بینش، دانش، روش

يادداشت — توسط در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۹:۵۲ ق.ظ

یک جو بینش، از نیم مَن دانش، ارزشمندتر است (مثل ایتالیایی)

در جایی می‌خواندم که یکی از صاحبان اندیشه را اعتقاد بر این است که “همیشه راه بهتری برای انجام کارها وجود دارد.” این را قبول دارم و در اینجا قصد ندارم که اثبات کنم آیا این گفته صحیح است یا خیر؟ بحث بر سر اجزا و انجام این مساله است. اینکه در مرتبه اول، ما از بن و بنیاد قبول داشته باشیم كه هر آنچه سال‌ها با آن خو کرده‌ایم را می‌توانیم به سبک و سیاق دیگری به کار گیریم یا به انجام برسانیم پله اول است و تازه آغاز ماجرا است. از اینجا است که تفاوت انسان‌های دنباله‌رو و پيشرو مشخص می‌شود. این پدیده همان چیزی است که یک خصوصیت را به شخصیت هر فرد انسانی پیوند می‌زند. با همین نوع نگاه است که مشخص می‌شود فرد صاحب تفکر همگرا است یا واگرا؛ تفکر همگرا یعنی دنبال‌روی و سال‌های سال انجام کاری که از آبا و اجداد به ارث برده شده و تفکر واگرا یعنی اندیشه کردن در باب هر عمل و به دنبال راه‌حل بهتری بودن برای انجام هر کار.

حقیقت این است که تا این پله‌ی اول را نپذیریم، قدم نهادن در وادی تفکر خلاق و مساله‌گشا ناممکن خواهد بود. زیرا اولین گام تغیير، تغیر ذهنی و به تعبیر بهتر، تغیر نوع نگاه است.

این مقوله را در دنیای کتابداری و اطلاع‌رسانی نیز بسیار داریم. سال‌های سال است که خيلي از فرایندهای کاری ما در کتابخانه‌ها بر همان اسلوبی پیش می‌روند که چند دهه پیش انجام می‌گرفته و دریغ از یک جو تفکر و نگاه انتقادی.

نگاه و تفکری که هرگز نمی‌خواهد مصداق قول ارزشمند “یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است”، باشد. و هر آنکه را هم سودای مخالفت یا اصلاح اين رسم معهودِ مانده از عصر حجر در سر باشد، تکفیر کرده و سنگسارش واجب می‌شمارد. حقیقت این است که تا این پله‌ی اول را نپذیریم، قدم نهادن در وادی تفکر خلاق و مساله‌گشا ناممکن خواهد بود. زیرا اولین گام تغیير، تغیر ذهنی و به تعبیر بهتر، تغیر نوع نگاه است. آن چه دراین مقال اندک درپی آن هستیم پرداختن به سه رکن اساسی حیات علمی و حرفه‌ای بشر است و اگر مجالی باشد مصادیقی از این ارکان را در عالم کتابداری و اطلاع‌رسانی بیان خواهیم نمود. این ارکان که هر یک به جایگاه خویش رکنی رکین به شمار می‌آیند عبارتند از:”بینش؛ دانش؛ روش”. سه رکنی که حضور یا عدم حضور یا به تعبیر دیگر، حضور پررنگ وکم‌رنگ آنهاست که موضوعی را مطلوب و معقول می‌سازد و موضوعی دیگر را مملو از عیب می‌نماید.

