تدریس می کنم  به نام اطلاعات  و ارتباطات. اين درس خيلي مباحث نظري دارد اما من به جاي اينكه در تئوري‌ها باقي بمانم و تعاريف و نظريه‌ها را صرفاً به دانشجويان انتقال دهم، دقيقاً آنها را سراغ مسائل نظير كتابخانه‌هاي ديجيتال و چگونگي ساخت وب‌سايت‌ و مصادیق بارز ارتباطات  بردم. آنها را با شيوه‌‌اي مختلف جستجو در شبكه‌هاي مجازي آشنا كردم. براي آنها از سيستم‌هاي (الرتينگ..alarting.) از طريق ايميل آشنا كردم. خب اشاعه اطلاعات تعريفش اينست كه ما بتوانيم در هر زماني نيازهاي اطلاعاتي افراد را به خوبي برآورده كنيم. خب اين مسأله نظري است. اما وقتي شما در isi دنبال موضوعي براي كسي هستيد و كليدواژه‌ها را وارد مي‌كنيد و ايميل كسي كه به اطلاعات نياز دارد را نيز وارد مي‌كنيد، بالاترين سطح مقالات از نظر كيفيت به طور هفتگي مرتبط با نیازش براي فرد مذکور ارسال مي‌شود (يعني الرتينگ) يا آگاهي‌رساني جاري اطلاعاتي. خب دانشجو بايد اينها را بداند. خود من از ابتدا به اين مسائل علاقه داشتم. كارگاه‌هايي كه برگزار مي‌كنم نيز به همين شيوه پيش مي‌برم. در همين دانشگاه تهران بیش از 30 كارگاه‌ آموزشی براي اساتيد دانشگاه برگزار کردم و به آنها نيز همين شيوه‌هاي عملگرايانه را تدريس كردم. در مسائل نظري در دانشگاه تهران اساتيد ديگري داريم كه بسیار قوي هستند.

  • آيا شما باور داريد كه يكي از وظايف نهادهاي آموزشی و  اساتيد كتابداري،  تربيت و ورزيده كردن بدنه كتابداري كشور است؟ يعني ورزيده كردن افرادي كه در كتابخانه‌ها مشغول هستند و با توانمند شدن كار كتابخانه‌ها روان‌تر مي‌شود؟ آيا اين را قبول داريد؟

بله همين طور است.

  • مسائلي هم که تا اینجا شما مطرح كرديد، نشان مي‌داد كه جستجوي اطلاعات در مركز ذهن شما و بخش عملگرايانه تدريس شما را شامل مي‌شود آيا اين مسأله درست است؟

بله، درست است.

  • آيا قبول داريد كه اگر نگوييم همه كتابخانه‌هاي ما اما بيش از 90 درصد كتابخانه‌هاي ما از فقدان يك كتابدار مرجع ورزیده  رنج مي‌برند؟ اگر شما آن فعاليت‌ها را انجام مي‌دهيد پس چگونه است كه كمتر ديده مي‌شود و چرا كتابخانه‌ها در اين بخش ضعف بسيار دارند؟

خب علت متعدد دارد. اما بگذاريد قضيه‌اي را براي شما بگويم. پايگاه scopus پايگاهي است مانند ISI كه بيست نفر از دنيا را انتخاب كردن كه يكي از آنها نيز من هستم. البته واقعاً نمي‌خواهم اينها ر بگويم، نمي‌خواهم حمل بر خودستايي شود.

  • آقاي  کوشا ولي ما مي‌خواهيم بگوييد تا ديگران، دانشجويان بدانند كه تحت عنوان كتابدار به چه‌ جاهايي مي‌توان دست پيدا كرد.

به هر حال scopus بيست نفر را انتخاب كرد كه مجلات را داوري كنند. از آن 20 نفر 2 نفر از جهان اسلام هستند. يكي من هستم و يكي از تركيه. اما حالا ربطش به سؤال شما چيست.؟ وقتي من در آن جلسه در خارج از كشور شركت كردم. يك خانم كتابداري هم حضور داشتند. ايشان كتابدار مرجع كتابخانه دانشگاه پرينستون آمريكا بودند. در ميان برنامه حرف زده مي‌شد كه فلان پايگاه را راه‌انداري كنيم و وارد پايگاه scopus كنيم. اما ايشان به كرات دست بلند مي‌كرد و به ما نشان مي‌داد كه چنين پايگاهي يا مشابه آن وجود دارد و چه ويژگي‌هايي دارد و همه چيز را درباره آن مي‌دانست و به ما انتقال مي‌داد. واقعاً حيرت‌انگيز بود. من آنجا قدرت را در ايشان ديدم. و ضعف خودم را متوجه شدم. و فهميدم كه كتابدار مرجع چه قدرت و نفوذي مي‌تواند داشته باشد. ايشان همه چيز را در ذهنش داشت، كتاب‌هاي پايگاه‌ها. هر موضوع را كه ما دست مي‌گذاشتيم ايشان آدرس منابع و مراجع آن را سريع به ما مي‌گفت. واقعاً عجيب بود. آنجا بود كه فهميدم  كتابدار مرجع در اين سطح نداريم و حتي نمي‌توانيم تربيت كنيم. واقعاً اگر يك كتابخانه دانشگاهي كه كارش تحقيق است ماهي 50 ميليون تومان هم به اين چنين فردي بدهد باز هم كم است. ما واقعاً نمي‌توانيم چنين افرادي تربيت كنيم براي اينكه خودمان هم دانش آن را نداريم و اين واقعيت است. در همين دانشگاه خودمان ما دانشجويان را با پايگاه‌هاي گوناگوني در حوزه‌ها و رشته‌هاي مختلف علمي آشنا مي‌كنيم. منابع مرجع چاپي را هم معرفي مي‌كنيم و يك جلسه هم مي‌رويم كتابخانه ملي و در آنجا آنها را با سالن‌ها و منابع مرجع آشنا مي‌كنيم. ولي واقعاً اينطوري كتابدار مرجع تربيت نمي‌شود. كتابدار مرجع كار و تجربه و علاقه مي‌خواهد. راستش ما در اين دانشكده نمي‌توانيم آن كتابدار مرجع ايده‌آل را پرورش دهيم،

  • حضور كتابدار مرجع ورزيده در يك كتابخانه همه مي‌دانند چه اولويت و اهميتي دارد. كسي كه همين الان در ذهن من هست و همه به اتفاق ايشان را يك مرجع بسيار كارآمد و تاكنون بدون جانشين مي‌شناسند آقاي کامران فاني است. و نكته‌اي كه ايشان را به اينجا رسانده، مطالعه بي حد و حصر است و آيا فكر نمي‌كنيد دانشجويان شما و به طور كلي دانشجويان اين حوزه به علت مطالعه كم و محدود نمي‌توانند كتابداران مرجع كارآمدي شوند؟

بله همينطور است. كتابدار مرجع شدن عشق به مطالعه نياز دارد. آن خانمي را كه مثال زدم نمونه بارز اين كار بودند. من متوجه شدم كه ايشان عاشقانه به اين كار نگاه مي‌كردن و مطالعه‌اي فراتر از ديگران داشته است.

  • بخش مرجع كتابخانه‌ها و بخش‌هاي فني و ساماندهي چه نسبتي با يكديگر در ذهن شما دارند؟ يك زماني، شايد در اوائل راه افتادن این رشته در كشور، بخش‌هاي فني هم اولويت داشت، هم پرستيژ داشت و به علت فنی  مدارانه بودن  پر ابهت‌تر نشان مي‌داد اما حالا بعد از 4 دهه گويي توازن در حال بر هم خوردن است و بخش مرجع مي‌رود كه جايگاه خود را پيدا كند. نظر شما در اين مورد چيست؟

مسلماً بخش مرجع در ذهن من جايگاه مهم‌تري دارد. براي اينكه ما تمام تلاش را در بخش خدمات فني انجام مي‌دهيم براي اينست كه اطلاعات به دست مخاطب و مراجعه‌كننده برسد. اگر ما در بخش فني بهترين كار را انجام دهيم اما شخصي كه به عنوان كتابدار مرجع در حال كار است توانايي نداشته باشد تمام زحمات بخش فني از بين مي‌رود. امروزه البته بيشتر منابع نمايه‌سازي مي‌شوند. براي مثال قبلاً بايد مجلات را خريداري كرده و نمايه‌سازي مي‌كرديم اما در حال حاضر پايگاه‌هايي نظير (الزوير) و وايلي و غيره، اين كارها را براي شما انجام مي‌دهند. يا مثلاً در فهرست‌نويسي كتابخانه ملي كنگره و جاهاي ديگر فهرست‌نويسي مي‌كنند و همه با هم از آنها استفاده مي‌كنند.

  • آيا شما در كتابخانه‌هاي مختلف دنيا كه احياناً ديده‌ايد آيا با كتابدار مرجع متخصص در حوزه‌اي خاص برخورد داشته‌ايد؟ مثلاً كتابدار مرجع متخصص در حوزه‌ هنر.

نه. با چنين چيزي روبه‌رو نشدم. فكر مي‌كنم آنها همه چيز مي‌خوانند. در ضمن بايد بگويم كه در كانادا يا آمريكا دوره ليسانس كتابداري وجود ندارد و كارشناسان حوزه‌هاي مختلف در كارشناسي ارشد كتابداري شركت مي‌كنند و در حقيقت آنچه مدنظر شماست اينگونه تأمين مي‌شود يك شخصي با تخصصي خاص وارد كتابداري مي‌شود و طبعاً به مراجع و منابع حوزه تخصصي خود تسلط بيشتري دارد. البته به كار مرجع نمي‌توان يك بعدي نگاه نكرد.

  • برگرديم به مسائل و موضوعات داخل خودمان، ولي قبلش به ما بگوييد آيا شما «خاك كتاب» خورده‌ايد؟

بله

  • لطفاً با صداقت بگوييد آيا در كتابخانه حقيقتاً كار كرده‌ايد و مانند يك كتابدار «خاك كتاب» خورده‌ايد يا يك دوره كوتاه كارورزي داشته‌ايد و همان را به حساب «خاك كتاب» خوردن مي‌گذاريد؟

ببينيد در مركز اطلاع‌رساني جهاد كه من كار مي‌كردم خب كتابخانه هم بود البته من بيشتر در بخش پژوهش حضور داشتم. بخش پژوهش و اشاعه. بنابراين آن «خاكي» كه شما مي‌گوييد ما «الكترونيكي» آن را خورده‌ايم! خيلي از پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني از صورت چاپي به الكترونيكي تغيير پيدا كرده بود و ما هم بر روي نسخه‌هاي الكترونيكي كار مي‌كرديم. اما دوستان ديگري بودند كه زحمت آماده‌سازي و رتبه‌بندي كتاب‌ها را برعهده داشتند. اما چون منابع و مراجع به سمت ديجيتال شدن پيش مي‌رفتند ما هم سروكارمان با منابع ديجيتال بود. در همين دانشگاه تهران در حال حاضر تمام خريدهاي ما الكترونيكي است منظورم منابع و مجلات است. بنابراين اينكه نسل‌هاي جديد خاك كتابخانه را نمي‌خورند اصلاً چيز بدي نيست.

  • آقاي كوشا، در زمينه و حوزه‌اي كه مورد علاقه و تخصص شماست، يعني وب‌سنجي و بازيابي اطلاعات به گمان من در اين حوزه آرام آرام به جايي مي‌رسيم كه “اطلاعات” معنا و مفهوم جديدي پيدا مي‌كند كه دسته‌بندي و بازيابي آن با آنچه در كتابداري و اطلاع‌رساني مرسوم و معمول است متفاوت است. يعني اطلاعات موجود در فضاي سايبر قوانين خود را با خود حمل مي‌كنند. آيا شما به اين تفاوت باور داريد؟

بله همينطور است. سؤال خوبي مطرح كرديد. البته اتفاق افتاده است. آنچيزي كه ما به عنوان كتابداري و اطلاع‌رساني مي‌شناسيم، از دل آن حوزه‌هاي ديگري سر برآورده كه حالا هر كدام براي خود شاخه‌اي تنومند شده‌اند، مانند علم‌سنجي كه حتي وزارت علوم آن را به عنوان يك رشته مستقل تصويب كرده است. نمي‌خواهم بگويم اين خوب است يا بد، در حقيقت نمي‌دانيم چرا اينگونه شده است ولي يك دليل آنست كه چون بحث علم و اشاعه آن در كتابداري بوده است به طبع سنجش آن نيز از طريق روش‌هايي چون كتاب‌سنجي و … وارد شده است. جالب اينكه اگر مجلات علوم كتابداري و اطلاع‌رساني را نگاه كنيد. البته در خارج از كشور، اين مجلات حجم بسياري از مقالات خود را به علم‌سنجي و اينگونه موضوعات اختصاص داده‌اند. نمي‌خواهم قضاوت كنم كه آيا درست است يا نه اما اين امر اتفاق افتاده است. اينها وارد حوزه ما شده‌اند، اما به طور مستقل در حال رشد هستند. اگر اشتباه نكنم در سال 2007 يا 2008 آماري منتشر شدند كه نشان مي‌داد در ميان مقالات حوزه علوم كتابداري و اطلاع رسانی، موضوع علم‌سنجي بيشترين فراواني را به خود اختصاص داده بود. براي همين است كه دانشجويان ما نيز به اين مسأله گرايش پيدا كرده‌اند و البته گاهی بي‌مورد. من به عنوان متخصص وب‌سنجي وعلم‌سنجي مي‌خواهم نكته‌اي را به شما بگويم اگر شما در گوگل ترندز كلماتي را بزنيد و جستجو كنيد به شما خواهد گفت كه چه كشورهايي آن را بيشتر جستجو كرده‌اند.جالب اينكه اگر شما كلمه (وبومتريك) را وارد كنيد با يك اختلاف بسيار زياد ايران از بقيه كشورهاي جلوتر است. و اين نشان مي‌دهد كه يك تبي در اين جريان وجود دارد يا يك چيزي مد شده است. ما در اين زمينه حتي از آمريكايي‌ها نيز جلو افتاديم و اين در حاليست كه موضوعات پژوهش ما بايد متنوع‌تر باشد، همين مرجع، مسائل پژوهش، ادبيات كودك، بايد به اينها پرداخت نه اينكه همه هجوم ببرند به سمت وب‌سنجي و علم‌سنجي.

  • بر میگردیم به یک موضوع داخلی ، شما وضعيت كتابداري ايران را به طور كلي چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ بعد از 4 دهه وضعيت چگونه است؟

براي جواب دادن به سؤال شما من آن را به سه بخش تقسيم مي‌كنم بخش تحقیق ، بخش آموزش و بخش خدمات‌ اطلاع رسانی  به افراد. در بخش تحقیقات کتابدرای  (Research) كشور ما در دهه‌اي كه پشت‌ سر گذاشتيم وضعيت بسيار خوبي داشته و ممتاز بوده است هم در سطح منطقه و هم به طور نسبي در سطح جهان. به طور مثال در ده سال گذشته مقالات  ISI و بين‌المللي کمتر داشته ایم  اما در 5 يا 6 سال اخير خيلي از جوانان وارد اين عرصه شدند و هم اینک رشته کتابدرای و اطلاع رسانی سومین رشته پر تولید از لحاظ مقالات بین المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی در کشور است . ما در مجله معتبر انجمن اطلاع رسانی و فناوری اطلاعات آمریکا  (JASIST) در گذشته مقاله ای نداشتيم اما هم اینک این موضوع شکسته شده است و ایرانیان نیز مقالات متعددی در این مجله چاپ کرده اند، يا مجله (ساينتومتريك) كه من در هيأت تحريريه آن هم هستم و بحث علم‌سنجي را دنبال مي‌كند من مشاهده مي‌كنم كه مقالات زيادي از كشور ما برای داوری مي‌رسد و برخی از آنها نیز پذیرفته می شوند. بنابراين در تحقیقات کتابداری به نظر من در سطح بین المللی  بسيار موفق عمل كرديم از لحاظ كمي ما از تركيه ، عربستان سعودی و سایر کشورهای منطقه بالاتريم. همچنین در طی سالهای اخیر از کشورهای پشرفته دیگری نظیر سنگاپور، مالزی ژاپن  نیز در تولید علم در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی پیشی گرفتیم . اما در بخش آموزش نمي‌توانم داوري كنم و فكر مي‌كنم همه چيز بستگي به استاد دارد يعني دپارتمان‌ها وظيفه آموزش را دارند و اينكه حواسشان باشد چه استادي با چه توانايي‌هايي را جذب مي‌كنند زيرا آن اساتيد سرنوشت آن دپارتمان و دانشجويان را رقم مي‌زنند بنابراين با رفتن يا آمدن يك استاد وضعيت مي‌تواند خوب يا بد شود. به طور كلي وضعيت آموزش كتابداري را در سطح كشور در حد متوسط مي‌بينم يعني ايده‌آل نيست. اما در بخش خدمات‌رساني، فكر مي‌كنم در مراكز مهمي چون كتابخانه ملي، كتابخانه مجلس و ايران‌داك  يك سكون مي‌بينم. البته مطمئن نيستم و بايد تحقيق شود اما پيشرفت زيادي نمي‌بينم. حالا نمي‌خواهم نام ببرم اما همين كه يك كتابخانه بزرگ در ايران نتواند فهرست آنلاين نشريات خودش را درست كند كه ما بتوانيم جستجو كنيم يا مثلاً چكيده آنها را ندارد، مثل كتابخانه ملي كشاورزي آمريكا يا كتابخانه كنگره، و اينكه نتواند مجموعه ديجيتال خودش را درست كند، اين نشان مي‌دهد كه در حالت سنتي مانده است. اگر نگاه كنيد خيلي جاها ده سال پيش خدماتي ارائه مي‌دادند مثل فهرست پايان‌نامه‌ها، يا فهرست مقالات يا كتابشناسي ملي و غيره. حالا هم هنوز پس از ده سال همان‌ها مانده است.ما به دو تا كتاب‌شناسي ملي و دو تا فهرست و حالا دو تا هم فهرست نسخ خطي بسنده كرده‌ايم. در حالي كه با امكاناتي كه در عرصه کامپیوتر وجود دارد ما بايد جلوتر باشيم. آن زمان كه من دانشجو بودم خانم دكتر صديق بهزادي يك عدد سي‌دي‌رام آورند در كلاس و همه ما دور آن را گرفتيم كه ببينيم چه خبر است اما امروزه شمابه سادگي يك حافظه مي‌خريد كه بيش از 300 يا 400 گيگابايت ظرفيت دارد. ما واقعاً نبايد در اين سطح بمانيم اگر شما به يكي از مراكز خدماتي كه مثلاً خدمات علمي ارائه كند به ما، اگر نگاهي به وب‌سايت‌ آن بيندازيد مي‌بينيد كه از زمان دانشجويي من تا حالا شكل و قيافه آن عوض نشده است. خب اين يعني سكون.

  • اين مركز كه قرار است خدمات علمي به ما برساند ايراني است ديگر؟ درست است؟

بله ايراني است. و اين براي من عجيب است كه چگونه اين وب‌سايت همانطور مانده است. ما در كار اطلاع‌رساني نوآوري نداريم.

  • شايد بشود گفت كه ما در رساندن اطلاعات به مخاطبان «رسانا» نيستيم.

نه نيستيم. شما بببيند وقتي كتابخانه بریتانیا درآمد سرشاری را از  راه فروش اطلاعات بدست می آورد و خدمات تحویل مدرک را به کلیه جهان از جمله ایران می فروشد، خودتان مقايسه كنيد كه ما كجا هستيم.

آقای کوشا ،من مطلبي از شما در نشريات فارسي نديده‌ام. البته حتماً شما دلايل خودتان را داريد كه مقالات خود را به نشريات خاصی ارسال مي‌كنيد. اما فكر نمي‌كنيد شايد كتابداران داخل هم نياز داشته باشند تا از نقطه نظرات شما درباره يك موضوع خاص باخبر شوند؟ براي اين موضوع فكري كرده‌ايد؟

به نظر من كساني كه علاقه دارند مي‌روند دنبال آنها و با خبر مي‌شوند. خصوصاً وقتي بحث كاملاً تخصصي مي‌شود مخاطب هم خاص مي‌شود. من دليل خاصي نمي‌بينم كه فارسي آن مقالات را هم منتشر كنم چون اطمينان دارم كه علاقه‌مندان حتماً آنها را دنبال مي‌كنند.

  • شما جزو اعضاي تحريريه چند نشريه خارجي هستيد. آيا در ايران هم در نشريه خاصي فعاليت داريد؟

بله در ايران يكي مجله کتابداری دانشكده خودمان است، البته يه مجله ديگري هست به نام نشریه” نشاء علم” كه تازه كارش را شروع كرده و قرار است مثل مجله science باشد. منعكس‌كننده رويدادهاي علمي براي محققان باشد. در اين نشريه همه متخصص و “استاد تمام” در حوزه‌هاي گوناگون هستند، كه البته من را هم دعوت كردند. در ايران گاهي هم براي مجلات داوري مي‌كنم البته زياد وقت ندارم اما تلاش خودم را مي‌كنم. قانون بدي كه در ايران وجود دارد اينست كه مي‌گويند شما حتماً بايد براي حضور در هيأت تحريريه استاد تمام و دانشيار باشيد. به سختي استاديار را مي‌پذيرند. و اين اشتباه است.

  • راه درست آن كدام است؟

ببينيد، براي مثال در scopus معيار وجود دارد و آنهم اين است كه فرد موردنظر  چقدر استناد بين‌المللي دارد، حالا شما اينجا مي‌خواهيد استادي را بگذاريد در هيأت تحريريه كه اصلاً شايد مقاله هم نداشته باشد.

  • حضور در نشريات و پايگاه‌هاي اطلاعاتي بين‌المللي چه حسي به شما مي‌دهد؟

خب راستش چند چيز است كه من به آنها افتخار مي‌كنم، يكي اينكه حدود 20 تا  مقاله را براي نشريه Journal of the American Society of Information Science & Technology داوري كرده‌ام. مي‌دانيد كه اين مجله براي كتابداران دنيا يك مرجع بسيار ممتاز است و من افتخار مي‌كنم كه داور چنين نشريه‌‌اي بوده‌ام. ديگر اينكه حضور در مجله scientometric به عنوان هیات تحریریه است كه اين نشريه هم رتبه بسيار بالايي دارد در دنيا و من به عنوان يك ايراني از حضور در آن خوشحالم. تاكنون  دهها  مقاله را داوري كردم

چندي پيش از بخش علوم و فناوري رياست جمهوري با من تماس گرفتند كه مي‌خواهند مجلات ايران را رتبه‌بندي كنند. خب براي اين كار پرسش‌هايي داشتند. با من تماس گرفتند و من راهنمايي كردم. آنها پرسيدند رشته شما چيست؟ من هم جواب دادم كتابداري و اطلاع‌رساني. آنها تعجب كرده بودند. برايشان عجيب بود. و مي‌پرسيدند چطور شما اين مسائل را كه تا حدودي به آمار ربط دارد مي‌دانيد من هم جواب دادم خب اينها بخشي از كار ماست.

  • براي داوري هر مقاله چه مقدار وقت مي‌گذاريد؟

بعضي اوقات يك هفته يا بيشتر براي يك مقاله وقت مي‌گذارم. اين كار را در مجلات فارسي معمولاً يك ساعت يا دو ساعت بيشتر زمان نمي‌ببرد چون سطح مقالات پايين است و سیاست مجلات بین المللی در انتشار یافته های نوین تحقیقاتی با سیاست مجلات فارسی و مخاطبان آنها متفاوت است.

  • برگرديم به يك عبارتی كه گاه شنيده مي‌شود اما نه به تمامي، «قطب كتابداري ايران»!  به نظر شما كتابداران ايران قطب دارد؟

خب قطب تحقيقاتي دارد. يعني اگر بخواهيم تعداد مقالات را شمارش كنيد یا نسبت استناد به مقالات کتابداری را محاسبه کنید. چون رتبه‌بندي اگر كمّي شود قابل انجام است. به هر حال بعضي‌ها زحمت مي‌كشند هم خودشان و هم دانشجويان آنها و مقاله مي‌نويسند و تحقيق مي‌كنند.

  • و اين قطب تحقيقاتي كه مدنظر شماست كجاست؟

همين جا، گروه كتابداري دانشگاه تهران که مقام اول و دانشگاه تربیت معلم که مقام دوم را دارد. از لحاظ  شاخص کیفی استناد نیز مقالات کتابداری دانشگاه تهران به طور متوسط 6 استناد دریافت کرده اند که از سایر دانشگاهها بالاتر است. می بخشید چون زمینه تحقیقاتی من علم سنجی است باید این موارد را نیز با آمار و ارقام بحث کنم

  • آيا قطب‌هاي ديگر هم وجود دارد؟

بله مثلاً از لحاظ آموزش. اين مسأله خيلي ذهني و به نظر من كيفي‌ست بايد تحقيق كرد. نظرسنجي بی نامی  كه اسم دانشجو مشخص نمي‌شود و بتواند با يك نظرسنجي استاندارد  در سطح كشور پياده شود اين را نشان خواهد داد. حدس من اينست كه دانشكده خود ما از ميان پاسخ‌هايي نظير خيلي كم، كم، متوسط، زياد و خيلي زياد كه از طرف دانشجويان به ميزان رضايت از آموزش خواهند داد، حتماً رتبه “زياد”  را به خود اختصاص خواهد داد. اما از دانشكده‌هاي ديگر بي‌خبرم چون اطلاعات ندارم. به هر حال از لحاظ كيفيت آموزش دانشجويان بايد نظر بدهند و حال نمي‌توانم جواب قطعي بدهم چون بايد تحقيق شود. هيچ چيز معلوم نيست، شايد در يكي از شهرهاي دور گروه آموزش آنقدر خوب كار كنند كه كيفيت آموزش را بالا ببرند. ولي به هرحال مي‌توان قطب‌بندي كرد از ابعاد مختلف.

  • اجازه دهيد در پايان بحث قطب‌ها اين را بپرسم كه آيا شما در گروه‌هاي مختلف كتابداري ايران شاهد شكل‌گيري حلقه‌هاي علمي بوده‌ايد؟ يعني مثلاً مشهد، اصفهان، تهران و اهواز توانسته‌اند حلقه‌هايي تشكيل دهند و به همان شيوه بمانند و به همان راه و رسم علمي شهره شوند؟ آيا اين گروه‌ها توانسته‌اند متخصصاني تربيت كنند كه از قبل جايگاه و وضعيتشان معلوم باشد؟ آيا دانشگاه تهران واقعاً توانسته‌اند بر روي وب‌سنجي، براي مثال، به اتفاق‌نظر برسد و فارغ‌التحصيلانش در اين مورد زبده شوند؟

به نظر من كمي اين مسأله هست، حداقل اينجا هست مثلا در طی سالهای اخیر بسیاری از  پايان‌نامه‌هاي ما در دانشکده  حول و حوش وب‌سنجي‌ و علم سنجی بوده است و برخی از آنها نیز تحقیقات ممتازی بودند. حالا شايد در دانشكده ديگر تمركز به سازماندهي باشد که من اطلاع دقیقی ندارم

  • خب بين گروه‌هاي كتابداري تفاوت‌هايي وجود دارد، البته شما هم وجود قطب‌هاي كتابداري را تأييد كرديد. اما به نظر مي‌رسد استادان و دانشجويان گروه کتابداری  دانشگاه (تهران) خود را متفاوت‌تر از ديگران مي‌بينند، آيا واقعاً اين تفاوت معنادار است؟ آيا فاصله اينقدر زياد است كه استادان و دانشجويان اين گروه كتابداري خواسته یا ناخواسته  كمترين ميزان مشاركت را در فعاليت‌هاي جمعي كتابداران در سطح كشور دارند؟

راستش من از طرف همه نمي‌توانم حرف بزنم، هر كس خودش بايد پاسخگو باشد اما من درباره خودم مي‌توانم حرف بزنم من در كارگاه‌هاي آموزشی زياد شركت مي‌كنم اما چندين سال است كه در جلسات انجمن شركت نمي‌كنم. به خاطر اينكه فكر مي‌كنم انجمن با ساختاري و ظایفی که از سوی وزارت علوم به آن داده شده است نمی تواند رسالت اصلی انجمن علمی را ایفا نمایند و تاکنون نیز نکرده است. انجمن به شکلی شده است که تنها به به برگزاری جلسات سخنرانی ماهانه بسنده می کند، خب ما هم در دانشكده سالن داريم و مي‌توانيم هر ماه همايش و سخنراني  برگزار كنيم. خب اين كار بدي نيست اما اين انجمن نيست. آنچه از انجمن در كشورهاي ديگر ديده مي‌شود بسيار متفاوت است، مثلاً در آمريكا انجمن مي‌تواند گروه ها يا دانشكده كتابداري ر ارزیابی کند و حتی مواردی بوده است که صلاحیت گروه یا دانشکده را تایید نکرده و منجر به تعطیلی دوره شده است. انجمن می توان بهترین استاد، کتاب  را انتخاب کند که برخی از آنها نظیر انتخاب دانشجوی نمونه صورت گرفته است.. این به این معنا نیست که افرادی که در انجمن بودند یا هستند کاری نمی خواهند بکند، معنی این امر این است که انجمن ضمانت اجرایی و مشاوره ای در سطح بالا در کشور ندارد. برای مثال، اگر داشت پست کتابدار درآموزش و پرورش نمی بایست بدون نظر انجمن حذف می شد و از این قبیل.

  • عضو گروه بحث كتابداري ايران نيستيد؟

نخير نيستم. هيچ خبري هم ندارم. چيزي هم اگر درباره اينطرف و آنطرف باشد دانشجويان خبرش را به من مي‌دهند. من حتي با خبرگزاري‌های کتابداری نيز زياد ارتباط ندارم و شما يا نمي‌بينيد يا كم مي‌بينيد كه من حرفي بزنم.

  • شما آدم كم حوصله‌اي هستيد؟

در تحقيق نه. خيلي هم حوصله دارم. شايد گاهي 7 يا 8 ساعت بي‌وقفه كار و تحقیق می کنم و حوصله ام سر نمی رود.

  • انجمن تاكنون شما را براي سخنراني دعوت كرده است؟

بله در اوايل راه افتادن انجمن. اما بعد از آن متوجه شدم كه مسايل ديگري در حال مطرح شدن است. و مسائلي كه بايد مطرح شود فراموش شده و همه چيز باعث اتلاف وقت مي‌شود. واقعاً انجمن چه كرده است در طول اين سال‌ها؟ البته اگر كساني مانند من هم آنجا باشند نمي‌تواند كاری كنند و به طور كلي انجمن‌هاي علمي در كشور ما كه بتوانند بر دانشگاه‌ها نظارت كنند وجود ندارد و قضيه اينگونه مي‌شود كه همه چيز به چند سخنراني ختم مي‌شود.

  • اگر قرار باشد روزي از شما دعوت كنند تا ساختار انجمن ايده‌آل خود، ابزار و امكانات و شرايط را تبيين و تحليل كنيد اين كار را انجام مي‌دهيد.

بله. حتماً قبلش مطالعه مي‌كنم . احتمالا این ساختاری است که در کشور ما از لحاظ اجرایی قابل پیاده شدن نیست.

  • دانشجويان خود را از شركت در همايش‌هاي انجمن منع نمي‌كنيد.

اصلاً به هيچ وجه.

  • آقاي كوشا اينكه دانشجويان حوزه كتابداري به دنبال تغيير نام اين رشته هستند يك مسأله ظاهري است كه به نظر مي‌رسد در دل خود علت ديگري داشته و آن علت نيز مي‌تواند اين باشد كه از يك خلأ رنج مي‌برند، اينكه شايد از هويت حقيقي رشته خود با خبر نبوده و از جايگاه خود مطلع نیستند  و متزلزل نشان مي‌دهند و از اينكه جامعه جايگاه آنها را نمي‌شناسد گله‌مند هستند، شايد براي همين است كه فكر مي‌كنند اگر نام رشته براي مثال بشود «مهندسی اطلاعات»  یا عناوین مشابه تكليف خيلي از  مسائل حل مي‌شود، گرچه اين جايگاه در نزد مسئولين هم زياد معلوم نيست و حذف پست كتابدار يكي از نشانه‌هاي آنست. نظر شما در اين باره چيست؟ اساتيد كتابداري بايد چه كنند؟ دانشجويان بايد چه كنند؟ مديران چه نقشي دارند؟

به نظر من در همه اين مسائل خود كتابداران مقصرند. مقصر خود ما هستيم. به دليل اينكه اگر كارمان را درست انجام دهيم اين رشته آنقدر قدرت دارد كه همه بيفتند دنبال ما. اجازه دهيد من يك مثالي را درباره خودم بگويم. ببخشيد كه مجبورم اين نمونه‌ها را از خود بگويم چاره‌اي ندارم. چندي پيش از بخش علوم و فناوري رياست جمهوري با من تماس گرفتند كه مي‌خواهند مجلات ايران را رتبه‌بندي كنند. خب براي اين كار پرسش‌هايي داشتند. با من تماس گرفتند و من راهنمايي كردم. آنها پرسيدند رشته شما چيست؟ من هم جواب دادم كتابداري و اطلاع‌رساني. آنها تعجب كرده بودند. برايشان عجيب بود. و مي‌پرسيدند چطور شما اين مسائل را كه تا حدودي به آمار ربط دارد مي‌دانيد من هم جواب دادم خب اينها بخشي از كار ماست.

خب اينها در ذهن آنها تأثير مي‌گذارد. در اين دانشگاه تهران من مشاور معاونت پژوهش هستم و تمام كارهاي مربوط به رتبه‌بندي دانشگاه‌ها را انجام مي‌دهم. اين مثال‌ها را براي اين نمي‌برم كه بگويم من چه مي‌كنم فقط براي اينست كه نشان دهم «ما مي‌توانيم» چون اگر اينها را نگوييم شما چگونه مي‌توانيد بفهميد كه ميزان قدرت و نفوذ يك كتابدار تا كجا مي‌تواند ادامه داشته باشد؟ ببينيد ما اگر كارمان را خوب انجام دهيم مطمئن باشيد جايگاه خودمان را به‌دست مي‌آوريم. خب همه البته يك جستجو در گوگل را مي‌دانند اما يك كتابدار بسيار فني‌تر به مسأله نگاه میكند. راستش ما كتابداران به‌طوركلي خوب كار نكرديم و البته بقيه هم خبر ندارند ما چه توانايي‌هايي داريم. اما بايد به ديگران دانش خودمان را نشان دهيم. ما بايد به حوزه‌هاي ديگر دانش نشان دهيم كه مي‌توانيم در شناسايي مراجع و منابع ياري‌اشان دهيم. نمي‌دانم اشكال كجا بوده اما خطاكار خود ما هستيم.

  • پس بايد در ذهن ديگران نفوذ كرد؟

بله حتماً. البته با دانش خودمان. ما در اينجا اساتيد خوبي داشتيم، مانند دكتر حري و ايشان در اغلب محافل علمی و سیاست گذاری اطلاع رسانی مهم بوده‌اند و همه جا به ايشان احترام مي‌گذارند  و عنوان ايشان نيز همين كتابدار بوده است. پس مي‌بينيد خيلي جاها نيز به خود ما ربط دارد. من واقعاً نمي‌دانم. شايد در آموزش مشكل داريم. اينهمه گروه‌هاي آموزشی کتابداری در شهرهاي دور و نزديك ايجاد مي‌شود، كسي نمي‌داند اساتيد آنها چه توانايي‌هايي دارند؟ البته همه هم كتابدار تربيت مي‌كنند ولي براساس كدام استاندارد؟ به نظرم انجمن بايد كارها را كنتزل كند. ما در دانشگاه تهران به عنوان مهمترین دانشگاه که امکانات وسیعی در آزمایشگاه اطلاع رسانی، منابع علمی و جذب استاد برای تدریس در پایتخت دارد با مشکلات زیادی در آموزش کتابداری مواجه هستیم. حال چگونه می شود در مناطقی که امکانات بسیار کمتری دارند یک دوره کتابداری ایده ال را ایجاد کرد.

  • من از توضيحات شما اينگونه  استنباط مي‌كنم كه كتابداران براي نفوذ در ذهن ديگران نبايد منتظر باشند كه ديگران از حوزه‌هاي ديگر دانش بيايند سراغ آنها، بلكه بايد بروند و براي آنها توليد نياز كنند. بايد به آنها نشان دهند كه در صورت حضور آنها چه گره‌اي از كارشان گشوده خواهد شد، آيا برداشت من درست است؟

بله همينطور است. به نظر من رشته كتابداري درست نشده كه ما فقط در كتابخانه‌ها در انتظار مشتري بنشينيم. ما بايد به رشته‌هاي ديگر سرويس بدهيم. ايفلا نيز همين را مي‌گويد و معتقد است كه كتابداران بايد بروند به حوزه‌هاي ديگر. اما ما نشسته و در انتظاريم.

  • آقاي کوشا  مي‌خواهم درباره نشر مقاله با شما حرف بزنم. شما خودتان از كساني هستيد كه مقاله‌هايتان در حوزه كتابداري از مرزها فراتر رفت. اما وضعيتي كه در حال حاضر وجود دارد و اين حس را به ما القا مي‌كند كه گويي نشر مقالات مخصوصاً به زبان انگليسي و تلاش براي چاپ در نشريات بين‌المللي از سر گره‌گشايي نيست، به دنبال حل يك مسئله نيست و بيشتر به خاطر يك «مد» است، گويي يك “تب”  در اينجا جريان دارد، حالا اينها به كنار اما سؤال من اينست كه اصولاً چاپ و نشر مقاله به اين صورت مي‌تواند نشان‌دهنده رشد كمي و كيفي علم در يك كشور باشد؟

خب اين يكي از معيارهاي رشد علم است.

  • خب اين معيار در ميان معيارهاي ديگر، كجا قرار دارد؟ چه اولويتي و اهميتي دارد؟

خب در نظام‌هاي رتبه‌بندي بين بيست تا بيست و پنج درصد از رشد علم را مي‌توان منتج از چاپ و نشر اين مقالات دانست. اما چاپ و نشر در مقالات داوري شده و سطح بالا. مثلاً در همين isi 59 مجله معتبر كتابداري دنیا وجود دارد و اغلب مقالات  در سطح بالایی داروي مي‌شوند. اما مهم‌تر از چاپ مقاله در نشريات خارجي، ميزان استناد است كه اهميت دارد يعني شما ممكن است  تنها يك مقاله ددر خلال دوره علمی  خودتان بنویسیداما همين يك مقاله بيشترين استناد را به خود اختصاص دهد. افرادي هستند در كشور ما كه شايد مقالات بي‌شماری داشته باشند اما كسي به آنها استناد نمي‌كند، بنابراين حق با شماست چاپ ونشر مقاله شايد نشانه رشد علم نباشد اما بايد شاخص ديگري ارائه كرد كه يكي همين استناد است.

  • خب هميشه ديده و شنيده مي‌شود كه از آمار نشر مقالات در نشريات خارجي اساتيد و دانشجويان اين حوزه صحبت مي‌كنند ولي كسي از استناد حرفي نمي‌زند، نمي‌گويند چه مقدار استناد به آنها شده است؟

بله درست گفتيد و همينطور است. بگذاريد يك مثالي بزنم برايتان. ايران از لحاظ توليد كمي علم شتاب بالايي دارد اما از لحاظ استناد در حال سقوط هستيم. برای مثال ایران از لحاظ تولید علم در منطقه پس از ترکیه مقام دوم را دارد اما از لحاظ استناد به مقالات یا تعداد اسنتاد بر حسب مقالات بعد از ترکیه و عربستان سعودی قرار دارد. بنا بر این در کشور ما تولیدات کمی صورت می گیرد ولی ظاهرا کیفیت آنها به اندازه ای نیست که مورد استناد در سطح بین المللی قرار بگیرند.  البته ما در دانشگاه تهران با مسئولين دانشگاه صحبت کرده ایم و آنها کاملا توجیه هستند و در حال اصلاح این وضعیت و ارزش دادن به استناد به مقالات هستیم.  بسيار مورد توجه است

ايران از لحاظ توليد كمي علم شتاب بالايي دارد اما از لحاظ استناد در حال سقوط هستيم. برای مثال ایران از لحاظ تولید علم در منطقه پس از ترکیه مقام دوم را دارد اما از لحاظ استناد به مقالات یا تعداد اسنتاد بر حسب مقالات بعد از ترکیه و عربستان سعودی قرار دارد. بنا بر این در کشور ما تولیدات کمی صورت می گیرد ولی ظاهرا کیفیت آنها به اندازه ای نیست که مورد استناد در سطح بین المللی قرار بگیرند.

  • شما گفتيد كه توليد كمي علم در ايران بالاست و بلافاصله من حس كردم كه شما اين رشد كمي را مترادف با مقاله‌نويسي درنظر گرفتيد؟

در مجلات isi. در مجلاتي كه داوري بین المللی  و نسبتا دقيق دارند.

  • ولي واقعاً آيا مقاله‌نويسي، علم است؟

نه. علم نيست. پژوهش است.

  • برگرديم به مسأله «كتابخانه‌ها». به نظر شما مديران كتابخانه‌ها بايد كتابدار باشد يا خير؟ تئوري‌ها نيز مختلف است. فكر مي‌كنيد كه اصولاً مديران كتابخانه‌ها چه نقشي دارند كه كتابدار بودن يا نبودنشان اهميت پيدا مي‌كند؟

مسلماً اگر هم كتابدار باشد و هم مدير بسيار ايده‌آل است. ولي متأسفانه كساني كتابدار بوده‌اند اما مديران موفقي در کتابخانه ها نشدند. اما برعكس افرادي هم بودند كه كتابدار نبودند اما مديران موفقي شدند. شما نگاه كنيد، رئيس دانشگاه هاروارد، يعني اولین  دانشگاه دنيا از لحاظ نظامهای رتبه بندی يك خانم است كه رشته آن تاریخ  است. مديريت هم نخوانده است اما توان مديريت بالايي داشته است که توانسته این دانشگاه برجسته را مدیریت کند. من تعصب خاصي ندارم که حتما مدیر کتابخانه باید کتابداری باشد. مدیر کتابخانه باید کتابخانه و مراجعانشان را بشناسد و دلسوز باشد و بتواند کار گروهی در کتابخانه را مدیریت کند و ووظایف آن را به خوبی تحت کنترل و نظارت قرار دهد

  • فكر مي‌كنيد رئيس يك بيمارستان مي‌تواند يك متخصص مديريت باشد؟

(با خنده) بله يك جا هست كه اينكار را كرده‌اند، مركز دندانپزشكي دانشگاه تهران.

  • خب حتماً استثناء است و ما از قاعده حرف مي‌زنيم. .فكر نمي‌كنيد حضور يك كتابدار در رأس يك كتابخانه در سوگيري استراتژي‌هاي بلندمدت يك كتابخانه و اهميت و اولويت بخش‌هاي گوناگون و در نهايت افزايش ميزان بازدهي و ضريب نفوذ در ذهن مخاطبان مي‌تواند تأثير بيشتري داشته باشد؟ آيا اين مسأله را مي‌پذيريد؟

بله درست است

  • و اما حذف پست كتابدار!  اين مسأله واكنش‌هاي متفاوت در اين حوزه داشته است. گروهي از دانشجويان و فارغ‌التحصيلان از حذف يك فرصت شغلي حرف مي‌زنند و  اساتيد جور ديگر رفتار كردند و انجمن هم يك نامه نوشته است. به طور كلي نظر و عقيده شما در اين باره چگونه است؟

خب بباييد ببينيم وقتي اين پست برقرار بود، ما كتابداران چه كرديم؟ مي‌خواهم بگويم حتماً آنها هم در آموزش و پرورش يك دليل داشتند. تا حالا كه با بودن اين پست مشكل كتابداران حل نشده بود پس حالا هم با  برداشتنش نبايد مشكلي ايجاد شود! ولي حالا كه حذف شده ،فرصتي براي كتابداران خوبی که در آينده خواهند آمد  از بين رفته است و گرنه تا حالا كه كاري صورت نگرفته بود. به هر حال نگاه من به آينده است. گروه ما در دانشگاه تهران نسبت به اين مسأله حساس بوده و قرار شده نامه‌اي تهيه و براي آموزش و پرورش ارسال كنند. ولي اينكه چرا اين پست حذف شده، جاي تأمل بيشتر دارد. اميدواريم حذف اين پست ناشي از گزارش‌هاي منفي كتابخانه‌ها و كتابداران مدارس به وزير نبوده باشد. گرچه من اطلاع دقيق از جزئيات ندارم.

  • آقاي  كوشا همانطور كه گفتم دانشجويان و فارغ‌التحصيلان به اين مسائله به عنوان حذف يك فرصت شغلي نگاه مي‌كنند و حق هم دارند، اما اساتيد و متخصصان سطح بالا در اين حوزه حساسيت زيادي نشان ندادند، البته انجمن نامه نوشته، شماهم گفتيد در دانشگاه تهران فعاليت‌هايي صورت مي‌گيرد اما به نظر نمي‌رسد كه عمق زيادي داشته باشد اين حركت‌ها و بيشتر براي خالي نبودن عريضه است! در صورتي كه رشد و اعتلاي كتابداري منوط به رشد و توسعه كتابخواني در كشور است چگونه اساتيد و متخصصان يك حوزه نگاه استراتژيك به اين مسأله ندارند؟ چگونه فراموش مي‌شود كه در روند فرهنگ‌سازي و ترويج فرهنگ مطالعه كتابخانه‌هاي مدارس مهم و نفوذ زيادي مي‌توانند داشته باشند؟

درست است، حق با شماست. همين حالا من فكر مي‌كردم كه من خودم نسبت به اين مسئله فكر كرده‌ام اما كاري انجام نداده‌ام. البته قرار هم نيست همه به وزير نامه بنويسند اما خيلي بهتر بود كه انجمن نامه خود را با امضاي همه اساتيد كتابداري مي‌فرستاد و مثلاً اگر صد تا استاد پاي نامه را امضاء مي‌كردند حتماً مؤثرتر بود. خب اين در گروه ما هم بحث شد ولي خيلي نمي‌دانستيم كه چه بايد بكنيم. كاش مي‌شد همه با هم يك بيانيه صادر مي‌كرديم.

  • مي‌دانم كه خسته شده‌ايد، سؤالات من رو به اتمام است. فقط بفرمائيد رابطه شما با نقد چگونه است. اگر فردي حرف‌هاي شما را در اين گفتگو به چالش كشيد ناراحت و نگران نمي‌شويد؟

نه اصلاً. اگر نقد علمي باشد خوشحال هم مي‌شوم.

  • گفت‌وگوي من با شما به اتمام رسيده است. از اين گفتگو راضي هستيد؟

بله. گفت‌وگوي خوبي بود و سپاسگزارم. اما من هم مي‌توانم از شما سؤالي داشته باشم؟

  • بله حتماً. اما اجازه دهيد اين بخش ثبت و ضبط نشود!

برچسبها: ,

    ۲۳ نظر

  • محمدی.س گفت:

    سلام و تشکر از این گفتگوی جالب. همیشه اسم دکتر کوشا رو شنیده بودم ولی مصاحبه ای نخونده بودم .آقای حیدری نژاد هم مثل همیشه گفتگوی جالبی انجام دادن من همه مصاحبه های شما رو دارم هم در خبرنامه انجمن و هم در شیرازه نکته خوبه این مصاحبه این بود که حالا میبینیم که کتابدارا هم اگر بخوان میتونن موفق باشن و به جاهای خوب برسن.

  • علی گفت:

    آقای کوشا ممکن است از لحاظ علمی نقاط قوت زیادی داشته باشند اما از لحاظ اخلاقیات در حد صفر هستند.

    • حسن محمدي گفت:

      شما خيلي كلي گفتي «اخلاقيات». يك مقدار تصوير را واضحتر كنيد تا ببينيم ايشان در چه بخشي از «اخلاقيات» نمره صفر گرفته اند.

  • مائده گفت:

    اقای علی…
    اگر دکتر کوشا از نظر اخلاق در حد صفر هستند حداقل حداقلش این هست که بارها و بارها از ایشان دیده ام که روح امید را در دانشجویانشان زنده می کنند. و امیدواری به دانشجویان میدهند که من در کمتر استادی دیده ام.

  • کریمیان گفت:

    برای ملاقات با ایشان و گرفتن مشورت لازم است ابتدا و قبلا حق ویزیت را پرداخت نموده سپس مراجعه و نظرخواهی کنید.

  • وفائیان گفت:

    به شخصه افتخار شاگردی این استاد فکور و اندیشمند را داشته ام. ایشان حتی در ساعات خارج از کلاس با رویی گشاده و دلسوزانه وقت گرانبهای خود را صرف راهنمایی های علمی و دل مشغولی های پژوهشی ام کرده اند. به حق، ایشان یکی از شخصیت های اثرگذار در پژوهش های کتابداری بوده و هستند.
    ولی از آنجا که ایشان نقد علمی را بر سخنانشان جایز شماره اند، نکته ای به ذهنم خطور کرد: ایشان اظهار کرده اند که “قانون بدی که در ایران وجود دارد اینست که می‌گویند شما حتماً باید برای حضور در هیأت تحریریه استاد تمام و دانشیار باشید. به سختی استادیار را می‌پذیرند و این اشتباه است….. باید دید فرد موردنظر چقدر استناد بین‌المللی دارد، حالا شما اینجا می‌خواهید استادی را بگذارید در هیأت تحریریه که اصلاً شاید مقاله هم نداشته باشد”
    همانطور که می دانیم، یکی از معیارها و شرایط ارتقاء اساتید از استادیاری به دانشیاری و سپس استادی، تحریر مقالات متعدد علمی است و شخصی که به این درجه علمی رسیده مسلما تجربه تألیف مقاله علمی را تدارد. می توان نظر استاد کوشا را اینگونه اصلاح کرد که: “… بهتر آن است که جهت پذیرش در هیات تحریریه نشریه ای علمی، به جای توجه به درجه علمی اساتید، به تولیدات کمی و استناد مقالات ایشان (که یکی از شاخص های تولید کیفی است) توجه شود.”

  • مارال گفت:

    از افتخاراتم این است که شاگرد ایشان بوده اند. مسلما هرکسی یه ایراداتی دارد و گل بی عیب خداست. بنده هروقت خدمت ایشان رفته ام به سوالاتم حتی شده 5دقیقه هم باشد اما کاملترین پاسخها را به من داده اند و به قول دوستمون روح امید را در دانشجو زنده میکننند. مخصوصا که ایشان همراه با راهنمایی های خوب و مفیدشون خیلی هم بامزه هستند. رفتارهاشون جالب هست و واقعا ما از وجود چنین استادی در گروه کتابداری دانشگاه تهران لذت میبریم. هر چند نتوانستیم از وجود دکتر حری عزیز استفاده کنیم اما ایشان شاگردی را تحویل جامعه کتابداری ایران داده اند که به حق بهترین بهترین های کتابداری ایران هستند. در هرموردی اخلاق و علم. عالی اند. اگر بداخلاقی از ایشان دیده اید حتما دلیلی داشته است. ایشان وقت را برای کسی میگذارند که ارزش داشته باشد و تا مطمئن نباشند که شخص توانایی انجام کاری را ندارد مطمئنا ردشان میکنند اما باز هم به قول دوستمون اگر رد کنند باز هم محترمانه رد می کنند و مثل خیلی ها فرد را ناامید نمی کنند.

  • محمد قاسميان گفت:

    نكات جالبي كه از مصاحبه ايشان دستگيرم شد:
    1. عضو گروه بحث كتابداري ايران نيستند.
    2. گروه كتابداري تهران را بهترين گروه كتابداري ايران مي دانند.
    3. پرداختن به امور علمي را به حضور در مجامع كتابداري ايران ترجيح مي دهند.
    4. دانشجويانشان ايشان را بسيار دوست دارند.
    5. علاقه اي به انجمن كتابداري ايران و انجمني بودن ندارند.
    6. بسيار كوشا هستند.
    در پايان، نسل جديدي از دانشجويان در راه هستند كه به زودي طومار هرچه علم سنجي و ISI و غيره را در هم خواهند پيچاند.
    ISI و مجلات ISI يي كه فرق بين كله پاچه و روش پژوهش را نمي داند يا ففط برايشان ساختار مطابق با مجله مهم است.
    بد نيست لينك زير را مطالعه فرماييد.
    http://www.bibaknews.com/fa/pages/?cid=7166

  • کتابدار گفت:

    من نه ایشان را میشناسم و نه برخورد داشته ام. ولی کسی که سرش در لاک خودش است و به کارهای علمی می پردازد و حاشیه ای ندارد بهتر است از کسانی که بوق و کرنا می کنند خود را تا ابراز وجودی کرده باشند.

