کتابداران با چاقوی سلاخی در رمان کتابدار

معرفي — توسط در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۹:۵۳ ق.ظ

خلاصه‌ای از رمان کتابدار
آلكسي ويازينتسِف، جواني كه هنوز وارد كوران زندگي نشده است، وارث آپارتمان عموي خود در شهر ديگري مي‌شود. او براي فروش آپارتمان به آن شهر مي‌رود، اما درگير ماجراهاي عجيبي مي‌شود كه زندگي‌اش را براي هميشه تغيير مي‌دهد. ماكسيم، عموي او، گويا عضو فعال فرقه‌اي مخفي بوده است. اعضاي اين فرقه، كتاب‌هاي گروموف، نويسنده شوروي، را كه سال‌ها پيش فوت شده بود، مطالعه مي‌كردند. گروموف چندان معروف نبود و داستان‌هاي واقع‌گرايانه‌ي سوسياليستي درباره‌ي برخورد و تقابل خوب با عالي مي‌نوشت. رمان‌هاي او واقعاً كسل‌كننده بود و خواننده‌اي نداشت. او هفت كتاب نوشت.
اين كتاب‌ها بسيار خسته‌كننده و ملال‌‌آور بودند، اما اگر كسي هر كدام را از اول تا آخر به طور كامل و بي وقفه مطالعه مي‌كرد، دچار حالت روحي عجيب و نامنتظره‌اي مي‌شد. اين كتاب‌ها درك و آگاهي خواننده را تغيير مي‌دادند و احساس عجيبي در او ايجاد مي‌كردند. اما اين احساس به سرعت از بين مي‌رفت و با خواندن دوباره‌ي كتاب، بار ديگر ظاهر مي‌شد و بدين ترتيب همچون مواد مخدر، خواننده را به خود وابسته مي‌كرد. افراد گوناگون در زمان‌هاي مختلف و در شرايط مختلف اين راز را كشف مي‌كردند.
آن كتاب‌ها صرف نظر از موضوع، نسبت به تأثيري كه بر افراد داشتند، نام جديدي مي‌گرفتند. كتاب «قدرت»، خواننده را وا مي‌داشت تا خود را شخص مهمي تصور كند و مدام دستور دهد و امر كند. حتي نحوه ايستادن، صدا و لحن گفتار او نيز تغيير مي‌كرد و غرور تمامي وجود او را فرا مي‌گرفت. تا زماني كه شخص تحت تأثير كتاب بود، مي‌توانست دستور دهد و اطرافيان نيز از او اطاعت مي‌كردند. اولين كسي كه خاصيت اين كتاب را كشف كرد، يك زنداني بود كه آن را در كتابخانه زندان مطالعه كرد و تحت تأثير آن، براي مدتي سلطان زندانيان شد. كتاب «نيرو» توان مي‌بخشيد و درد بيماران و افراد ناتوان را به طور موقت بهبود مي‌بخشيد. خاصيت اين كتاب در خانه سالمندان كشف شد و به كمك آن تمامي سال‌خوردگان بيمار از بستر بيماري برخاستند. كتاب «خشم» خشم ايجاد مي‌كرد و به فرد شجاعت جنگيدن در نبرد را مي‌بخشيد. تحت تأثير كتاب «تاب و توان»، عمل‌هاي جراحي باز به راحتي امكان‌پذير مي‌شد. كتاب «شادي» شادي محض پديد مي‌آورد و كتاب «خاطرات»، خاطرات دروغين مطبوعي به ارمغان مي‌آورد. كتاب ديگري نيز «معني و مفهوم» نام داشت، اما هنوز هيچ كس آن را نخوانده بود، زيرا نام واقعي آن «ملاحظاتي پيرامون كارخانه چيني استالين» بود و تمامي نسخه‌هاي آن به سرعت به فروش رفته بود زيرا بلافاصله پس از كنگره بيستم حزب كمونيست منتشر شده بود. آن‌هايي كه تأثير اين كتاب‌ها را كشف مي‌كردند، كتابدار نام مي‌گرفتند. كتابدار كتاب‌ها را نگهداري مي‌كرد و مراقب بود تا خوانندگان آن‌ها را سر نوبت خود بخوانند. كتابخانه‌ها در جستجوي اين كتاب‌ها بودند و همه آرزوي خواندن كتاب «معني و مفهوم» را داشتند. كتابداران با يكديگر دشمن شده بودند و بين آن‌‌ها جنگي تمام‌عيار بر سر كتاب‌ها و قدرت درگرفته بود
قانون مهم حاكم بر اين نبردها فقط استفاده از سلاح سرد و اختفاي اجساد بود. پيرزن‌ها ملبس به نيم‌تنه‌هاي نارنجي سپوران بودند و با چوبدستي‌هاي خود مي‌جنگيدند. كتابداران كتابخانه‌ي رِزْنيكوف با چاقوي سلاخي مي‌جنگيدند. كتابداران كتابخانه‌ي ديگري به بهانه ترويج فرهنگ ژاپني، مجوز حمل شمشيرهاي سامورايي را دريافت كرده بودند. كتابداران كتابخانه‌اي هم در هنگ قزاقان ثبت نام كرده بودند و به خود شوشكه مي‌بستند. دوئل نفر به نفر نيز در جنگ‌ها رايج بود.
و بدين ترتيب، برادرزاده‌ي از همه جا بي‌خبرِ كتابدار مقتول، به درون كوران حوادث كشيده شد. در ابتدا همه اين‌ها براي او عجيب و حتي وحشيانه به نظر مي‌رسيد، اما پس از خواندن كتاب «خاطرات» كه پيشتر در اختيار عموي او بود، خاطراتي را از دوران كودكي به خاطر آورد كه به او تعلق نداشت.
«خاطرات» او با موسيقي و ملودي‌ها و صداهاي گوناگون همراه بود. گروه كُر سال نو، هديه‌هاي رنگارنگ، گشت و گذار با سورتمه، …، عوعوي سگي با گوش‌هاي آويخته، ذوب برف در هواي بهاري، جويبارهاي جاري، جشن‌هاي ماه مه، پرواز از بلندي دور از تصور سوار بر دوش پدر، … . دشت‌هاي پوشيده از گل قاصدك، آسمان آبي با ابرهاي سفيد پنبه‌گون، درياچه‌ي نگارين با موج‌هاي ريز و لطيف از وزش باد و نيزارهاي پيرامون آن، … . گردش و رقص ماهي‌هاي ريز نقره‌فام در آب گرم و كم عمق درياچه، آواز جيرجيرك‌ها در علفزار زرد شده از آفتاب، سنجاقك‌هاي بنفشِ به ظاهر بي‌حركت در ميان زمين و آسمان، … .
«خاطراتي» از دوران مدرسه … كيف نو، مدادهاي رنگي، دفتر مشق، سرمشق با واژه‌هاي تا ابد دوست‌داشتنيِ «وطن» و «مسكو». ماريا ويكتوروونا لاتينينا ، اولين معلم او، دفتر مشق را باز كرد و به خاطر خط خوش او نمره‌ي بيست داد. كتاب رياضيات كه مملو از خرگوش و سيب بود، بوي نوي عجيبي داشت. از كتاب علوم رايحه‌ي مطبوع جنگل به مشام مي‌رسيد. سراسر تعطيلات زمستاني به سرسره بازي و برف بازي طي مي‌شد …

پيرزن‌ها ملبس به نيم‌تنه‌هاي نارنجي سپوران بودند و با چوبدستي‌هاي خود مي‌جنگيدند. كتابداران كتابخانه‌ي رِزْنيكوف با چاقوي سلاخي مي‌جنگيدند. كتابداران كتابخانه‌ي ديگري به بهانه ترويج فرهنگ ژاپني، مجوز حمل شمشيرهاي سامورايي را دريافت كرده بودند. كتابداران كتابخانه‌اي هم در هنگ قزاقان ثبت نام كرده بودند و به خود شوشكه مي‌بستند. دوئل نفر به نفر نيز در جنگ‌ها رايج بود.

تعطيلات زمستاني بهترين هنگام براي سرسره‌بازي روي يخ و برف‌بازي بود. و اما بهار و هواي دل‌انگيز و وسوسه‌انگيز … نامه‌هاي عاشقانه و مضحك بهار هنگام … و تعطيلات و جشن‌هايي كه همچون برق مي‌گذشت …
اين گوشه‌اي از مشاهدات دروغيني بود كه آلكسي بر اثر خواندن كتاب «خاطرات» به آن دچار شده بود. و البته احساس مطبوعي كه پس از يادآوري خاطرات دروغين به شخص دست مي‌داد، بيش از خود خاطرات شخص را مسخر مي‌ساخت. كتاب گويا همچون چاهي خودجوش، سيلي از واژه‌ها و گفته‌ها، صداها، رنگ‌ها، جزئي‌ترين نكات زندگي روزمره، حتي امضاها، آداب نزاكت، و به طور كلي تمامي جزئيات فراموش شده‌ي زندگي را در درون شخص جاري مي‌كرد.
آلكسي سرانجام تصميم خود را گرفت و وارد جرگه كتابداران شد. از آن پس او نيز در نبردها شركت مي‌كرد و در تالار مطالعه كتابخانه‌ي او همواره اتفاقات ناگواري روي مي‌داد. يك روز ناگهان كتاب «معني و مفهوم» به سوي او پرتاب شد. با خواندن آن تنها عبارتي كه در ذهنش باقي ماند «مزاميرِ آشكار» بود. آنگاه در پي آن برآمد تا معني و مفهوم آن عبارت را دريابد.
مزاميرِ آشكار وجود عيني داشت. هر روز و هر سال بي‌وقفه خوانده مي‌شد. هر خواننده با پايان نوبت قرائت خود، جايش را به خواننده‌ي ديگري مي‌داد، زيرا مستحب آن بود كه مزامير بدون هيچ‌گونه وقفه و مكثي خوانده شود تا مبادا شيطان در آن وقفه لانه كند …

كتاب «مزامير آشكار» در واقع «معني و مفهومي» نداشت، اما «تفكر» خاصي در آن نهفته بود. اين كتاب شامل تصاوير سه‌بعدي بازسازي شده‌ي پالِخ بود. نقاشي‌هاي پالخ مربوط به دوره شوروي كه بر روي تخته لاكي روشن ترسيم شده و مزين به زر و ياقوت بود و نمايانگر تمامي ابعاد كار و فعاليت در مسير رشد و توسعه‌ي كشاورزي و صنعتي اتحاد شوروي بود، هنوز به خوبي در يادها مانده است. در تصاويركتاب «مزامير آشكار» به خوبي مشخص بود كه چگونه دشمن با استفاده از فرصت‌ها، در ميان شكاف‌ها و جدايي‌هاي به وجود آمده در كشور پنهان مي‌شود تا به مقاصد شوم خود جامه‌ي عمل بپوشاند. اگر او موفق شود، همه ميهن نابود خواهد شد و هيچ كس نجات نخواهد يافت.
اما در اين ميان شخص ناشناس ويژه‌اي هست كه امور كتب هفتگانه‌ي پنهان را در دست دارد. او مي‌داند كه هر كتاب در چه محلي خوانده مي‌شود و تا آن گاه كه كتاب‌ها بي‌وقفه و يكي پس از ديگري خوانده مي‌شوند، دشمن مخوف به هيچ‌يك از مقاصد و اهداف شوم خود دست نمي‌يابد و كشور در زير گنبد نامرئيِ گزندناپذيري به حيات و بالندگي خود ادامه خواهد داد. ستون‌هاي استوار اين گنبد را خاطرات نيك، تاب و توان غرورآميز، شادي از صميم قلب، نيروي توانا، قدرت مقدس، خشم پرثمر، و مفهوم عميق، تشكيل مي‌دهد.
شخصي پشت ميز اداري ساده‌اي در اتاق كوچكي كه پنجره‌هاي آن با پرده‌هاي مخملين پوشيده شده، نشسته است. آباژور سبز رنگي با پايه‌ي مرمرين بر صفحات بازشده‌ي كتاب نور مي‌تابد. هيچكس اجازه‌ي ورود به اتاق را ندارد. آن شخص را كه در حال خواندن است و سرش به طرف شعاع لرزان نور خم شده، تنها از پشت سر مي‌توانيم ببينيم. او گرسنه نمي‌شود و هيچ‌گاه خستگي و خواب وجودش را فرا نمي‌گيرد. مرگ بر او مستولي نمي‌شود، زيرا فرشته‌ي مرگ از شجاعت و دلاوري او خجل است. او حافظ بي‌بديل ميهن است. او در عرصه‌ي كائنات به پاسداري مشغول است و كوشش او جاوداني است. كشوري كه تحت حفاظت اوست، همواره استوار و شكست‌ناپذير خواهد بود. و اين همان مفهوم اصلي هفت كتاب بود …
به نظر مي‌رسيد كه تمامي نابساماني‌هاي كتابخانه‌ي ويازينتسف زير سر سالخوردگاني است كه كتاب نيرو را مي‌خوانند. آن‌ها سري كامل هفت كتاب را يافتند و خواندند تا به كتاب «معني و مفهوم» رسيدند. تنها نامي كه با خواندن كتاب اخير به ذهنشان خطور كرد، «ويازينتسِف» بود. آن‌ها دريافتند كه او همان شخص برگزيده است. بنابراين او را ربودند و در اتاقي محبوس كردند تا هر روز يك كتاب از كتاب‌هاي هفتگانه را بخواند. مادامي كه او به خواندن مشغول است، ميهن پابرجا خواهد بود. و پاداش اين فداكاري او، عمر جاودانه است …

درباره نویسنده

ميخائيل يورْيِويچ يليزاروف – كه گاهي در منابع فارسي به اشتباه اليزاروف نوشته مي‌شود – در ژانويه سال 1973 در ايوانو-فرانكوفسك واقع در اوكراين، از پدري روانپزشك و مادري مهندس به دنيا آمد. كودكي خود را در خاركف طي كرد و در همان شهر به تحصيل در رشته‌هاي فقه‌اللغه و موسيقي پرداخت. سپس به خدمت سربازي اعزام شد اما در بحبوحه‌ي فروپاشي شوروي از مشاهده‌ي روند رويدادها كه به زعم او ناگوار بود، چنان بيمار گشت كه در بيمارستان بستري و سرانجام از خدمت سربازي معاف شد.
در سال 2001 مدتي در هانوور آلمان زندگي كرد و در همان جا اولين مجموعه‌ي داستان‌هاي خود با عنوان «ناخن‌ها» را كه از نوزده سالگي نوشتنش را آغاز كرده بود، منتشر كرد. سپس به آلمان و اتريش رفت و طي دو سال رمان «كتابدار» را به رشته‌ي تحرير در آورد. او اكنون ساكن مسكو است.
تاكنون از يليزاروف سه رمان با عنوان‌هاي «پاسترناك»، «كتابدار» و «كارتون‌ها‌»، و چهار مجموعه‌ي داستان «ناخن‌ها»، «روبان قرمز»، «نثر» و «بيمارستان» منتشر شده است.
رمان «كتابدار» در سال 2007 در روسيه منتشر شد و بلافاصله در سال بعد جايزه‌ي ادبي معتبر بوكر روسيه را براي نويسنده‌ي جوان آن به ارمغان آورد. ميخائيل يليزاروف درباره‌ي اين رمان استعاري مي‌گويد: «من در كتابم نشان داده‌ام كه چگونه يك انسان عادي و بي‌عرضه و تا حدي ترسو به يك قهرمان واقعي تبديل مي‌شود. چگونه بايد او را در شرايطي خاص قرار داد تا ناگزير اين گونه متحول شود. قهرمان رمان من هيچ چيزي نمي‌خواهد و حتي از همه چيز مي‌ترسد، اما روند زندگي به اجبار از او يك انسان واقعي مي‌سازد».
رمان «كتابدار» مملو از نوستالژي دوران شوروي است. در اين كتاب همه‌ي نشانه‌هاي شوروي را مي‌توان يافت، حتي دميتري گروموف ، نويسنده‌ي تقريباً فراموش شده‌ي اتحاد شوروي را كه نشانه‌ي بارز دوره‌ي استالين محسوب مي‌شد. يليزاروف كه خود را دنباله‌روي ولاديمير ساروكين ، نويسنده‌ي معاصر روسيه، مي‌داند، در اين باره مي‌گويد: «من خوشحالم كه از ميان كتابهايم رمان «كتابدار» برنده‌ي اين جايزه‌ي بزرگ ادبي شد. من شخصيت آلكسي ويازينتْسِف ، قهرمان رمان، را از خودم الهام گرفته‌ام. من نيز همچون او در شرايطي قرار گرفتم كه احساس مي‌كردم دارند وطنم را از زير پاهايم بيرون مي‌كشند». اشاره‌ي او به زادگاهش خاركف است كه روزگاري شهري از شهرهاي اتحاد شوروي بود ولي اكنون درون مرزهاي جمهوري اوكراين – كشوري كه او آن را غريبه مي‌داند – قرار دارد. او در ادامه مي‌افزايد: «چرا به يكباره همه چيز رنگ باخت و وطن من، اتحاد شوروي بزرگ، در برابر ديدگانمان به اين وضع رقت‌بار افتاد و به كشوري غربي و درجه سوم مبدل گشت؟ من در جستجوي پاسخ، به اين پرسش رسيدم كه چگونه مي‌توان بازگشت و دوباره شوروي را احيا نمود؟ از اين روي در اين رمان كتاب‌هاي گروموف، نويسنده‌ي تقريباً فراموش شده‌ي دوره‌ي استالين را مي‌بينيد كه با استفاده از آن‌ها، همچون افسانه‌ي ملكه‌ي برف‌ها، مي‌توان به ابديت رسيد».
يليزاروف در پاسخ به اين سؤال كه آيا هنگام نوشتن «كتابدار» به كتابخانه هم سر مي‌زد، مي‌گويد: «من علاقه‌اي به استفاده از منابع ندارم. ساده‌ترين راه برايم اين است كه همه چيز را از خود ببافم. طرح اين رمان هنگامي كه ساكن يكي از روستاهاي اطراف شهر مونستر آلمان بودم به ذهنم خطور كرد. در همسايگي ما كشتارگاهي بود كه هفته‌اي سه بار در آن خوك كشتار مي‌شد. در اين ايام فضاي روستا از بوي زننده‌ي گوشت و خون آكنده مي‌شد. در يكي از همين روزها كه هوا پر از بوي تعفن شده بود، حين بستن پنجره، ناگهان به مخيله‌ام خطور كرد كه چرا نبايد نويسنده‌اي باشد كه كتاب‌هايش نسيمي شود و نفس‌ها را تازه كند؟ همان دم نشستم و فصل اول «كتابدار» را نوشتم. نوشتن را در چهار ماهي كه در صومعه‌اي در اتريش زندگي مي‌كردم، ادامه دادم و سرانجام در برلين به پايان بردم. سپس به وطنم، روسيه، بازگشتم.
يليزاروف در عين اين كه طرفدار سرسخت شوروي است، به مسيحيت نيز اعتقاد دارد. او در پاسخ به اين سؤال كه قصد دارد جايزه‌ي بيست هزار دلاري بوكر روسيه را چگونه خرج كند، مي‌گويد: «من به عنوان يك مسيحي ارتودوكس به «سهم يك دهم كليسا» اعتقاد دارم. بنابراين دوهزار دلار از اين جايزه را يا فداي كليسا خواهم كرد، يا به يك مركز نگهداري كودكان خواهم بخشيد. بقيه را هم صرف زندگي روزمره‌ام خواهم كرد. به نظر من آيين ارتودوكس براي ما تكيه‌گاهي است در برابر همه‌ي آن چه كه با فروپاشي شوروي بر سر ما آمد».


برچسبها: , , , , , ,

پاسخ بدهيد

دنبالكها

ارسال دنبالك