برای هر اقدام عملی یا هر مقوله ذهنی، ابتدا باید زمینه‌ای در فرد موجود باشد که با نام بینش یا بصیرت آن را می‌شناسیم. درحقیقت موتور محرکه هر اقدامی، همین بینش اولیه است و فقدان یا کمبود آن در بسیاری موارد حاصل عمل را بی‌بار و بهره می‌نماید. همه ما با آدم‌هایی که مسائل را از منظری متفاوت از دیگران می‌بینند مواجه شده‌ایم. گویی این افراد از ازل تا به ابد دنیا را نیک می‌دانند و می‌شناسند. و هر مقوله را با تیزبینی و درایتی ویژه می‌بینند که تعجب و تحسین همگان را بر می‌انگیزند. بینش، که جوهر اصلی هر اقدام و تفکری را شکل می‌دهد، خود نیک و بد و کم و زیاد دارد. هر چه بینش و روشن‌بینی بیشتری در امور ساری و جاری باشد می‌توانیم از نتایج حاصله آسوده خیال باشیم. زیرا بینش باعث می‌شود که کارها کورکورانه انجام نشود و برای هر جزء و بخش کوچک و بزرگ، اندیشه و تفکر و دلایل متقن وجود داشته باشد. توجه به جزئیات از یک سوی و کل‌نگری از سوی دیگر از مشخصات بارز امور بینشی است. اما بینش، خود به خود پدید نمی‌آید. ملزومات و زمینه‌هایی لازم دارد و در بستر زمان و تجربه فراوان شکل می‌گیرد و از مهمترین منابع تغذیه آن، جزء دیگر این مقال یعنی دانش است.

دانش به سان توشه و ذخیره‌ای است که تماماً اکتسابی بوده و در طول مسیر این سفر پرفراز و نشیب، قوت عقلی سالکین را مهیا می‌نماید. برخلاف بینش که بخشی از آن ذاتی است و در سرشت برخی انسان‌ها به ودیعه گذاشته شده است. دانش از راه تعامل با محیط، خواندن، دیدن و تجربه‌کردن به دست می‌آید. دانش باعث می‌شود که ما علم به احوال و اطراف داشته باشیم و بر این اساس، مسائل و پدیده‌ها را بهتر بشناسیم و به کار گیریم. اگر در حول موضوعی که مورد نظر است، دانش و علمی موجود نباشد، اصل موضوع با اشکال مواجه شده و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار آن خواهد بود. با دانش است که مساله شناخته می‌شود، زوایا و اجزای آن مورد بررسی قرار گرفته و راه حل‌ها پیشنهاد می‌شود. بر اساس همین دانش است که پاسخ‌ها دوام و قوام می‌يابد و حل مسائل امکان‌پذیر می‌گردد.

تا اینجا به دو رکن اساسی اقدامات، یعنی بینش و دانش اشاره شد. حال یک جزء سوم و نهایی تحت عنوان “روش” به عنوان حلقه تکمیل‌کننده این زنجیره باید در کار باشد. برای انجام امور، براساس دانش و بصیرتی که موجود است، باید روش انجام کار را نیز مشخص کرد. بسیاری از صاحب‌نظران عقیده براین دارند که برای دست یازیدن به هر اقدام، به تعداد همه اقداماتی که داریم، روش نیز داریم. مسلم است که هر روش برای یک جنس کار و اقدام مناسب و مفید است و نمی‌توان برای تمامی امور، از یک روش خاص پیروی کرد. ضروری است که پس از شناخت کامل مساله، روشی برای به انجام رسانیدن آن انتخاب شود که مناسب با ویژگی‌ها و ماهیت آن کار باشد. روش، حاصل تجربه، دانش و آموزش است. هر چه تجربه بالاتری موجود باشد روش‌ها پخته‌تر و کامل‌تر انتخاب خواهند شد. روش مناسب، هم در سرمایه‌ها (پول، زمان، نیروی انسانی و…) صرفه‌جویی حاصل می‌کند و هم نتایج را نتایجی قابل اطمینان می‌کند. با انتخاب روش مناسب، می‌توان انتظار داشت که اهداف مدنظر – بدون غفلت از زوایا و جنبه‌های مهم مساله یا موضوع- به سهولت تامین گردد.

حال که این سه رکن اصلی اقدامات بشری مطرح شد، باید ببینیم چه اهمیت و ارزشی در حوزه کتابداری و اطلاع‌رسانی دارند. در قسمت بعد به كاربرد اين مفاهيم مهم در حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني خواهيم پرداخت.

  • یکی از مهمترین و شناخته‌شده‌ترین بخش‌های کتابخانه‌ها، بخش امانت کتابخانه است که اولین تصور هر کس از کتابخانه به این بخش بازمی‌گردد. در این بخش مانند دیگر بخش‌های کتابخانه قواعد و قوانین خاصی حاکم است که در جای خودشان محترم و ضروری هستند. اما برخی از قوانین در بخش امانت ، قوانین وامانده از عصر حجری هستند که کتابداران حجری‌تر از اصل قاعده، به هیچ وجه اجازه نزدیک شدن به آن را نمی دهند چه برسد به تغییر آن. از این قواعد می توان به قانون “عدم امانت منابع مرجع، نشریات و پایان نامه ها” اشاره کرد. قاعده ای که در اصل و اساس آن درست بوده و بر این موضوع مهم تکیه داشته که منابع پرمراجعه یا انحصاری همیشه در کتابخانه موجود بوده و کسی از دسترسی به آنها محروم نشده و یا دچار صدمه یا گم شدن نشوند. اما این قانون مربوط به زمانی دور بوده که امکانات و تجهیزات رایانه ای و دیجیتالی به این حد و گستره موجود نبوده است. در حال حاضر در بسیاری از کتابخانه‌ها، نسخه‌های الکترونیکی و دیجیتالی این منابع موجود بوده و قابل دسترس و استفاده است. اما، برخی از کتابدارانی که فاقد بینش پیش گفته هستند، امانت آنها را به هر طریق حرام شمرده و حتی اگر کسی چنین تقاضایی از آنها بکند، انگار که کفر گفته و مقدسات آنها را مستقیماً نشانه رفته است. حال آنکه، در صورت داشتن بینش لازم و با توجه به شرایطی که بر کتابخانه و مخاطبین آن حاکم است و با در نظر گرفتن امنیت و حفاظت از منابع، امکان انعطاف در مقابل چنین قانونی وجود داشته و افراد می‌توانند از منابعی که برای استفاده آنها مهیا شده است، حداکثر استفاده را ببرند.

کتابخانه‌ها با توجه به شرایط، به راحتی می‌توانند امکانات و تسهیلات مناسبی را در اختیار مخاطبین بینوا قرار داده و در وقت و انرژی خواننده (به قول رانگاناتان) صرفه‌جویی نمایند.

  • مورد دیگر، بازهم در خصوص بخش مرجع و شیوه استفاده از منابع است. در بسیاری از کتابخانه‌ها، بازهم به دلیل فقدان رویکرد مبتنی بر بصیرت و بینش، اجازه کپی برداری از بسیاری منابع به خصوص پایان‌نامه‌ها یا اسناد تحقیقاتی را نمی‌دهند. به همین دلیل، محققین بیچاره باید مثل طالبان علم در عهد بوق، شال و کلاه کنند و به کتابخانه مورد نظر مراجعه کرده و پس از طی کردن چندین خوان کوتاه و بلند ایجاد شده از سوی کتابداران به منبع مورد نظر دسترسی پیدا کنند. پس از دسترسی باید با سرعت و حرص و ولع فراوان شروع به رونویسی از منبع نموده و در این بین غرغرها و خرده فرمایشات گاه و بیگاه کتابدار محترم را هم تحمل نمایند. در حالیکه کتابخانه‌ها با توجه به شرایط، به راحتی می‌توانند امکانات و تسهیلات مناسبی را در اختیار مخاطبین بینوا قرار داده و در وقت و انرژی خواننده (به قول رانگاناتان) صرفه‌جویی نمایند.
  • نمونه بارز دیگر که ضعف بینشی و دانشی در حوزه کتابداری و اطلاع‌رسانی را نمایان می‌سازد، مربوط به اجرای یک پایان‌نامه است. اگرچه در حال حاضر بسیاری از پایان‌نامه‌ها در همه رشته‌ها و دانشگاهها واجد چنین ضعفهایی هستند، اما این نمونه‌ای است که برای نگارنده پیش آمده و با آن مواجه شده است. البته به دلیل ملاحظات اخلاقی و رویکرد این نوشته از بردن نام دانشجو و استاد یا اشاراتی که ممکن است باعث شناسایی آن فرد شود خودداری می‌شود. که قصد و نیت این نوشته نقد پایان‌نامه یا نوشته نیست که اگر این اتفاق در جای خودش بیافتد بسیار هم نیکو است. اما در اینجا صرفاً نمونه‌ای از ضعف بینش و دانش، قرار است ارائه شود. نزدیک به دو سال پیش، آقای دانشجویی تماس گرفته و گفتند که می خواهم در حوزه FRBR که حوزه علمی شما هم هست پایان‌نامه بنویسم. و گفتند که می‌خواهند کاری مقایسه‌ای انجام دهند. وقتی از چند و چون کاری که می‌خواستند انجام دهند مطلع شدم، به ایشان عرض کردم که این کار از بن و بنیاد غلط است و شما می‌خواهید دو مقوله را که هیچ ربطی به هم ندارند مقایسه کنید. این کار مثل مقایسه دوچرخه با خورشیدگرفتگی می‌ماند که هیچ ارتباطی با هم ندارند. ایشان هم از این راهنمایی بنده که باعث روشنی ذهنشان شد بسیار تشکر کردند و این ماجرا تمام شد. تا اینکه، یک سال پیش متوجه شدم این پایان نامه با همان اسلوب و با همان خطای بنیادین انجام گرفته و با نمره عالی هم دفاع شده است. حتماً در جلسه دفاع هم اساتید راهنما و مشاور و داور بسیار به‌به و چه‌چه کرده و به دانش و توانایی این فرد بارک‌الله گفته‌اند. یعنی، اینکه هیچ یک از این بزرگان از دانش لازم برای ارزیابی کار برخوردار نبوده و از آن مهمتر از خودشان سئوال نکرده‌اند آیا این کار انجام گرفته از اساس درست است یا خیر؟ لابد، مثل همه پایان‌نامه‌های دیگر، صرفاً به نمودارها، جامعه آماری و اشکالات تایپی و نقطه و ویرگولی پایان‌نامه توجه ویژه کرده‌اند و از ایراد بنیادی پایان‌نامه غافل مانده‌اند.
  • روزی برای بازدید از یک کتابخانه نسبتاً بزرگ رفته بودیم. در بخش مرجع کتابخانه کذایی، کتابدار محترم با حرارت و آب و تاب فراوان توضیح می‌داد که یکی از بزرگترین و منحصر به فردترین مزایای این کتابخانه این است که برچسب‌های عطف (لیبل‌های) کتابها شدیداً با هم هماهنگ بوده و در یک اندازه معین و دقیق نصب شده‌اند. الحق که درست هم می گفت. همه کتابها در هر قطع و اندازه به صورتی دقیق و در اندازه‌ای معین برچسب خورده بودند. این قسمت کار اشکالی نداشت و ظاهرا خیلی هم مزین خوبی بود. اما، وقتی لغت‌نامه دهخدا را به همراه چند اثر مرجع دیگر دیدیم که به چه روزی افتاده است، متوجه دسته گل کتابدار محترم شدیم. از مهمترین امکانات تعبیه شده برای سهولت استفاده از کتابهای مرجع، درج حروف یا کلمات مشخص کننده محدوده الفبایی مطالب داخل هر جلد است که خواننده به سرعت و سهولت از روی عطف می تواند تشخیص دهد برای یافتن مطلب مورد نظرش کدام حرف الفبا را در کدام جلد باید پیدا کند. اما این کتابدار خوش ذوق! صرفاً برای زیبایی برچسب‌های عطف کتابها، تمامی این بخشهای راهنمای منابع مرجع را با برچسب پوشانده بود و خواننده بینوا می بایست برای پیدا کردن مطلب مورد نظر قدری سرگردانی در مجموعه‌های چند جلدی را تحمل می کرد.
  • نمونه دیگری که به یاد دارم بازهم دانش، روش و بینش در کتابداری و اطلاع‌رسانی را نادیده گرفته است. در یکی از کتابخانه‌های بزرگ شاهد بودم که نرم‌افزار کتابخانه‌ای مدرن و روزآمدی در اختیار داشتند که تسهیلات کتابخانه‌ای فراوانی از جمله امکان انتقال مستقیم اطلاعات از کتابشناسی ملی ایران و کتابخانه کنگره را ارائه می‌کرد. اما جماعت کتابدار آن کتابخانه که اتفاقاً چند تن فارغ التحصیل رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی هم بودند، بدون توجه به این قابلیت نرم‌افزار و بدون اینکه دانش فنی لازم برای این کار را داشته باشند به روشی اشتباه و پرزحمت و وقت گیر، پس از جستجوی کتابهای کتابخانه در لوح فشرده کتابشناسی ملی ایران، از فهرستبرگه مورد نظر پرینت گرفته و مجددا این پرینت را در کاربرگه رایانه‌ای نرم‌افزار کتابخانه‌ای ورود اطلاعات می‌کردند. ظاهراً، این افراد هیچ وقت از خودشان نپرسیده بودند که آیا راه مناسب‌تر و راحت‌تری برای انتقال اطلاعات به درون نرم افزار وجود دارد یا خیر؟ چه اگر این را می‌پرسیدند به جستجوی راه حل رفته و با پرس و جو و یافتن راه حل مناسب، این همه زحمت برای خود نمی‌تراشیدند.
  • نمونه دیگر، بازهم به روش انجام کار در کتابخانه بر می‌گردد. در یک کتابخانه دانشگاهی،  که اتفاقاً آنها هم نرم‌افزار روزآمدی مانند نمونه بالا داشتند، شاهد بودم که برای تهیه برچسب عطف کتابها چه روش سخت و پرزحمتی را انتخاب کرده بودند. آنها اطلاعات کتابها را در نرم‌افزار کتابخانه‌ای وارد می‌کردند و برچسب عطف کتابها را از روی کاربرگه موجود در نرم‌افزار یادداشت می‌کردند و با استفاده از ماشین تایپ معمولی برچسبها را تایپ کرده و بر روی کتابها نصب می‌کردند. تصور کنید تایپ تعداد زیادی برچسب عطف و تنظیم اندازه مناسب آنها بر اساس عطف کتابها، چه کار پرزحمت و دشواری خواهد بود. حال آنکه، نرم‌افزار مورد نظر به راحتی امکان تهیه انواع برچسبها و کارتهای مورد نظر را با خود به همراه داشت.

همان گونه که ذکر شد، این نمونه‌ها، بخشی از خروار هستند که در این فرصت کم امکان ارائه آنها وجود داشت. قطعاً هر یک از شما با نمونه‌های فراوان دیگری از این دست مواجه شده یا خواهید شد. وجود چنین مسائلی در هر حوزه‌ای تا حدودی طبیعی است و نمی‌توان انتظار داشت یا آرزو نمود که چنین کاستیهايی وجود نداشته باشد. مهم نوع برخورد و نگرش ما به اینگونه مسائل است. این نمونه‌ها به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با مسلح شدن به بینش، دانش و روش مناسب از بسیاری عوامل مداخله‌گرِ مخرب در یک زندگی شخصی یا حرفه‌ای متعالی جلوگیری کرده و رضایتمندی به وجود آورد. علم کتابداری و اطلاع‌رسانی از جمله علومی است که دائم در معرض پدیده‌ها و یافته ها علمی و فناورانه جدید است و برای همگامی با پدیده‌های در حال تغییر مداوم عصر حاضر، ضروری است که در هر سه زمینه “بینش، دانش و روش” روزآمدی و جلودار بودن خود را حفظ نماید. در غیر این صورت به سرعت و سهولت شاهد زوال و حذف آن از بسیاری عرصه‌ها و حوزه ها خواهیم بود.


برچسبها: , , , , , ,

    يك نظر

  • رضاپور گفت:

    مطلب خوبی بود. به خصوص اینکه بصیرتی که الان در جامعه نداریم یا کم داریم همان چیزی است که ما را از کشورهای توسعه یافته متمایز می کند. همه اش به فکر این هستیم که چگونه انجام دهیم. فکر نمی کنیم چرا باید انجام دهیم و چگونه بهتر می شود انجام داد.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك