مدیریت کتابخانه‌ها حتما باید کتابدار و باسواد باشند !

گفتگو — توسط در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۹:۵۱ ق.ظ

این مرتبه دوم است که با پوری سلطانی به گفتگو می‌نشینم. گفتگوی اول تحت عنوان ” زندگی ، عشق و جراحی خاطرات” در خبرنامه انجمن (سال 83،شماره سوم) منتشر شد.

پوری سلطانی همیشه برای گفتگو کمی سخت می‌گیرد. درست مثل اولین بار که در آمد و گفت: “من حرفی برای گفتن ندارم” و من می‌دانستم که دارد برای آنکه آدم عاشق همیشه مولد است همیشه خلاق است و همیشه عطر و بوی تازگی می‌دهد و حقیقتاً چه کسی پوری سلطانی را عاشق به کارش ندیده است؟ او نزدیک به چهار دهه کار عاشقانه و فروتنانه در کارنامه دارد. پوری سلطانی نه تنها در حوزه کتابداری نامش بلند است بلکه اهل سیاست هم او را می‌شناسند، اهل ادب هم با او مودبند و اهل فرهنگ نیز به همچنین و شاید برای کتابداران هیچ چیز با اهمیت تر از این نباشد که بزرگانشان در چشم و دل بزرگان حوزه‌های دیگر جایگاهی بلند داشته باشند.

گفتگو با پوری سلطانی همواره می‌تواند چشمان شما را به دوره‌ای که  می‌توان آن را دوره تاسیس کتابداری در ایران دانست بازتر کند. دوره‌ای آغازین! دوره‌ای که لاجرم مختصات خاصی داشت، دوره‌ای که وزن کارهای فنی و آماده‌سازی بیشتر بود و لاجرم کتابداران به این سو کشیده می‌شدند و برای بسیاری چون پوری سلطانی تقدیر لاجرم بود که بر خلاف میل قلبی خود به کارهای فنی و سازماندهی بپردازد. در این گفتگو خواننده با بخشهایی از زندگی شخصی و حرفه‌ای پوری سلطانی آشنا می‌شود. با افسوس‌ها و دریغها و امیدهایی که به گمان من کمرنگ شده است.

این گفتگو در عصر یک روز پنج شنبه سر می‌گیرد. دکتر فریبرز خسروی استاد دانشگاه نیز  دراین  گفتگو ما را همراهی می‌کند.

  • خب برای شروع به ما بگویید بهترين معلمان شما چه كساني بودند؟

راستش من سه تا معلم خوب داشتم. يكي  در دوران دبيرستان كه خانمي بودند به نام بيدل كه به ما ادب فارسي ياد مي‌داد. خيلي باسواد نبودند ولي معلم فوق‌العاده‌اي بود براي اينكه بلد بود موضوعاتي كه خودش ياد گرفته را به بهترين نحو انتقال دهد.

  • سال چندم؟

كلاس نهم و دهم دبيرستان

  • كدام دبيرستان بوديد؟

پيش از انقلاب شاهدخت نام داشت و بعدها اسمش عوض شد. اسم فعلي‌اش را به ياد ندارم. منزل ما پشت مدرسه سپهسالار بود و ما پياده به مدرسه مي‌رفتيم و برمي‌گشتيم.

  • پس يكي از معلمان خوب شما خانم بیدل بودند، بقيه چه كساني بودند؟

بله … اينها اساتيد ما بودند تا اينكه رفتم انگليس، آنجا واقعاً يك معلم خوب داشتم خانمي بود كه به ما ادبيات انگليسي درس مي‌داد و من هر چه ياد گرفتم در ادبيات انگليسي از ايشان بود و من كسي را به اقتدار و هوش ايشان نديدم. بعد هم در دوران كتابداري بود كه استادي داشتم به اسم خانم «لور» كه هر چه ياد گرفتم ثمرة تلاش ايشان بود و انگيزة كتابدار شدن را او در ما به ‌وجود آورد.

  • حالا اگر از بهترين شاگردان شما بپرسيم، چه جوابي مي‌دهيد؟

شاگردان من؟ شاگردان من همه‌شان خوب بودند، خانم بهزادي، خانم علوي و … همه‌شان خوب بودند.

  • يعني شاگرد بد نداشتيد؟

خب كساني بودند كه فقط مي‌خواندند فوق‌ليسانس بگيرند و طبعاً نمرة خوبي از من دريافت نمي‌كردند. خانمي بودند كه دوبار از درس من نمرة پايين گرفته بود و قصد خودكشي داشتند (مي‌خندد) بعد دكتر كاردان با من تماس گرفتند و گفتند فلاني مي‌خواهد اينكار را بكند كه من هم گفتم كار خوبي مي‌كند چون آدم نبايد سربار جامعه باشد!!

  • آخرش چه شد؟ آن خانم خودكشي كردند؟

(با خنده) نخير، ايشان چون آواز هم مي‌خواندند اول به توصية مسئولين دانشگاه رفتند يك دوره موسيقي گذراندند و بعد هم music librarian   شدند و موفق هم بودند!

  • پس شما در حقيقت كمك كرديد تا آن خانم راه اصلي زندگيش را پيدا كرد.

بله، شايد اينطور بشود گفت، و بهرحال من هميشه از اينكه شاگرداني چون كامران فاني و بهاءالدين خرمشاهي و دكتر مرادي داشتم به خود مي‌بالم.

  • برويم سراغ كتابداري، خانم سلطاني، شما نقطه عطف كتابداري كشور را چه دوره‌اي مي‌دانيد؟

به نظر من دهة 40 دهه فوق‌العاده‌اي بود. براي اينكه پايه‌هاي كتابداري ايران در آن زمان گذاشته شد. در آن زمان انجمن كتابداري ايران راه‌اندازي شد، دورة فوق‌ليسانس كتابداري پايه‌گذاري شد، شوراي كتاب كودك پا گرفت، كانون پرورش فكری راه افتاد.

دهة 40 دهه فوق‌العاده‌اي بود. براي اينكه پايه‌هاي كتابداري ايران در آن زمان گذاشته شد. در آن زمان انجمن كتابداري ايران راه‌اندازي شد، دورة فوق‌ليسانس كتابداري پايه‌گذاري شد، شوراي كتاب كودك پا گرفت، كانون پرورش فكری راه افتاد، مركز خدمات، مركز مدارك علمي همه در آن دهه به وجود آمدند و خب همه اينها نشان مي‌دهد كه چه رشد و بالندگي وجود داشته است

مركز خدمات، مركز مدارك علمي همه در آن دهه به وجود آمدند و خب همه اينها نشان مي‌دهد كه چه رشد و بالندگي وجود داشته است، بخصوص انجمن كتابداري بسیار مهم بود به دليل اينكه به‌ طور گسترده‌اي در سطح كشور كلاسهاي آموزشي برقرار مي‌كردند و بهترين اساتيد در آن كلاسها تدريس مي‌كردند، كساني مانند خانم انصاري تدريس مي‌كردند.

  • به كتابداران درس مي‌دادند؟

نخير، آن زمان هنوز كتابداري به صورت كمي رشد نكرده بود ولي معلمان مدارس، مديران، مديران كل مراكز فرهنگي همه در اين كلاسها شركت مي‌كردند تا بتوانند امور كتابخانه‌هاي خود را انجام دهند و اتفاقاً همينها باعث مي‌شد تا ارتباط كتابداري با جامعه بيشتر شود و كتابداران هويت واقعي خود را پيدا كنند.

  • اينكه شما معتقديد دهة چهل، دهة برجسته‌اي در كتابداري ايران بوده، البته مي‌توان آن را جور ديگر هم ديد. دهة چهل دورة آغاز و تأسيس اين رشته در كشور بوده و شايد خيلي از كارهايي كه شما نام برديد طبيعي بود كه در زمان تأسيس شروع شود و اين نشان مي‌دهد كه شما و نسل شما در آن زمان از وضعيتي كه داشتيد راضي بودند، يعني از پايگاه و منزل اجتماعي كه داشتيد، ولي فكر مي‌كنيد كه كتابداران كمي پايين‌تر از شما هم همين حس را داشتند؟ مي‌دانيد كه در حال حاضر يكي از مسائل كتابداران پايگاه و منزلت اجتماعي‌ست آيا در همان زمان نيز اين مسائل وجود داشت؟

بله كم و بيش وجود داشت اما نه در ميان كساني كه فوق‌ليسانس كتابداري مي‌خواندند، گرچه من مخالف برگزاري دوره‌هاي كارداني و كارشناسي كتابداري بودم. من معتقد بودم كه فقط بايد دورة كارشناسي ارشد برقرار باشد و كتابداران در يك حوزة كارشناسي تخصص داشته باشند و بعد كارشناسي ارشد را كتابداري بخوانند. اينكه نمي‌شود شما يك چيزهايي در دورة كارداني بخوانيد، بعد همان را با كمي تغييرات در دوره ليسانس و بعد دوباره فوق‌ليسانس و مرتب اينها تكرار شود آنهم با معلماني كه خودشان هم زياد علاقه‌مند نيستند. شما اگر از بچه‌هايي كه كارداني و كارشناسي و كارشناسي ارشد كتابداري را خوانده‌اند بپرسيد حتماً بيشترشان به شما خواهند گفت كه كارشناسي ارشد خيلي متفاو‌ت‌تر از كارشناسي و كارشناسي خيلي متفاوت‌تر از كارداني نبوده است. به هر حال من اعتقاد داشتم و دارم كه هر كتابداري اول بايد يك تخصصي داشته باشد بعد بيايد كتابدار شود.

  • عملاً كساني كه تخصص در رشته‌اي ديگر داشتند بهتر درخشيدند، اينگونه نيست؟

بله، تقريباً همينطور است.

  • آيا هم نسلان شما از اينكه شما را “كتابدار”  خطاب مي‌كردند احساس شعف مي‌كردند؟

نه. اينگونه نبود براي اينكه تازه اول كار بود و همه با علاقه نيامده بودند. خیلیها آمدند برای اینكه مدرك بگيرند. آن اول حدود 30 نفر را پذيرفتند ولي از آنجائيكه همه كلاسها به زبان انگليسي بود خيليها انصراف دادند و حدود 13 نفر مانديم و ادامه داديم. و گروه اولي كه فوق‌ليسانس گرفتيم اكثرمان كتابدار بوديم، يعني در كتابخانه‌ها كار مي‌كرديم ولي كتابداري نخوانده بوديم. درست مثل خود من. من در كتابخانه بانك مركزي بودم و بعد تصميم گرفتم اين كار را به‌طور عملي نيز ادامه دهم.

  • قبل از آغاز اين دوره‌ آيا فوق‌ليسانس‌هاي كتابداري در كشور نبودند؟

چند نفري بودند كه همه‌شان از خارج مدرك داشته و مشغول كار در كتابخانه‌هاي مختلف بودند ولي كار آموزشي نمي‌كردند. مثل خانم تفضلي، آقاي سينايي.

  • آقاي ابرامي هم بودند؟

بله در آن زمان آقاي ابرامي رفته بودند كه دكترايشان را بگيرند. يك خانم ارمني هم بودند كه اسمشان يادم نيست و فوق‌ليسانس داشتند. آقاي دكتر دانش هم بودند و خلاصه هفت نفري مي‌شدند كه اسامي همه آنها را به خاطر ندارم.

  • حالا اگر اين نقطه عطف را در رابطه با كتابخانة ملي بپرسم چه خواهيد گفت، يعني از آغاز كارتان در كتابخانة ملي تاكنون چه دوره‌هايي در ذهن برجسته‌تر است؟

اين خيلي مشكل است. اما بگذاريد اين را بگويم كه من از ابتدايي كه وارد به كار كتابداري شدم مخصوصاً پس از تحصيلاتم همه فكر و ذكرم كتابخانة ملي بوده است، اين به خاطر درسهايي بود كه اساتيد به ما مي‌دادند و آشنايي كه من با كتابخانة كنگرة آمريكا پيدا كردم، باور كنيد وقتي در كتابخانة بانك مركزي بودم آنقدر نامه به كتابخانه كنگره نوشتم و پاسخ‌ گرفتم كه حد و حساب ندارد و همه سؤالهاي خودم را از آنها مي‌پرسيدم و آنها نيز فوري جواب مي‌دادند گر چه حالا كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم چه سؤالهاي ساده‌اي مي‌پرسيدم اما آنها همه را جواب مي‌دادند.

من مخالف برگزاري دوره‌هاي كارداني و كارشناسي كتابداري بودم. من معتقد بودم كه فقط بايد دورة كارشناسي ارشد برقرار باشد و كتابداران در يك حوزة كارشناسي تخصص داشته باشند و بعد كارشناسي ارشد را كتابداري بخوانند

جالب است كه بدانيد كه در آن زمان در ايران تنها كتابخانه‌اي كه كتاب‌هايش بر اساس رده‌بندي ديويي بود كتابخانة بانك مركزي بود آن هم براي آنكه مدير ما كه يك خانم بود دوره‌اي در يك كتابخانه متعلق به يك بانك در خارج از كشور ديده بود و بعد هم به من ديويي را ياد دادند. خلاصه من از ابتدا فكر و ذكرم كتابخانة ملي بود و فهميده بودم كه پايه‌گذار كتابداري ايران كتابخانة ملي بايد باشد. ولي قبل از انقلاب اصلاً ما را راه نمي‌دادند. ما در مركز خدمات همه كار براي كتابخانه‌ها و كتابداري انجام مي‌داديم ولي مسئولين كتابخانه ملي اصلاً ما را راه نمي‌دادند. حتي يكبار من پيغام دادم كه از هر دو نسخه كتابي كه مي‌گيريم يكي را كتابشناسي ملي را در بياوريم ولي موافقت نكردند.

  • حتماً در ذهنتان كتابخانة ملي را با كتابخانة كنگره مقايسه مي‌كرديد؟

بله. منظورم اينست كه هميشه دلم مي‌خواست كتابخانة ملي پا به پاي كتابخانة كنگره حركت بكند اما هيچوقت اين اتفاق نيفتاد. البته تا مدتها فكر مي‌كردم كه شايد بشود مخصوصاً در دهة هفتاد خيلي اميدوار بودم اما حالا اصلاً اميدي ندارم و فكر نمي‌كنم كه به آن سو حركت مي‌كنيم.

  • چاپ «سرعنوان‌هاي موضوعي» يكي از نتايج تلاشهاي شماست، اين مساله چه حسي به شما مي‌دهد؟

خب نمي‌دانم چطور بگويم. البته فقط تلاش من نبود همه همكاران من زحمت كشيدند ولي شما نمي‌دانيد من چقدر مسائل مختلف را تحمل كردم و چقدر حرف شنيدم! اما اين را بگويم كه اين اصلاً ساده نبود. چاپ سرعنوان موضوعي، چاپ فهرست مستند مشاهير، همه در زماني بود كه فكر مي‌كردم كتابخانة ملي، كتابخانة ملي خواهد شد. بببينيد بعد از انقلاب به جز هفت يا هشت نفر همه با پيوستن مركز خدمات كتابداري در كتابخانه ملي مخالف بودند، فكر مال من بود و خانم شادمان هم به من پيوست و ما تلاش كرديم تا مركز خدمات به كتابخانة ملي ملحق شود چون فكر مي‌كرديم كارهاي ما و پروژه‌هاي مركز خدمات براي كتابخانة ملي‌ست. ما اصلاً آمديم به كتابخانة ملي تا بتوانيم كتابخانة ملي را به جايگاه واقعي خودش برسانيم. شما نمي‌توانيد بنشينيد در مركز خدمات و روزي دو تا كتاب فهرست كنيد و ويرايش جديد گسترشها را شاهد باشيد. نخير شما بايد روزي صد تا كتاب فهرست كنيد تا با مسائل و مشكلات آشنا شويد. اين روند از زما‌ن‌ آقاي شهرستاني تقريباً ايجاد شد در كتابخانة ملي و در دهة هفتاد و اوائل دهة هشتاد هم خوب بود ولي به مرور افت پيدا كرديم.

  • به گمانم شما به اين هم فكر مي‌كنيد كه كتابخانة ملي در هر كشور بايد توان جذب نخبه‌هاي كتابداري را داشته باشد، درست است؟

به نظر من اولين مكان براي نخبه‌ها بايد دانشگاه تهران باشد.

  • منظور ما پس از پايان تحصيلات است بعد از آنكه فرد آموزش ديد.

بله در آن زمان كتابخانة ملي بايد بتواند نخبه‌ها را جذب كند.

  • خانم سلطاني فكر نمي‌كنيد بخش آموزش و پژوهش يک سو می‌رود و بخش اجرايي و بخشي كه با مراجعه‌كننده سروكار دارد به طور كلي منقطع از بخش اول است؟ بخش اول ضرورتهاي پژوهش را نمي‌شناسد؟ بخش دوم هم كار خودش را. يعني اين سرعنوانها و فهرستها كه منتشر شده محصول تلاش افرادي نظير شما بوده است و محيط‌هاي آكادميك هم كار خودشان را انجام مي‌دادند و بعضاً موضع‌گيري‌هاي متقابلي هم بوده است و اين باعث به وجود آمدن گسستي ميان كتابخانة ملي و بعضي از محيط‌هاي آكادميك شد و سبب شد كه آنها خوب كتابخانه ملي كشورشان را نشناسند و براي همكاري و همراهي پاپيش نگذاشتند. اين مساله را مي‌پذيريد؟

اين مسأله از اين زاويه درست است كه آنچه در دانشگاه تدريس مي‌شود در بيرون به اجرا نمي‌رسد. و اين مسأله دلايل زيادي دارد. تجربه‌اي كه من به واسطة مطالعه در كشورهاي ديگر دارم اينست كه معمولاً كارهاي فني كتابداري را معمولاً دو نهاد انجام مي‌دهند. يكي انجمن‌ كتابداري و ديگري كتابخانة ملي. دانشگاه زياد در اين مباحث وارد نمي‌شود. اما در تحقيقات ديگر اين امر لازم است. ببينيد دانشگاه تهران متأسفانه از ابتدا، منظورم گروه كتابداري است از ابتدا خوب پايه‌گذاري نشد و نتوانست اكثر نخبگان را براي تدريس جذب كند و اگر نگاه كنيد قبل از انقلاب هيچكدام از اساتيد دانشگاهي مطلبي منتشر نكردند و هر چه بود ناشي از فعاليت‌هاي مركز خدمات كتابداري بود.

  • اما سنگ بناي اين كارهاي فني را به طور كلي بايد دانشگاهها بگذراند منظور، آن دانش موردنظر است.

البته همينطور است. ببينيد به نظر من سالهاست كه دانشگاههايي مثل مشهد و اهواز بهتر از دانشگاه تهران عمل مي‌كنند و من از فارغ‌التحصيلاني كه بعضاً با آنها صحبت مي‌كنم اين را مي‌فهمم.

  • خانم سلطاني آيا در طول فعاليت شما در حوزة كتابداري شما با مساله‌اي به نام ‌«مديريت كتابخانه‌ها» مواجه بوديد؟ آيا مديران كتابخانه‌ها لزوماً بايد كتابدار باشند يا هر كس مدير  باشد اكتفا مي‌كند؟ آيا هم‌نسلان شما به اين مسأله فكر مي‌كردند؟

به نظر من مديريت كتابخانه‌ها حتماً بايد كتابدار باشند و اين فقط حرف من نيست. يادم هست در مشهد سميناري بود كه آقاي خاتمي هم شركت داشتند و در همان سمينار خانم انصاري خيلي صريح اعلام كردند كه كتابخانه‌ها بايد مديران متخصص كتابداري داشته باشند و اين در زماني بود خود آقاي خاتمي مدير كتابخانه ملي بودند.

  • يعني فكر مي‌كنيد اگر كسي سالها تجربة مديريت در نهادهاي گوناگون داشته باشد يا دكتراي مديريت داشته باشد نمي‌تواند از عهدة مديريت يك كتابخانه بربيايد؟

مديريت به تنهايي فايده ندارد. شما مديري باشيد كه علم كتابداري را نداشته باشيد نمي‌توانيد مديريت كنيد. به نظر من كتابداري كاري بين هنر، فن و علم است. شما نمي‌توانيد به صرف مدير بودن در يك مركز هنري بگوييد كه حتماً يك ويولونيست خوب تربيت مي‌كنيد. اين امكان ندارد. كتابداري مثل هنر است، مانند موزيك است شما نمي‌توانيد به صرف مدير بودن يك كتابخانه را مديريت كنيد. البته مديران خوبي هم بوده‌اند، مثلاً آقاي شهرستاني كتابدار نبودند اما اجازه مي‌دادند كه متخصصان به كارهاي تخصصي مشغول شوند يا آقاي خاتمي تقريباً همين كار را كردند و دنبال كار ساختمان كتابخانة ملي را گرفتند اما اينها كافي نيست.

باور كنيد وقتي در كتابخانة بانك مركزي بودم آنقدر نامه به كتابخانه كنگره نوشتم و پاسخ‌ گرفتم كه حد و حساب ندارد و همه سؤالهاي خودم را از آنها مي‌پرسيدم و آنها نيز فوري جواب مي‌دادند گر چه حالا كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم چه سؤالهاي ساده‌اي مي‌پرسيدم اما آنها همه را جواب مي‌دادند

به نظر من مديريت كتابخانه‌ها هم بايد تخصص كتابداري داشته باشند و هم مدير باشند. اين را هم بگويم كه كتابدار بودن، بدون هنر مديريت فايده ندارد و نظاير اين هم بوده است و فايده نداشته است.

  • اين مدير كتابخانه‌اي كه شما مي‌گوييد بايد كتابدار هم باشد، تا چه اندازه بايد به كارهاي كتابداري وارد باشند؟ آيا مثلاً بايد ريزترين كارهاي يك كتابدار در بخش‌هاي فني مطلع باشند و توان انجامش را داشته باشند؟

نخير اينگونه نيست. ولي بايد با نيازهاي مراجعه‌كنندگان و مخاطبان آشنا باشد و بايد رمزش را بشناسد. براي مثال چرا فردي مثل كامران فاني هم كتابدار بسيار خوبي‌ست و هم بالقوه توانايي مديريت را دارند؟ براي اينكه منابع را مي‌شناسند و شما هر سؤالي از ايشان بپرسيد حتي اگر جواب را ندانند اما مي‌توانند به شما بگويند كه جواب سؤالتان را در كجا مي‌توانيد پيدا كنيد. اين مهم است. و متأسفانه بايد بگويم ما كتابدار مرجع خوب نداريم و اين مهم‌ترين بخش كتابخانه است.

  • پس به نظر شما، تا شيوة انتخاب مديران كتابخانه‌ها تغيير نكند و به يك راه و رسم صحيح آنجور كه شما مي‌گوييد قرار نگيرد خيلي از مسائل كتابخانه‌ها و كتابداري حل نخواهد شد و تا مديران يك بينش كتابدارانه نداشته باشند نمي‌توانند كتابخانه‌ها را راهبري كنند، درست است؟

بله همينطور است. ضمن اينكه مديران بايد باسواد هم باشند. بالاخره مدير يعني كسي كه اگر تمام زيردستانش نتوانستند به سؤالي پاسخ دهند اما او بايد توانايي پاسخ را داشته باشد. بالاخره يك نفر بايد جوابگو باشد. پس مدير بايد معلومات عمومي و معلومات كتابداري كافي داشته باشد. من هميشه به همكاران مسؤلي كه در كنارم بودند مي‌گفتم و حالا هم مي‌گويم كه وقتي يك مسؤول براي كاري به زيردست خودش نياز داشته باشد پس نمي‌تواند مسؤل باشد و شاگرد حساب مي‌شود.

  • يك بحثي در مديريت عام وجود دارد آنهم اينست كه در بخشهاي ستادي، مديراني كه در بالا قرار دارند اگر 70 درصد مديريت بدانند و 30 درصد هم از ظرايف آن كار مطلع باشند كفايت مي‌كند. مثلاً به عنوان نمونه آقاي بلينگتون رئيس كتابخانة كنگره، كتابدار نيستند، فكر مي‌كنم دكتراي تاريخ دارند اما با بينش و تخصصي كه دارند به ‌گونه‌اي تفویض اختيار كرده‌اند كه كارها كاملاً به متخصصان فن سپرده شده است و خودشان كمتر دخالت دارند. در كتابخانه‌هاي كوچك البته يك مديري كه كتابدار باشد لازم و ضروري است اما در كتابخانه‌هاي بزرگ هم اگر فردي باشد كه 70 درصد مدير و كامل به فاكتورهاي مديريت باشد و 30 درصد هم به رشته واقف باشد خيلي خوب مي‌تواند كار بكند. و متأسفانه گاهي هيچ كدام از اينها وجود ندارد كه توليد مشكلات مي‌كند و گرنه به لحاظ معيارهاي جهاني نيز ضرورتي ندارد كه شخص مدير قطعاً كتابدار باشد.

بله در كتابخانه‌هاي بزرگ شايد حق با شما باشد. به طور كلي منظور من اينست كه وقتي شما به عنوان مدير يك كتابخانه، علم كتابداري هم داشته باشيد، ديگر راه غلط نمي‌رويد و به ديگران هم اجازه نمي‌دهيد كه اشتباه رفتار كنند براي اينكه نيازها و اولويتها را مي‌شناسيد. ببينيد در كتابخانة كنگره سيستمي وجود دارد كه به شما حتي به عنوان مدير اجازه انجام هر كاري را نمي‌دهد. همين آقاي بلينگتون وقتي مي‌شود رئيس كتابخانة كنگره يكهو نمي‌تواند بگويد كه مثلاً «سرعنوان موضوعي» لازم نداريد! محال است چنين حرفي را بزند!

هميشه دلم مي‌خواست كتابخانة ملي پا به پاي كتابخانة كنگره حركت بكند اما هيچوقت اين اتفاق نيفتاد. البته تا مدتها فكر مي‌كردم كه شايد بشود مخصوصاً در دهة هفتاد خيلي اميدوار بودم اما حالا اصلاً اميدي ندارم و فكر نمي‌كنم كه به آن سو حركت مي‌كنيم

محال است ايشان بگويد كه مثلاً ما به رده‌بندي نياز نداريم. اما در اينجا مسائل خيلي شخصي و سليقه‌اي پيش مي‌رود. يك مدير، يك كتابخانه را جوري راهبري مي‌كند كه دلش مي‌خواهد نه به شيوه‌اي كه پاسخگوي نيازهاي كتابخانه باشد.

  • اجازه دهيد وارد به بحث ديگري شويم. شما در جايي اشاره كرديد كه آقاي فاني يك كتابدار مرجع واقعي هستند. از طرفي خود شما هيچگاه كتابدار مرجع نبوديد و بيشتر در بخش خدمات فني فعاليت داشتيد. به نظر شما كداميك مهم‌تر است؟

اصلاً من از بد حادثه به بخش خدمات فني كشيده شدم براي آنكه آن زمان كسي اصلاً نبود كه اين بخش را انجام دهد. وقتي تحصيلات كتابداري من تمام شد و بعد از مدتي وارد به مركز خدمات شدم و متوجه شدم كه تا مجموعه سازماندهي نشود نمي‌توان كار مرجع را نيز به صورت مناسب انجام داد. يادم هست كه حتي به آقاي رهنما گفتم شما مركز مدارك علمي درست كرديد مانند اين است كه به مردم تلويزيون داديد اما نان نداديد، آخر مگر مي‌شود يك مجموعه بدون سازماندهي اوليه بتواند فعاليت ‌كند؟ اين شد كه من به امور فني و سازماندهي وارد شدم. وگرنه من در تمام طول تحصيلم مقاله‌هايي در باب كتابخانه‌هاي عمومي به اساتيدم ارائه مي‌دادم.

  • خانم سلطاني به گمان من خط مقدم كتابداري جايي است كه كتابدار با مراجعه‌كننده تماس دارد، با جامعه ارتباط پيدا مي‌كند، اما همين خط مقدم به پشتيباني نيز نياز دارد، اما مسأله‌اي كه باعث مي‌شود جامعة كتابداري، جايگاه و پايگاه خود را در آينه جامعه برافراشته نبيند شايد تا حد بسياري بستگي به ضعف درهمان خط مقدم داشته باشد. نظر شما در اين باره چيست؟

بله همينطور است. يك نمايشنامه براي اجراي خوب نياز به عوامل پشت صحنه كارآمد دارد و البته در  ادامه بازيگران هم بايد حرفه‌اي باشند، ضعف در هر يك از آنها موجب ضعف در مجموعه مي‌شود. ما در بخش مرجع ضعف داريم و به عقيدة من دانشگاه تهران بايد روي اين مسأله كار مي‌كرد.

  • مگر به نظر شما دانشگاه مي‌تواند فردي مثل آقاي فاني تربيت كند؟!

نه ولي به هر حال دانشگاهها يك راه هستند. مهمترين مسأله كه دانشگاه بايد در ميان دانشجويان ايجاد كند، همان انگيزه است. متأسفانه دانشجويان عشق ندارند. و به آنها «خدمت به مردم» خوب القا نمي‌شود. آن عشق اگر باشد ديگر فرقي ندارد شما كجا هستيد، و حتماً هر كجا قرار بگيريد تلاش مي‌كنيد.

  • خانم سلطاني در طول سالها شما را به‌عنوان «كتابدار» شناخته‌اند، آيا هيچ‌وقت از اين مسأله ناراحت شديد؟

به هيچ‌وجه! من حتي در فرمهايي كه گاه به گاه بايد پر كنيم هيچ‌وقت نمي‌نويسم كتابداري و اطلاع‌رساني، فقط مي‌نويسم كتابداري و خودم را كتابدار معرفي مي‌كنم و هميشه به اين مسأله افتخار مي‌كنم.

  • چرا به كتابدار بودن خودتان افتخار مي‌كنيد؟ مگر این رشته چه چیزی دارد؟

شما به من بگوييد اين رشته كتابداري چه چيز ندارد؟! همه چيز دارد. حيف كه بعضي‌ها نفهميدند، حيف كه جوانان نمي‌دانند.

  • خانم سلطاني، با اينكه كماكان علاقه به ادامة اين گفتگو داريم اما براي آنكه يبشتر شما را خسته نكنيم، همينجا تمام مي‌كنيم تا در فرصتي ديگر پاي صحبت شما بنشينيم. اگر حرفي باقي مانده بفرماييد.

از شما تشكر مي‌كنم اميدوارم وضعيت كتابداري هر روز بهتر شود.


برچسبها: , , ,

    ۶ نظر

  • حاجي حسيني گفت:

    سركار خانم پوري سلطاني
    استاد گرامي و دست داشتني رشته كتابداري

    باسلام و عرض احترام, وقتي كه اين مصاحبه را مطالعه مي كردم خردسند شدم كه چنين اساتيد بزرگواري در اين رشته وجود دارد. بنده يكي از آن اشخاصي هستم كه علاقه زيادي به كتابداري داشته و دارم. و اين علاقه را هم مرحون كتابخانه ملي هستم. وقتي من در كتابخانه دانشگاه مشغول بكار شدم ديپلمه بودم و اجبار كردن كه حتما اين دوره ها را در كتابخانه ملي ببينيم. آن زمان جناب آقاي استاد شمسبد فهرست نويسي ديويي را آموزش مي دادند آنقدر با احساس و انگيزه اين درس را آموزش مي دادند كه من هم علاقه مند شده و ادامه تحصيل دادم و واقعا به رشته و كارم عشق مي ورزم و اگر خداوند توفيق دهد. مي خواهم و براي ارتقاع سوادم وارد تحصيلات تكميلي هم بشوم.

    درود بر استاد بزرگوارم و دوست داشتني سركار خانم پوري سلطاني.
    ارادتمند شما حاجي حسيني

  • دهقانی گفت:

    با سلام و عرض ادب
    از وقتی وارد رشته کتابداری شدم همیشه این سوال در ذهنم بود که این رشته چیست، هر وقت از کسی می پرسم همه یه جورهای مثل خانم پوری سلطانی جواب می دهند”شما به من بگویید این رشته کتابداری چه چیز ندارد؟! همه چیز دارد. حیف که بعضی‌ها نفهمیدند، حیف که جوانان نمی‌دانند.”کاش و ای کاش میگفتند تا ما جوانها هم می فهمیدم ،میفهمیدیم که چیست و به کجا میخواهیم بریم ،رشته ای که با گفتن اسمش مخاطب به خنده می افتد و تو هیچ توضیحی نداری جز اینکه چندتا کلمه قلمبه که خودت هم درست هیچی ازش نمیدونی چیزهای که فقط حرفن و واقعیت خارجی ندارن.

  • سعادت گفت:

    سلام
    صادقانه بگویم اگر به کتابداری هم علاقمند نباشم اما عاشق استاد خانم سلطانی هستم. شخصیت ایشان یک خصوصیاتی دارد که مرا شیفته خود می کند.
    امیدوارم زنده و سربلند باقی بمانند

  • مینا گفت:

    استاد ارجمند وگرانمایه
    سرکارخانم پوری سلطانی
    باسلام وعرض ادب
    من ازخواندن مصاحبه شما هم لذت بردم و هم به حال جامعه کنونی کتابدرای غبطه خوردم چرا که فضای آموزشی کنونی را به هیچ عنوان نمی توان بافضای آموزشی دوران شما مقایسه نمود. ایکاش من می توانستم حضوری شمارا ببینم و از دانش و اندوخته های شما بهره مند گردم.

    با آرزوی افق روشن برای جامعه کتابداری

  • عبدالحسین فرج پهلو گفت:

    با درود به استاد بزرگوار سرکار خانم سلطانی
    به اعتقاد بنده جذابیت کلام استاد سلطانی در دو چیز سرچشمه دارد: اول، جذابیت خود رشته کتابداری، و دوم درک درست استاد از این جذابیت و قابلیت. اما اینکه این درک چگونه حاصل شده است، من فکر می کنم اینهم در دو چیز نهفته است: اول، حس و روحیه جستجوگر خود استاد بوده است و اینکه ایشان در طول زندگی پربارشان مدام در پی یافتن پاسخ به سئوالات و مجهولاتشان بوده اند، و دوم، ذکاوت، تیزبینی و دانش ایشان که بخشی ذاتی ایشان است وبخش دیگر (و شاید مهمتر) ناشی از تلاش و پشتکار ومطالعات ایشان، و به قول معروف حاصل دودچراغ خوردن هااست. و اما بازهم به عقیده من، یک چیز دیگر ورای همه اینها وجود دارد که در استاد ودر همه زنان ومردان موفق مردمی موج می زند و آن «عشق» و به ویژه «عشق به مردم و خدمت به جامعه» است. این عامل اخیر است که در هرکس وجود داشته باشد، در هر رشته ای که باشد موفق می شود و نه تنها خودش می درخشد، بلکه بر جامعه اش هم پرتوافشان می شود.
    خطاب به دوستان عزیز و جوانی که دربالا پیام گذاشته اند عرض می کنم که برای اینکه ببینیم، باید نگاه کنیم. به نظر من «دهقانی» های عزیز باید در دیدن خود بیشتر دقت کنند. شکی نیست که افرادی مانند بنده هم باید فانوسی جلو راهشان بگیرند تا نور باشد و آنها بتوانند ببینند، اما دیدن کاری است که خودشان باید بکنند. تا نبینید، زیباییها را در نمی یابید.

  • هدي گفت:

    با درود و سلام خدمت استاد عزيز خانم پوري سلطاني

    خانم پوري سلطاني شما مصاحبه اي با روزنامه همشهري انجام داديد كه من سالهاست به اتاقم چسباندم و از آن لذت ميبرم شما باعث افتخار دانشجويان كتابداري و كتابدارهاي ما هستيد با آنكه هيچوقت از نزديك افتخار زيارتتان را نداشتم ولي عاشقانه دوستتان دارم براي شما، خانم نوش آفرين انصاري، آقاي عباس حري، آقاي كامران فاني و … آرزوي سلامت ميكنم اميدوارم سايه شما هميشه بر سر جامعه كتابداري باشد و ملت ما بيشتر قدر عزيزاني چون شما را بداند.

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك