خدمت مولفه برتر پایگاه و منزلت اجتماعی

درنگ — توسط در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۹ در ۵:۵۶ ق.ظ

انسان ،کارکرد گرایی و خدمت

یکم .جهان به تمامی و از صدر تا ذیل  تغییر کرده است  و این جهانی که ما در آن تنفس میکنیم به طور کلی با جهانی که  دو یا سه قرن پیش، انسان در ان میزیسته متفاوت است گرچه آسمانش آبی  و جنگل هایش سبز واشتراکات ظاهری بسیار دارند اما  در تمام شوون زندگی اجتماعی و انسانی ؛ آدمیزاد از دریچه هایی متفاوت، نگریستن را آغاز کرده است وبه مفاهیم گوناگون در حوزه های مختلف جور دیگر نگاه میکند . انسان جهان پیشین   اگر خود را” مرکز نشین” هستی در کره ی خاکی میدانست، انسان امروز، آگاهانه مرکزیت  خورشید را موید است . اما این تنها از بعد جغرافیایی هستی است و از بعد مفهومی  اتفاق دیگری رخ داده که نسبت عکس با قضیه بالا دارد.

حقیقت  اینست که بحث و گفتگو پیرامون “منزلت” اجتماعی انچنان که در حلقه های گوناگون کتابداران ، با حساسیت و بعضا جدیت دنبال میشود موجب ایجاد یا افزایش منزلت اجتماعی و فراگیر نمیشود، و جای خدمت های فراگیر و با قدمت و بی مرز را نمیگیرد

انسان جهان قدیم در “خدمت” خدایان بود، “خدمتگزار” مناسک و مراسم عرفی و اخلاقی و اجتماعی بود، هر جا نیاز به گشایشی بود اولین “قربانی”  انسان بود و “قربان” جایگاه رفیعی داشت همچو اسماییل به زیر تیغ ابراهیم!  ]واژه ی فرنگی آن “سكریفایس Sacrifice نیزدر زبان های اروپایی می‌رساند كه چیز قربانی شده برای خدایان، با قربانی‌شدن، جنبه ی تقدس و خدایی گرفته است.[(1)  و این در تمام تمدن ها و جوامع و مذاهب به گونه ای مشابه رواج داشت و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم که “خدمتگزاری و قربانی ”  شدن  “انسان”  در جهان قدیم به پای پدیده های گوناگون  از نکته های بارز و برجسته ایست که میتواند وجه تمایز  جهان قدیم و جدید باشد.

در جهان جدید البته قصه به گونه ای شگرف تغییر کرده است، انسان اگر چه ازلحاظ جغرافیایی هستی، دیگر  “مرکزنشین” نیست  اما در جهان مفاهیم و  در رابطه با پدید ه های دیگر  خود را در ” مرکز ” قرار داده است، و همه چیز را در “طواف” خود میخواهد،نه اینکه دیگر “قربانی” نمیشود بلکه “قربانی “نیز میخواهد  و میگیرد ،    انسان جدید به یک معنا و البته به تمامی  ” کارکرد گرا” شده است و طالب “خدمت ” است، (خدمت شاید ترجمه بهتری برای کارکرد یا فانکشن باشد).

شاید کارکرد گرایی به عنوان یک نظریه جامعه شناسانه از تفکرات کانت و دورکیم آغازو پس از آن از طریق رادکلیف براون و مالینفسکی در جامه ی مردم شناسانه تداوم پیدا کرد  و پس از ان نیز توسط مرتون و پارسونز  به دامان جامعه شناسی بازگشت اما   اندیشه ی  ” خدمت گرایی” حقیقتا تاریخ  و جغرافیای مشخص ندارد و شاید از هنگامی که انسان در مواجه با پدیده ها ،مکاتب، روش ها ،علوم ،فنون واخلاق و آداب و مناسک ومراسم گوناگون از اثبات و ابطال گذشت سوالش این شد  که  “آن پدیده چه خدمتی برای او میتواند انجام دهد!”  آغاز شده باشد.   این پرسش چه به زبان بیاید یا نیاید اما در ضمیر انسان جدید خانه کرده است وهرچه که شما به او توصیه و سفارش کنید اول سوالش همین است که کدام “خدمت” از دست و زبانش بر می آید؟ انسان جدید نیاز ندارد که شما برایش اثبات کنید جوهر هستی   “عشق  است یا عقل”  ، بلکه او فورا شما را با این پرسش مواجه میکند که اگر عقل باشد یا عشق ، هر یک از اینها چه  “خدمتی” به او میکنند!چه گشایشی در کار و زندگی او به وجود می اورند، چه سنگی  از راه او بر میدارند. هر چه که بیشتر به  او “خدمت” ارائه دهد عزیز تر و بالانشین تر میشود.  و این راز تمایز  انسان جهان جدید و قدیم است.

اندیشه ی  ” خدمت گرایی” حقیقتا تاریخ  و جغرافیای مشخص ندارد و شاید از هنگامی که انسان در مواجه با پدیده ها ،مکاتب، روش ها ،علوم ،فنون واخلاق و آداب و مناسک ومراسم گوناگون از اثبات و ابطال گذشت سوالش این شد  که  “آن پدیده چه خدمتی برای او میتواند انجام دهد!”  آغاز شده باشد.

راز عزیز بودن طبیبان  چیست؟

دوم: دلیل آنکه فقیر و غنی  و پادشاه و درویش در تمامی  تاریخ و جغرافیا حضور گروه طبیبان را در مجاور خود قدر دانسته وانها  را همواره بر صدر نشانده کدام است؟  بی شک همه ما میدانیم که این راز بسته گی تام و تمام  دارد به “خدمت ” و ” کارکردی”  که این گروه  برای انسان ها دارند. درد ها را رفع و آفات را از بدن دفع کردن، و زخم ها را مرهم گذاشتن، و بیماری ها را از تن دور و سلامت را هدیه  کردن از جمله “خدمت ” هایی است که این گروه به ادمی و اجتماعات انسانی ارائه داده است و بدین سبب  نیز پایگاه و منزلتی که دارد در ذهن “کارکرد گرای” انسان همواره رفیع بوده و هیچ فرودی نداشته و ندارد.

اما این منزلت  و پایگاه اجتماعی گرچه در ظاهر از پی “خدمت ” می آید اما این خدمت نیز در بند قید های دیگر است که بی توجهی  به انها ما را در تبیین رابطه “خدمت ” و منزلت اجتماعی(منزلت فراگیر) با مشکل مواجه میکند.

1.”خدمت” طبیبان خدمتی  فراگیر است، اجتماعی است، حد و مرز ندارد، روستایی و شهری نمی شناسد، فقیر و غنی ، زن و مرد، مردم عادی و نخبه برایشان تفاوت نمیکند،آنکه  درد  دارد مشتری طبیب است ،بی هیچ قید و بند! و این “فراگیر”ی ست که منزلت “اجتماعی” آنها را نیز فراگیر میکند.

2.”خدمت ”  طبیبان  زمان و مکان ندارد، بیمارستان های شبانه روزی  و طبیبان همیشه آماده ای که در صورت نیاز به جغرافیایی که بیمار در ان زیست میکند نیز میروند، باعث میشود آن “خدمت” مرزهایش فراخ تر و به تبع پایگاه و منزلت طبیبان بالاتر رود.

3. منزلت   و پایگاه  اجتماعی  طبیبان  قطعا  برای این نیست که میدانند حساس ترین و پر مصرف ترین آنزیم های تشخیصی کبد، آمینوترانسفرازها هستند  و یا اسید چرب یک ترکیب آلی متشکل از یک زنجیره کربنی است که اتم های هیدروژن و گروه کربوکسیل (COOH) به آن متصل اند بلکه برای انست که میدانند کدام دارو به کار مداوای بیماری های کبدی می آید و کدام دارو چربی خون را کاهش میدهد! و این نیاز بیمار است! اشتباه نکنیم،حرف بر سر بی اهمیتی آمینوترانسفرازها و یا ترکیبات آلی اسید چرب نیست …به هیچ وجه!  اما بیمار نیاز ندارد که بداند اطلاعات  طبیب درباره ی چربی چگونه است . از نظر او تنها، تشخیص بیماری و تجویز درست دارو کفایت میکند که شان  ومنزلت طبیب ارتقا پیدا کند. ان مباحث اگر هم مهم باشند که هستند مباحثی درون حرفه ای هستند.  نتیجه باید به سود انسان کارکردگرا و  طالب “خدمت” باشد و اگر نباشد تنها شیرینی اش برای محققان و پژوهشگران آزمایشگاهی  خواهد بود و دیگر هیچ!

4. منزلت اجتماعی و فراگیر  طبیبان از پی  “خدمت “ یک یا چند طبیب و اضافه نمودن  تبلیغ ! طبیبان دیگر به دست نیامده و نمی آید بلکه انچه صفت فراگیر به خود میگیرد “خدمت” فراگیر است!  یعنی طبیب صرف نظر از انکه استاد است یا محقق است یا پژوهش میکند یا میخواند و مینویسد و سخنرانی میکند و…اولین و اصلی ترین کار را که معالجه  (همان خدمت)  باشد فراموش نمیکند و خود را از مواجه با بیمار به دلایل گوناگون فارغ نمیداند!  این گروه اگر منزلتی فراگیر دارند برای انست که استاد و متخصص و کارشناسان طبابت نیز بعد از درس و بحث و تحقیق و … ، با  نشستن درمطب به ارائه  خدمت می پردازد!

در این میان کتابداران و اطلاع رسانان نیز مانند هر قشر و گروهی که درجوامع جدید حاضر و نقش دارند  برای کسب پایگاه و منزلت اجتماعی در جهان جدید  باید به “خدمت” گرا بودن انسان معاصر توجه عمیق تر و دقیق تر داشته باشند، و لایه هیا ذهنی جامعه را به خوبی بکاوند  و قید های “خدمت ” را لحاظ کنند،

5. “خدمت” طبیبان  قدمت بسیار نیز دارد . کار امروز و دیروز نیست. جوامع انسانی از بدو پیدایش نیاز به خدمت این قشر و گروه داشته است و نمیتوان از عنصر زمان  به ساده گی عبور کرد،  و اقشار و گروه های اجتماعی که در جوامع جدید متولد شده اند باید که به این مساله توجه کافی داشته باشند . نه انکه سودای منزلت و پایگاه اجتماعی در سر نداشته باشند  اما در دل حساب  خدمت های با قدمت  را نیز لحاظ کنند.

“خدمت”  دیرین ما بین ورنه در آغاز عشق       هر کرا  بینی  دم  از مهرو وفایی می زند

“خدمت “کتابداران و “پایگاه” اجتماعی (فراگیر)

سوم: جامعه شناسان “پایگاه” را  به مفهوم “طبقه” گاه پیوند میزنند و این شاید تا هنگامی که بحث در دایره پایگاه و منزلت های  فردی و شخصی باشد درست به نظر برسد اما در تبیین “منزلت اجتماعی” یک قشر و گروه  در انداختن مفهوم طبقه صحیح به نظر نمیرسد چرا که اگر فردی از طبقات پایین جامعه نیز به کسوت طبیبان در بیاید همان قدر و منزلت را پیدا میکند که سایر طبیبان دارند و داشته اند. در نگاه جامعه شناسانانه   پایگاه اجتماعی  مشخص کننده : 1. وضع یک فرد یا گروه در یک نظام اجتماعی ست.2.مقام فرد یا گروه است با توجه به توزیع  شآن در یک نظام اجتماعی و در مواردی تلویحا با در نظر گرفتن چگونگی تو زیع حقوق ٍ مسولیت ها،قدرت و اقتدار در هر نوع تهدید به مجازات یا هر وعده پاداش که توسط جامعه یا گروه در جهت تنظیم و کنترل رفتار افراد اعمال میشود(2).

اما چه کسی ست که نداند و باور نداشته باشد که برخورداری یک فرد یا گروه از شآن و حقوق و مسولیت و قدرت و افتدار بیشتر و پیشتر از همه ، وامدار چگونگی ارائه ” خدمت” ان فرد یا گروه  به جامعه است و اگر “خدمت” نباشد هیچ فرد و گروهی در جهان ذهنی انسان کارکرد گرای جدید ، منزلتی درخور پیدا نمیکند. آزمودن این نظر به ساده گی امکان پذیر است، “خدمت”  را از هر پدیده مادی و معنوی  و از هرقشر و گروه و مکتب و روشی که در ذهن دارید حذف کنید و دوباره منزلت انها را در دل و ذهنتان میزان کنید. دور به نظر می آید که منزلت همچنان رفیع بماند و پایگاه کماکان صدر نشین باشد!

در این میان کتابداران و اطلاع رسانان نیز مانند هر قشر و گروهی که درجوامع جدید حاضر و نقش دارند  برای کسب پایگاه و منزلت اجتماعی در جهان جدید  باید به “خدمت” گرا بودن انسان معاصر توجه عمیق تر و دقیق تر داشته باشند، و لایه هیا ذهنی جامعه را به خوبی بکاوند  و قید های “خدمت ” را لحاظ کنند، “خدمتشان” فراگیر شود و مرزهای “خدمت” رسانی را فراخ تر ببینند و صرفا بحث های موفق علمی درون حرفه را معیار کامیابی در عرصه بیرونی و اجتماع ندانند و یا حتی  از  ” خدمت” تبیین و تفسیری جدید مطابق با ذهن انسان طالب “خدمت ” داشته باشند زیرا بعید نیست تعریفی که کتابداران و اطلاع رسانان  از “خدمت” ارائه میدهند با انچه در ذهن جامعه وجود دارد و دیگران طلب میکنند مغایر باشد و این مغایرت سبب شود تا تلاش های این گروه در وجدان جمعی جامعه، نشانی از “خدمت ” نداشته باشد و اگر  این نباشد آن پایگاه و منزلت فراگیر حصولش دشوار میشود.

افزایش منزلت اجتماعی یک قشر و یک گروه  همانند عبارت ” انقلاب علمی” ست که در پی بعضی از کشف ها و خلق ها می ایند اما در حقیقت هیچ دانشمندی عزم به “انقلاب” نمیکند! دانشمند گره گشایی علمی میکند و نتیجه گاه  از نگاه دیگران ” انقلاب” خوانده میشود . نباید فکر کرد که گالیله و یا نیوتن و یا اینشتین از ابتدا به فکر ” انقلاب”! در علم بوده اند! انها کارعلمی خود را کرده اند! اما نتیجه اش “انقلاب علمی” خوانده شده است.وشاید اگر از ابتدا به دنبال” انقلاب در علم” بودند هیچگاه به ان دست پیدا نمیکردند.  حقیقت  اینست که بحث و گفتگو پیرامون “منزلت” اجتماعی انچنان که در حلقه های گوناگون کتابداران ، با حساسیت و بعضا جدیت دنبال میشود موجب ایجاد یا افزایش منزلت اجتماعی و فراگیر نمیشود، و جای خدمت های فراگیر و با قدمت و بی مرز را نمیگیرد. البته میتوان آسیب شناسی کرد  اما  راه و روش  “خدمت” اگر به درستی رصد  وبه آن عمل شود، منزلت و پایگاه فراگیر اجتماعی را در دل خود خواهد داشت  و به دنبال خود می آورد.

آب کم جو  تشنه گی آور به دست ……………تا بجوشد آبت از بالا و پست

افزونه:

این مقال و موضوع هنوز جنبه های ناگفته و پنهان دارد که به شرط بقاء ! در شماره های آینده  به فراخور به آن خواهیم پرداخت.

1-      دكتر محمد جعفر یا حقی، فرهنگ اسطوره ها، یرگ 339.

2-    دکتر باقر ساروخانی،در امدی بر دایره المعارف علوم اجتماعی،برگ 729.


برچسبها: , , , , ,

    ۲ نظر

  • حسن.الف گفت:

    درسته تا وقتی که افراد این حوزه با بیرون از خود و جامعه وافعی ارتباط نداشته باشن گرفتار کج فهمی هستند.خیلی از کتابدارا چون نمیدونن خدمت از نگاه مردم چه چیزی هست فکر میکنن همه کارهاشون خدمت باید حساب بشه در حالیکه اینطور نیست.

  • کتابدار ملی گفت:

    یعنی به نظر شما کتابدار اینقدر گذشته گرا هستن؟ من از مطلب شما اینجور برداشت کردم در حالیکه نسل جدید کتابداری خیلی هم پیشرو هستن