  • آزاده.م گفت:

    جناب آقای قاسمیان بهتر است اگر نظر می دهید سوگیری نداشته باشد.
    سخنان ایشان بسیار به جابوده است و هست و خواهد بود. ایشان از چهره های شاخص کتابداری ایران شده اند که شاگرد بهترین های کتابداری ایران مثل دکتر حری بوده اند.
    بله درست است عضویت در گروه بحثی که هر چه به صلاح گروه خودش هست راتایید کند و و بقیه را …. بهتر است که عضو نباشند. و همچنی فعالیت در انجمنی که اگر دوتا همایش علمی هم با همکاریش انجام میشه همش مقالات و پایان نامه های … را بهترین بدانند همان بهتر که نباشد(نمونه این همایش همان همایش نوسا بود که نصف افرادی که انتخاب شده بودند از … بودند چرا که تعداد داورانی که در همایش همکاری داشتند بیشتر از آن دانشگاه بودند. گروه کتابداری دانشگاه تهران شاید قطب نباشد اما کمتر از دیگر گروهها هم نیست. گروهی که بهترین های کتابداری را چه در گذشته و چه هم اکنون داشته و دارد. نمونه ای از این افراد میتوان به خود دکتر کوشا، دکتر هاجر ستوده، آقای زوارقی و…. دیگه خودتون میشناسید. تازه یادتان نرود که خیلی از کسانی که امروز از بزرگان کتابداری هستند از همین دانشگاه برخاسته اند.
    حتما اگر تهران قطب نیست مشهد هست، یا نکند چمران اهواز. یا نکند همان دانشگاهی که شما بوده اید قطب هست مثلا مشهد.
    دکتر کوشا برخلاف بسیاری از کسانی که مثلا پیشکسوت کتابداری ایران هستند تاکنون افتخارات زیادی برای کتابداری ایران داشته اند. بله مسلما باید منتظر دانشجویان موفقی از این گروه بود که افتخار شاگردی دکتر کوشا را داشته اند. ایشان هم از نظر اخلاق هم از نظر علم بسیار خوب عمل کرده و میکنند.

    • محمد قاسميان گفت:

      من سوگيري نداشتم. فقط نوشتم آنچه از نوشته ايشان برداشت مي شد اين بود. نه گفتم خوبه و نه گفتم بده. نه گفتم درسته و نه گفتم نادرسته. فقط جمله آخر در رابطه با ISI مقداري انتقادي بود و آن هم نمي شود اسمش را سوگيري گذاشت. ضمن اينكه هيچ اعتقادي به قطبيت دانشگاهي خاص از مشهد گرفته تا تهران تا اهواز ندارم و هيچ تعصبي هم در اين رابطه ندارم. مطمئنا موفقيت هر كس در گروه تلاش شخصي خودش و پشتكارش هست. گروه هم در اين رابطه كمترين تاثير ممكن را دارد. فقط تفاوت گروه ها در اين است كه هر گروهي رويكرد و نگاه خاص خودش را دارد كه اين رويكرد و نگاه به صورت ناخودآگاه به دانش آموختگان آن گروه انتقال خواهد يافت. اگر شما هم دوست داريد به جمع افرادي كه در اسكوپوس هستند بپيونديد كافي است زياد با نخبگان حوزه علم سنجي مقاله بدهيد و در Open access ها هم زياد مقاله بدهيد كه بعضا هزينه هاي زيادي مي طلبد و استناداتتان را با اين روش بالا ببريد تا شما را هم جزء هيئت اسكپوس ببينيم. نگاه اسكوپوس و برخي سيستم هاي سنجشي ديگر بيشتر كمي است و اين رويكرد در خيلي از موارد حتي در ايران هم مدنظر است و كمتر كيفيت كارها مدنظر است. فقط كافي است دانشش را داشته باشد و وقت بگذاريد تا به لحاظ كمي طوري آوازه تان زياد شود كه حتي خودتان هم باورتان نمي شود.
      موفق باشيد.

  • صبا گفت:

    من هم البته نظراتي دارم كه شايد كسي خوشش نياد اما اين دليل نميشه به كسي حمله كنيم. البته معلومه كه همه دلشون واسه اين حوزه و رشته ميسوزه .دوستان از نظرات مختلف ناراحت نشيد و خوشحال باشيد كه همه چيز شفاف ميشه.اين واسه شناخت خوبه.ديگه اينكه خيلي متشكرم از آْقاي اكبري و حيدري ن‍زاد براي اينكه اين مطالب رو به ما ميرسونن.واقعا خسته نباشيد.گفتگو هاي آقاي حيدري هميشه ما را با خودمون بيشتر آشنا ميكنه.مرسي كه شفاف سوال ميكنيد و شفاف جواب ميگيريد.اميدوارم اينجا كسي از كسي ناراحت نشه.بحث كنيم اما دعوا نكنيم

  • س.م گفت:

    گفته اید که “همین جا، گروه کتابداری دانشگاه تهران که مقام اول” قطب تحقیقاتی کشور را دارد. (….) گروه کتابداری دانشگاه تهران مدتی است مرده است. (…)

  • پیمان جلیل پور گفت:

    عرض سلام و ادب دارم خدمت جناب آقای حیدری نژاد و همۀ تلاشگران علم کتابداری
    همیشه تعجب من از این است که چرا در این دنیا تا انسان یه حرفی می زند یا انتقادی می کند، همه و همه فقط کارشان این است که او را سرکوب کنند، خوب دکتر کوشا هم یک انسان است و مطمئناً برای حرفهایی که در مصاحبه زده اند دلایلی داشته اند و من از همه کسانی که احساس می کنند دکتر کوشا نسبت به انجمن کتابداری ایران یا نسبت به جامعه کتابداری ایران کم لطفی کرده اند، با خودشان تماس بگیرند و حتی حرفهای دلشان را به صورت حضوری یا تلفنی یا ایمیلی به ایشان بگویند تا اگر سوءتفاهمی بوده برطرف شود و نه اینکه خدای نکرده، حرفی نسبت به دکتر کوشا از روی عدم درک درست بنویسیم و بگوییم. حال آنکه ممکن است دکتر کوشا از گفته هایشان منظور دیگری داشته اند و برداشت ما منطبق با گفته های ایشان نیست. بهرحال طوری نباشد که یک انسان که ده بار کار خوب می کند، خوبی هایش را نبینیم ولی به محض اینکه یکبار اشتباه می کند،او را تحقیر کنیم و او را دادگاهی کنیم. فقط خواهش من این است که مسئولان انجمن کتابداری ایران و کسانی که مصاحبه ی دکتر کوشا به دلشان ننشسته، حرفهای دلشان و انتقاداتشان را شخصاً به دکتر کوشا بگویند و جوابشان را نیز تحویل بگیرند تا سوءتفاهمات برطرف شود. در این دنیا که خیلی از آدمها کلاس می زارن و تن به مصاحبه نمی دهند و میگن وقت نداریم و حتی از مصاحبه کردن هم می ترسند، شجاعت و دل به دریا زدن دکتر کوشا ستودنی است، هر چند به دل دیگران ننشیند، همیشه قرار نیست که آدم حرفی بزند که به دل دیگران بنشیند که اگر قرار بر این بود که این دنیا معنا و مفهومی نداشت. دکتر کوشا برای خود من هم از این اتفاقات تا دلت بخواهد پیش اومده و من شما را درک می کنم،راضی کردن دیگران سخت است و در این دنیا فقط به سگ مرده لگد نمی زنند. در پایان برای دکتر کوشا و تلاشگران علم کتابداری آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت دارم.

  • نقشینه گفت:

    شاید تحولات گروه کتابداری در ویرایش جدید مدیون تلاشهایی باشد که در زمینه اطلاع رسانی توسط سازمانهایی صورت گرفته که در سنت کتابداری ایران معمولا نقش شان یا تکذیب شده و یا تحدید یافته است. فی الواقع تفاوت گروه دانشکاه تهران با سایر گروه ها در ارتباط صنعتی آن، و برقراری تدریحی فرهنگی متفاوت با فرهنگ غالب در بدنه کتابداری و اطلاع رسانی است. بخاطر برخورد متفاوت بوده است که در طی 4 سال گذشته تعداد آزمایشگاه های گروه اطلاع رسانی از یکی به سه عدد رسیده و موضوعاتی از موارد عمومی اطلاع رسانی تا پایش دیجیتالی تا انفورماتیک شناختی را در بر می گیرد. بودجه گروه کتابداری نشگاه تهران از بسیاری از گروه های موجود در تهران، مشهد و شیراز کمتر است.

    من به این ایده که گروه خود را جدا از بدنه کتابداری ایران تلقی می کند اعتراض دارم. این بیان بطور غیر مستقیم درست روش برخورد و دیدگاهی را مطرح می کند که صنعت کتابداری و اطلاع رسانی در ایران را به تبهگنی کشاند. بعنوان رییس منتخب گروه کتابداری دانشگاه تهران، به عرض می رساند
    که این گروه بخشی از بدنه دانشگاهی ایران بوده و هدف

  • آزاده.م گفت:

    خب اگر در این دانشگاه و در جهان اسلام یک الی دوتا نفر توانسته اند حرفی در حوزه و گرایش های گوناگون کتابداری از جمله علم سنجی حرفی در جهان برای گفتن داشته باشند مگر بد است. خب میگید اسکوپوس چنان است و بصار. اما کدام یک از اساتید مثلا خود شما توانسته اند در هیات تحریریه نشریات بین المللی و با ضریب تاثیر بالای کتابداری باشند. شاید هستند و ما خبر نداریم. خب اونها هم اگر همچین افتخاراتی داشته باشند باعث افتخار ما و ایران است و شایسته تقدیرند. دکتر کوشا از معدود افراد کتابداری ایران یا شاید بتوان گفت تنها فردی است که توانسته اند در این عرصه هم موفق باشند و جز هیات تحریریه و داوران برتر بین المللی باشند. کارگاههای آموزشی دکتر از بهترین کارگاهها در دانشگاه تهران و حتی سایر دانشگاهها است و با اقبال بسیار روبروست. آیا این حق است که در این مصاحبه همش بگردیم اگر جنبه منفی داشته باشد( که خیلی ندارد البته) پیدا کنیم و روش مانور بدیم که چی بشه؟ بهتر است نیمه پر لیوان را هم ببینیم و نه اینکه فقط نیمه پر گروه کتابداری دانشگاه خود را ببینیم و نیمه خالی دانشگاههای دیگر را رصد کنیم.
    یا حق
    التماس دعا

  • محمد قاسميان گفت:

    سخن پاياني.
    دقيقا با صحبت شما موافقم. بهتر است هميشه نيمه پر ليوان را ديد.
    اما ايشان در صحبتهايي كه در رابطه با انجمن كتابداري ايران داشته اند
    بيشتر نيمه خالي ليوان را در انجمن ديده اند. شايد اگر اظهار نظر در اين
    رابطه نمي كردند بهتر بود. به هر حال از يك شخص فرهيخته با اين همه سابقه
    درخشان بعيد بود كه اظهار نظري به اين صورت داشته باشند.
    شايد خيلي از اظهار نظرهاي ما از سر بي اطلاعي باشد. اين را من نبايد
    بگويم. اما مسئولين انجمن بهتر است دستاوردهاي مثبتي كه انجمن داشته است
    به صورت علني اعلام كنند. شايد هم يك ضعف فرهنگي وجود دارد كه ما براي
    كاري كه انجام مي دهيم تمايلي نداريم زياد آن را به صورت علني اعلام كنيم
    و فرهنگ تعريف از خود زياد در ايران جا نيفتاده است و اگر هم كسي
    اين كار را انجام مي دهد حمل بر خودستايي و غيره مي شود. مطمئنا انجمن
    كارهاي مثبتي انجام داده است و كارهاي زيادي هم براي انجام وجود دارد كه
    قبلا انجام نداده است و بايد هر دو رويكرد مدنظر باشد.
    قاعدتا نظراتي هم كه نسبت به اين مصاحبه مي شود مي تواند مثبت يا منفي
    باشد و از يك دانشجو هم انتظاري بيش از اين نيست كه از دو ديدگاه
    به قضايا نگاه كند. نگاه شما مثبت بوده است و نگاه من به آن منفي.
    هر كسي در اظهار نظراتش آزاد است.
    من كه شخصا هنوز دانشجو هستم و حالا حالاها بايد يادبگيرم تا به قول شما در ليست هيات تحريريه اين چنيني قرار گيرم. به هر حال رويت پذيري يا همان visibility يك شخص هم بستگي به خودش دارد.
    شايد خيلي از اساتيد هستند كه عضويت در مجامع و هيات تحريريه ها مختلف را دارند اما لزومي نمي بينند آن را اعلام كنند و شايد هم نيازي نمي بينند.
    همه اين موارد بستگي تام به شخصيت خودشان دارد و اينكه چرا آن را اعلام
    مي كنند يا نمي كنند.
    به هر حال همچنان اين سوال مطرح است كه:
    گروه هاي كتابداري ايران در يك جهت حركت مي كنند يا در جهتهاي مخالفت هم؟
    اگر جامعه كتابداري ايران و تمام افراد عضو در اين رشته خود را در يك خانواده بزرگ مي ديدند و صرفا از ديدگاه و نظر خويش به جهان نگاه نمي كردند شايد وضع به گونه اي بهتر بود.
    پايدار باشيد.

  • آزاده.م گفت:

    ختم کلام
    آیا انجمن به جز همایش کار دیگری هم کرده است؟
    چرا باید در آزمون استخدامی که خبری از کتابداری نبود انجمن صرفا به یک اعتراض بسنده کند در حالی که همانهایی که انجمن را راه انداخته اند در هزارجا دست داشته اند و میتوانستند در این رابطه بهتر عمل کنند؟
    چرا باید آزمونهای استخدامی کتابداری اینقدر آشفته باشد و انجمن نتواند در این رابطه کاری کند؟ شاید کسانی دست اندرکار آن هستند که دیگر خیالشان راحت است و کاری باری برای خود دست وپاکرده اند و به فکر بقیه نیستند؟
    من خودم به شخصه وقتی کسی از موفقیت هاش بگوید نه تنها خوشحال میشوم بلکه تحریک میشوم که روزی حتی از او هم مثلا در حوزه خودم بهتر شوم. بنابراین گفتن موفقیت های افراد و شنیدن آن می تواند روزنه های امید را برای خیلی ها باز و بازتر کند و الگو باشند
    در همان دانشگاهی که شما درس میخوانید هم اساتید بزرگی هستند که من مثلا از اخلاق یکی از دست اندکار اصلی انجمن و گروه بحث است خبر دارم و بسیار خوشحالم که ایشان از نظر اخلاقی و علمی مورد تحسین دانشجویان هستند. و تعاریف اینچنین که میشنویم باعث میشود که این شخص برای من هم که از دانشگاهی دیگر هستم الگو باشند.
    سخنان دکتر کوشا حمل بر خودستایی نیست. خب شاید سایر اساتید دوست ندارند بگویند اما از طرفی هم خیلی از دانشجویان و کتابداران هستند که لازم است با خبر باشند.
    و خیلی مسائل دیگر که از حوصله این بحث خارج است
    موفق باشید دوست گرامی

    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
    التماس دعا

  • آزاده.م گفت:

    http://www.koosha.tripod.com/
    دیدنش ضرر نداره- تا شاید سخنانش را حمل برخودستایی نگیرند آنان انتقادات دکتر را بر خود گران دیده اند.

    یا مولا حسین(ع)
    پیروز باشید

  • آزاده.م گفت:

    http://www.koosha.tripod.com/
    دیدنش ضرر ندارد- تا شاید سخنانش را حمل بر خودستایی نگیرند آنان که شاید سخنان و انتقاداد دکتر را بر خود گران دیده باشند.

    یا مولا حسین(ع)
    پیروز باشید

  • الهه گفت:

    دکتر کیوان کوشا به عنوان پژوهشگر نمونه دانشگاه تهران انتخاب شدند.
    این موفقیت را به ایشان و گروه کتابداری دانشگاه تهران تبریک می گویم

  • وجیهه غضنفری گفت:

    با سلام خدمت استاد کوشا
    مطالب استاد نسیار جالب بود . با وجودی که من ایشان را هرگز ندیدهام اما از صحبتهای متین ایشان که هم علمی و هم انتقادی بود لذت بردم . اینکه انجمنی و یا دانشگاهی و یا مقاله ای نتواند اثر مثبت و کاربردی داشته باشد دیدگاه درستی است. هرچه زحمت هزینه وقت و عمر که گذاشته میشود فقط با ارزیابی نتیحه قابل قضاوت می شود مخصوصا” در رشته کتابداری و اطلاع رسانی.البته کارهایی هم شده که خوب است و جای تقدیر دارد . اما به راستی اگر این همه آموزش و استاد و دانشگاه باشد ولی مدارس ما کتابدار نداشته باشند و در فقر اطلاعاتی و علمی به سر ببرند و آموزش و پرورش ما از نظر دیدگاه این قدر ضعیف باشد که اهمیت مطالعه و کتابخانه را نداند پس زحمت کتابداران کجا رفته وآیا نباید مدیران کشور تا به حال توسط کتابداران مجاب شده باشند که سطح عمومی فرهنگ بالا برود و نه فقط یک عده خاص از جامعه مانند جامعه دانشگاهی.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك